تبليغاتX
ترانه‌ای در تاریکی هک شد!!!!!!!!!!!!!$$

ترانه‌ای در تاریکی هک شد!!!!!!!!!!!!!$$

آن که جایگاهش را شناخت/ چگونه می‌شود جلویش را گرفت؟و هک

" امشب هر درختی به اندازه‌ی ترس من برگ دارد."

 

خاطرات مادر روحانی "ماری ترز" ــ روز 2 ژوئیه 1967

 

((بعد از آن‌که اطفالی را که با تکه پاره‌های بمب کشته شدند دیدم، الان کودکان دبستانی و مردان به ویرانه‌ها مات مانده‌اند. سنگ‌های روزگار آلود ِ اورشلیم از این پس برای من هیچ رنگ و مفهومی ندارند. نه مقبره‌ی عیسی، نه دیوار ندبه و نه مسجد آن...من فقط به اضطراب و وحشتی که به همه مستولی است و به مرگ آدم‌ها فکر می‌کنم، بدون توجه به این که آن‌ها که هستند. ...))

 

 از کتاب "می‌رویم کمی هیزم جمع کنیم" / ترجمه ناصر زرافشان/ نشر شبگیر سال 1350

 

کتاب را در زیر انبوهی از کتاب‌های قدیمی مامان و بابا پیدا کردم. کتابی‌ست کوچک و کم حجم که به بررسی جنایات اسرائیلی‌ها در فلسطین و سرزمین‌های عربی می‌پردازد. نام نویسنده روی جلد یا درون کتاب نوشته نشده اما فکر می‌کنم مشاهدات عینی"مایکل آدامز" خبرنگار روزنامه‌ی "گاردین" باشد. توصیفات وحشتناکی از تجاوزات، تیرباران‌ها، و تخریب منازل مسکونی توسط اسرائیلی‌ها دارد.

خیلی می‌ترسم...از تصور جنگ هم وحشت دارم...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 3:20  توسط بچه پررو  | 

فرهنگ

 

به تازگی کتابی خواندم به نام " تعریف فرهنگ برای دخترم " **  نوشته‌ی " ژروم کلمان ". نویسنده فرانسوی‌‌ست و پست‌های متعددی در وزارت فرهنگ فرانسه داشته. مطالب به صورت پرسش و پاسخ بین پدر (نویسنده) و دختر نوجوانش هستند و در واقع ما شاهد گفتگو بین دو نسل هستیم.( البته پدر خیلی بیشتر از دختر صحبت می‌کند.!!) کتاب را که می‌خواندم چند سوال برایم پیش آمد که پاسخ به آن‌ها برایم مشکل است .

یک: آیا فرهنگ یک معنا و مفهوم مشخص دارد که در هر زمان و مکانی یکسان است یا مفهومیست مثل خوشبختی و بدبختی که از دید هر شخص متفاوت است؟

دو:اگر قبول کنیم که مردم ساکن هر منطقه از لحاظ فرهنگی کمی با مناطق دیگر متفاوتند پس باید در هر کشور فرهنگ‌های گوناگونی وجود داشته باشد خوب پس چطور می‌توان همه‌ی این فرهنگ‌ها را با هم جمع بست و  مثلن لغتی به نام" فرهنگ ایرانی" را بیرون داد؟

سه:فرهنگ ایرانی چیست؟

چهار:آیا فرهنگ با سنت یکی‌ست؟ اگر یکی نیست چرا همیشه سنت را به پشت فرهنگ می‌چسبانند؟ برای این نیست که می‌خواهند فرهنگ ایرانی را یک جورهایی اسلامیزه!! کنند؟

پنج:مرز بین فرهنگ، عرف و سنت چیست؟

شش: این کتاب بحث‌هایی راجع به نقاشی، موسیقی، سینما ، معماری و در کل هنر دارد و این‌ها را از جوانب مهم فرهنگ می‌داند و توضیح می‌دهد که مثلن سینمای هالیوود با ساخته‌های فرانسوی چه تفاوت‌هایی دارد یا سبک‌های نقاشی از قرون وسطا تا امروز چه تفاوتی کرده و....با توجه به این مطالبی که گفتم چرا خیلی‌ها تا صحبت از فرهنگ می‌شود به جای این‌که به یاد ادبیات و هنر و زبان بیافتند، مهمان‌نوازی و آشپزی و تعارف تکه پاره کردن و....به عنوان مظاهر فرهنگ ایرانی به ذهنشان خطور می‌کند؟

 

سوال‌های دیگری هم هستند اما فعلن این‌ها پررنگ‌ترند.

