تبليغاتX
ترانه‌ای در تاریکی هک شد!!!!!!!!!!!!!$$

ترانه‌ای در تاریکی هک شد!!!!!!!!!!!!!$$

آن که جایگاهش را شناخت/ چگونه می‌شود جلویش را گرفت؟و هک

لعنت به ...

 

به سمینار!! " نقد ادبی زنانه" رفتم. با یک عالم انرژی مثبت وارد ساختمان شدم.  کارگران در طبقه‌ی 5 مشغول به کار هستند. شلنگ آب روی راه پله افتاده و مثل دوش، آب از بالا با سر و صدا به پایین می‌ریزد. فکر می‌کنم تنها عضو غریبه من باشم که با اعضاء ثابت ان‌جی‌او تقریبن 30 نفر هستیم. از همان ابتدا شدیدن دچار سرخوردگی شدم، تصاویر 8 مارس سال پیش مدام از جلوی چشمم رد می‌شد و اشک به چشمانم می‌آورد. ساعت حدود 6.30 است که آقای( ...) وارد می‌شود و خبر می‌دهد که تجمع پارک دانشجو به خشونت کشیده شده. نا‌خودآگاه دست به سمت جیب شلوارم می‌برم و موبایل را لمس می‌کنم.  از ذهنم می‌گذرد که زنگ بزنم و از بچه‌ها خبر بگیرم ...اما...نه...باید حواسم را به سخنرانی جمع کنم. صدای شُر‌شُر آب روی راه پله یک لحظه هم قطع نمی‌شود. حالم افتضاح است...افتضاح‌ح‌ح‌ح‌ح....یاد کنفرانس هولوکاست می‌افتم و صدها سخرانی و تجمع و سمینار بی‌مورد که برایشان میلیونی خرج می‌شود. مگر ما چه می‌خواهیم؟ چرا یک آمفی تاتر را هم ما دریغ می‌کنند؟ یک لحظه دلگرم می‌شوم از تصور این‌که جماعت ِ سیاستمدار تا چه اندازه از آگاهی زنان می‌ترسند. ...به شدت تلاش می‌کنم که حواسم به صحبت‌های جمع باشد...دندان‌هایم را روی هم فشار می‌دهم و با عصبانیت به خودم نهیب می‌زنم که نباید گریه کنی!!! آقایی از میان جمعیت اجازه‌ی حرف زدن می‌خواهد و می‌گوید " با تمام این حرف‌ها زنان خودشان دوست دارند که تحت سلطه و زیر پوشش و حمایت مردان باشند." صدایم بلند می‌شود که آقا‌ا‌اا مگر ما بیماریم که دلمان بخواهد خودمان را زجر بدهیم. آن زنی که می‌بینی هر چیزی را تاب می‌آورد و دم نمی‌زند برای این است که چیزی جز تسلیم  ندیده و نیآموخته. وقتی از کودکی به شما بیاموزند که باید در برابر حرف مرد تسلیم بود و مرد صلاح زن را بهتر می‌داند، وقتی هیچ منبع آموزشی در اختیار نداشته باشی که فردیت واقعی تو را به تو نشان بدهد، بدون این که سایه‌ای از مرد رویت افتاده باشد، غیر از این بودن عجیب است."

 جلسه با خواندن داستان ِ (رویای یکساعته) اثر "کیت شوپن" ادامه پیدا می‌کند. داستانی‌ست زیبا از زنی که بیماری قلبی دارد و خواهر و دوست شوهرش می‌خواهند آرام آرام خبر مرگ شوهر در اثر یک سانحه را به او بدهند طوری‌ که دچار شوک نشود. اما زن که در داستان به نام خانم "مالارد" از او یاد می‌شود با شنیدن این خبر مثل زنان دیگر دچار شوک یا ناباوری نمی‌شود و فقط گریه می‌کند و به اتاق خود می‌رود. خانم "مالارد" در اتاق روبه‌روی پنجره می‌نشیند و به دستفروشی که در خیابان نشسته ، درختان و منظره بیرون نگاه می‌کند، همه چیز در نظرش زیباست و نا‌خودآگاه زیر لب زمزمه می‌کند "آزادی...آزادی". او متوجه حس غریبی که آرام آرام به سویش می‌آید تا تسخیرش کند شده. به خود می‌گوید ای کاش عمرم طولانی باشد، و این در حالیست که  تا دیروز از تصور عمر طولانی لرزه بر اندامش می‌افتاد. خواهر خانم "مالارد" نگران حال اوست و از او می‌خواهد که از اتاق خارج شود. چند لحظه بعد خانم "مالارد" در حالیکه دست دور کمر خواهرش انداخته از اتاق خارج می‌شود. در همین صحنه است که شوهر از در وارد شده (او اصلن در محل حادثه نبوده) و پیش از این که خواهر زن و دوستش بتوانند او را از چشم خانم "مالارد" که بیماری قلبی دارد پنهان کنند، همسرش او را می‌بیند.

