خفه خون میگیرم !!
فریاد...فریاد...فریاد میکشد...جیغی خفه...کسی فحش میدهد...صدای ضربات یکی پس از دیگری...صدای کشیده شدن جسمی روی زمین...من بغض دارم...بغض...فریادهای مهاجم هر لحظه بلندتر میشوند... چه کنم؟؟...چرا دستم بسته است؟...چرا کاری نمیکنم؟... احساس مزخرفی دارم...حس حماقت...بیشعوری...گناه... خفه خون میگیرم ــ نباید دخالت کرد !! ــ و "داریوش" را بلند میکنم...بلندتر...بلندتررر....بلندترررررر.......آنقدر بلند که هیچ فریادی به گوشم نرسد!...
داریوش: کن رها بازوی در بند مرا...پای در بند دماوند مرا...
خیز و چیره شو بر خطر...فکر چاره کن همسفر...
همت کن و از عزم ِ خود، یاری طلب که پشت شب میشکند...که جلوهی خورشید ِ ما، پلاس ِ شب ز ِخانه بیرون فکند...
خیز و چیره شو بر خطر...فکر چاره کن همسفر
*******************
پ.ن: 25 فروردین "ترانهی تاریکیهایم" یکساله شد. متاسفانه در سفر بودم و نتوانستم برایش تولد بگیرم!
پ.ن۲: نشریه چراغ: واژه نامه جنسی اگر فیلتر شده، سعی کنید هر طور شده ببینید.