**************

** "تعریف فرهنگ برای دخترم" / نوشته‌ی  "ژروم کلمان" / ترجمه‌ی  "نسیم وهابی"/ نشر  "روشنگران"

*************

پ.ن: قسمت پیوندهای وبلاگ ناقص است. دوستان عزیزی که مشتری دائم وبلاگشان هستم یک وقت فکر نکنند که از لیست حذف شده‌اند. کامپیوترم مشکل پیدا کرده و کمی برای کانکت شدن اذیت می‌کند. در واقع نیم ساعت معطل می‌کند تا یک کار کوچک انجام بدهد.این روزها هم نه من وقت دارم نه (گ) که دستی به سر و گوش این بیچاره بکشیم.

پ.ن2: آرشیو موضوعی هم ناقص است و هنوز وقت نکرده‌ام همه‌ی پست‌ها را سر و سامان بدهم. (چه بلاگر ِ شلخته‌ای هستم من!!!!)

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 1:13  توسط بچه پررو  | 

 

چندی پیش که مشغول مرتب کردن کتابخانه‌ بودم متوجه شدم در مجموعه کتب " احمد محمود" کتابی به نام "آدم زنده" هست که ندارمش. نام این کتاب در زمره‌ی آثار خود نویسنده بود اما وقت خرید متوجه شدم که نویسنده‌اش شخصی است به نام:(ممدوح‌بن‌عاطل‌ابو‌نزال) و "احمد محمود" مترجم است. آقایی که در کتاب‌فروشی افراد را راهنمایی می‌کند گفت که نویسنده‌ی کتاب خود "احمد محمود" است ولی به دلایلی با نام مستعار این نویسنده عرب و  به عنوان مترجم کتاب به زیر چاپ رفته....اما از طرفی اول کتاب مقدمه‌‌ی نسبتن کاملی راجع به نویسنده هست که آدم را به شک می‌اندازد حرف آقای راهنما!! درست نباشد. از این حرف‌ها گذشته کتاب جالبیست و یک جور‌هایی آدم را به یاد مسائل پشت پرده امروز خودمان و تقدس‌های دروغین و بت ساختن‌ از این و آن می‌اندازد و جالب این‌جاست که همه‌ی این قدسی‌ها یکی پس از دیگری تو زرد از آب در می‌آیند و عاشقان ساده‌لوح و سینه چاکشان را ناامید می‌سازند.

 

اگر شما اطلاع دیگری راجع به نویسنده کتاب دارید خوشحال می‌شوم بدانم.

***************

"سانسور" وقیح است نه "زن"!  این لینک از وبلاگ فرناز است و در رابطه با این مطلب پتیشنی هست که در صورت تمایل می‌توانید امضا کنید.( متاسفانه برای من فیلتر شده و

  نمی‌توانم امضایش کنم.)

 

 cencoring.jpg

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1384ساعت 15:26  توسط بچه پررو  | 

آمادگی

باید برای فاجعه آماده باشیم. بله، آماده. ولی دلم می خواهد بدانم یک نفر چگونه می تواند برای خوردن ضربه ی پتک بر سرش آماده شود.

دخمه/ ژوزه ساراماگو / صفحه۴۱

واقعا چگونه می توان از کسی انتظار داشت خود را برای نابودی هر آنچه دارد آماده کند؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1384ساعت 15:59  توسط بچه پررو  | 

خون های بی بها

 

گروهبان مراد علی...یکراست راه می افتد به طرف ناصر تبعیدی

ـــ پاشو ببینم...

گروهبان غانم بلند می شود و از مراد علی می پرسد

ـــ چیکارش داری؟

...{ گروهبان مراد علی جواب می دهد}

ـــ من چه می دونم دیگه! جناب رئیس گفته دیگه!...

گروهبان غانم، مراد علی را کنار می کشد و ازش می پرسد

ـــ لابد برا شریفه؟

صدای گروهبان مراد علی جاندار می شود

ـــ خب آره دیگه!....معلومه که برا شریفه س دیگه!

