حس کنجکاوی...اما چرا این قدر دیر؟؟؟
با چند نفر از بچهها دور هم نشسته و از هر دری سخن میگوییم. جمعمان یکدست نیست و تنها وجوه مشترک افراد زن بودن و تشابه سنی (21 تا 23 سال) است. صحبت بر سر این است که برای عدهای از زنان اولین تجربهی س....ک....س به اندازهای دردآور و وحشتناک است که تمامی تجربیات بعدی را تحت تاثیر خود قرار میدهد. یکی از بچهها از زنی میگوید که گویا احتیاج به عمل جراحی برای برداشتن پرده (نمیدانم به جای این لغت لعنتی باید چه لغتی استفاده کنم.) داشته و همسرش اجازه نداده است. زن بیچاره آن قدر جیغ زده که از هوش رفته و تازه بعد از بیهوش شدن، شوهرش فامیل را خبر کرده که بیایید دخترتان را جمع کنید!!! زن را غرق در خون پیدا میکنند و به بیمارستان میرسانند و...
در تمام مدتی که مشغول صحبت هستیم یکی از دوستان ساکت است و وحشت زده گوش میکند. ناگهان رو به من با خندهای خجولانه میپرسد: (من هنوز درست نمیدونم در یک رابطهی جنسی چه اتفاقی میافته)!!!!! با چشمان گشاد، خیره نگاهش میکنم تا شاید غش غش بخندد و بگوید شوخی کردم! اما در نگاهش تنها و تنها معصومیت کودکی را میبینم که دلش میخواهد بداند اما خجالت میکشد بپرسد. سعی میکنم به صورت علمی با توضیح آناتومیک دستگاه تناسلی زن و مرد شروع کنم. کمی وارد کار هورمونها میشوم و به صورت ساده پریود را توضیح میدهم. میپرسم طریقهی شکلگیری بچه را میدانی؟ جواب مثبت میدهد! به طور مختصر یک س....ک....س ساده را برایش توضیح میدهم و سکوت میکنم. میخواهم این همه ناآگاهی جنسی را برای خودم توجیح کنم ....یک دفعه میپرسد: (خون پریود از کجا دفع میشود؟)
سعی میکنم خونسرد باشم اما دلم میخواهد سرش داد بکشم...نباید داد بکشم چون او نمیداند و تنها گناهش ندانستن است.... احمقانهترین کار در این شرایط داد کشیدن است...خونسرد باش...با صدایی که سعی میکنم از عصبانیت نلرزد میپرسم:( از چند سالگی پریود میشوی؟)
ــ 13 سالگی
یعنی در طول این 10 سال هیچ وقت متوجه نشدهای که محل دفع خون کجاست؟
ــ نه، از کجا باید بدانم...مگر تا به حال نگاه یا لمس کردهام که بدانم؟؟ (با خنده) مال هر کس که هست بگذار خودش بیاید کشفش کند!!!!!!!!!
میخواهم توضیح بدهم که دوست دیگری به کمک میآید و جور مرا میکشد.
چرا انسانی به این سن و سال باید اینقدر نسبت به بدن خود بیگانه باشد؟ چرا باید از شناخت جسم خود بترسد و خجالت بکشد؟
در جوامع مردسالار، زن از کودکی با تفکری بزرگ میشود که به او میگوید اعضای تناسلی تو متعلق به مردی هستند که همسرت خواهد شد. این تفکر موجب میشود که زن نوعی حس بیگانگی نسبت به این اعضاء پیدا کند. گاهی این حس تغییر شکل میدهد و از زن، نگهبانی میسازد که دائم در حال پاسداری و حفاظت از اعضاییست که روزی قرار است به شخصی دیگر تحویل داده شوند. دختر بچههایی که مدام از پریدن ، دویدن و باز کردن 180 درجهی پاها منع میشوند ممکن است به چنین پاسدارانی تبدیل شوند!!
بسیار دیدهام که به محض کنجکاوی و سوال کردن کودک در مورد اعضاء تناسلی، او را دعوا میکنند و بارها و بارها این جملات را به بچه تلقین میکنند که عیب است...مبادا دست بزنی...این سوالها چیه؟؟....اصلن خوب نیست آدم راجع به این چیزا حرف بزنه....بچهی خوب از این حرفا نمیزنه و ....
نوعی منطقهی ممنوعه برای بچه به وجود میآورند که تا سالهای سال ترس از دانستن بر کنجکاوی میچربد.
اما...
دائم میگویم بچه، بچه،...نه...نمیتوانم هر چه میکنم بعد از گذشت 3 هفته نمیتوانم این سطح ناآگاهی را برای خودم توجیح کنم....او بچه نبود...آن زن 23 سال داشت!
شما این همه نادانی جنسی!! را چگونه توضیح میدهید؟؟