صدای گروهبان غانم بلند می شود

ـــ ای بابا!....دارن تموم شهرو برا یه فاحشه به هم می ریزن!

...

گروهبان مراد علی که می رود، حرف ها قاطی می شود

ـــ راسی راسی دارن شهر رو به هم می ریزن!

ـــ خودمونیم ها. مال بدی نبود { شریفه را می گوید } اما حیف که سقط شد!

ـــ بابا پشت سر میّت ئی طوری حرف نزن!

ـــ آخه میّتم باید میّت باشه!

صدای قدم خیر بلند می شود

ـــ هر کسی خودش جواب عمل خودشو میده. ئی همه م پشت سرش حرف مفت نزنین. خدا را خوش نمیاد.

قدم خیر به کسی مهلت حرف زدن نمی دهد:

ـــ ....هر چی بود برا خودش بود. بد بود یا خوب بود به کسی ربطی نداره. از کجا معلومه شماها عملتون خیلی بهتر از شریفه باشه؟ مُرد و رفت پی کارش ولی شماها هنوز ولش نمی کنین. تا زنده بود که هیچ کدومتون درد دلش رو نپرسیدین که ببینین چرا جنده شده. حالا همه تون برام آدم شدین.  همه تون برام صالح شدین. جنده اگر جنده س، کی جنده اش می کنه؟...همی شماها...اگه راست می گفتین وقتی زنده بود یکیتون می رفت دستشو می گرفت و می نشوندش و سر به راهش می کرد..... همه تون دلتون می خواست یه دقه برین عشقشو یرسین و بعدش انگار نه انگار....هیچ کدومتون مرد این نبود که از خاک بلندش کنه...

 از رمان : ( داستان یک شهر ) / احمد محمود / صفحات ۲۸۷،۲۸۶،۲۸۵    

توضیحات:{ شریفه که در شهر همه او را بدکاره می دانند می میرد و چون مرگش مشکوک و شبیه به قتل است شهربانی به مامورانش دستور می دهد که افرادی را که با شریفه به هر طریقی ارتباط داشته اند برای بازجویی بیاورند.}   

            

+ نوشته شده در  جمعه 10 تیر1384ساعت 1:34  توسط بچه پررو 

و آن روز...

نمی دونم تا به حال چند بار این کتاب رو خوندم، دیگه از دستم در رفته ولی هنوزم مثل بار اول خوندن بعضی سطورش اشک به چشمهام میاره:

ملاقات زندانی با کسانش،با عزیزانش،اهمیت این واقعه را فقط زندان دیده،بیگناه در زندان افتاده می فهمد و می داند.روز سه شنبه روز ملاقات ماست،روز جمعه،روز عید روز خوشی ماست.ما مثل بچه ها ذوق می کنیم.تمام روز های هفته را منتظر روز سه شنبه هستیم.از روز چهارشنبه که می گذرد،می گوییم خوب پنجشنبه که شب جمعه است و چیزی نیست.همین که شنبه رسید،هفته را تمام شده می دانیم و از روز یکشنبه ذوق می کنیم تا روز سه شنبه برسد. هیچ وقت هیچ کس خارج از زندان این طوری که ما ذوق می کنیم ذوق نکرده است.صورت هایمان را می تراشیم،لباس حسابی تنمان می کنیم. برای این که کسان ما،دوستان ما می آیند،آن ها آزاد هستند. ما برای این که در فکر آزادی آن ها بوده ایم به زندان افتاده ایم.آن ها بوی آزادی برای ما سوقات می آورند.آن ها آزاد هستند و ما زندانی.ما را طبقه حاکم جامعه از خود دور کرده، ما را از جرگه خود بیرون کرده، زیرا ما را مخالف منافع خود تشخیص داده اند. اما باز در میان همین جامعه آدم های مهربانی هستند، می آیند ما را می بینند. به ما وعده می دهند. گاهی ما می توانیم دست آن ها را احساس کنیم. اگر بخت با ما یار باشد می توانیم آن ها را ببوسیم...

امان از آن روزی که با این همه مقدمه،با این همه ذوق و مسرت،کسان ما اگر فقط یک نفر هم که شده است به دیدن ما نیایند...

(ورق پاره های زندان: بزرگ علوی)

+ نوشته شده در  جمعه 6 خرداد1384ساعت 12:53  توسط بچه پررو