خانم" مالارد " می‌میرد و پزشک دلیل مرگ را شوک مرگ‌آور ناشی از شعف اعلام می‌کند!!

************

پ.ن: این 3 روز آخر هفته را به شرکت در سخرانی و سمینار اختصاص داده بودم اما امروز تصمیمم عوض شد. ساعت 5 به جای شرکت در کنفرانس به استخر خواهم رفت!!!! شاید تصمیم احمقانه‌ای گرفته‌ام اما می‌خواهم میان آن همه آبی آرام تنها باشم و به هیجان عظیمی که به اشک تبدیل شد فکر کنم. احتیاج شدیدی به انرژی تازه برای ادامه راه دارم.

امشاسپندان: تلخی...(گزارشی از کتک کاری برادران غیور در پارک دانشجو)

مریم میرزا: آره حق با ما است.(روایتی از تجمع 8 مارس)

عکس های وبلاگ کسوف از تجمع 8 مارس

آقای معروفی(حضور خلوت انس): امروز روز زن است. (روبوت عزیز! منم، انسان.)

روایت ارنستو از تجمع 8 مارس: بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر

شبکه تارعنکبوتی: چکامه ای برای انسان (ساسان عزیز مثل همیشه فوق‌العاده بود.)

زنان ایران _ آسیه امینی: مخالفت با که؟ برای چه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 10:11  توسط بچه پررو  | 

8 مارس‌مان مبارک

  آن هنگام که آغوشی

به جای نثار ِ امنیت

نفس را به شماره آوَرَد،

آن هنگام که دست‌ها به جای رها کردن

نگه دارند و به تصاحب درآورند،

آن هنگام که هر سخن

نه آرامش خاطر

که پیغام محکومیتی با خود داشته باشد،

تنها رهایی از قید ِ عادات

و وداع با مایی یک طرفه و

تویی ستمگر،

راه ِ نجات است!

 

این موهبتی‌ست که هرکَس،

حق تعیین ِ زندگی ِ خود را دارد!

 

(مارگوت بیکل)

***************** 

 زنستان  اولین نشریه‌ی اینترنتی زنان.(آخ جووووون مبارکمون باشه!)

انجمن زنان زنده (وبلاگ گروهی)

کتاب (داد بی داد) اثر ویدا حاجبی تبریزی برنده جایزه صدیقه دولت آبادی شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 1:28  توسط بچه پررو  | 

فردا روز ماست.

 

فردا روز ماست. روزی که تاریخچه‌ای از مبارزات پشت سر و پیش روی خویش دارد.

درست است که دوری مانع از حضور من در پارک دانشجوست. درست است که نمی‌توانم در سخنرانی های دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران شرکت کنم، از هیجان بلرزم و دم به دم برگردم و با افتخار به جمعیت پشت سرم نگاه کنم. اما این‌جا هم به سهم خود می‌توان فعال بود. ما به انجمن سایه خواهیم رفت. (از حسودی گریه‌ام گرفته!!)

*********

پ.ن: در دانشگاه ِ ما هیچ برنامه‌ای برگزار نمی‌شود. امروز همه‌ی بُردها و در و دیوار پر از پوسترهایی شده بود که ساعات سخنرانی راجع به "فلسفه‌ی قیام عاشورا" را  اعلام می‌کرد. فکر می‌کنم این برنامه را به عمد ترتیب داده‌اند وگرنه سخنرانی راجع به قیام عاشورا قاعدتن می‌بایست 2 هفته پیش برگزار می‌شد نه 8 مارس!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 19:51  توسط بچه پررو  | 

2 روز دیگر (شماره‌ دو)

 

آینه‌ی حقیقت توهینی‌ست به منتقدین ِ کشکی

 

نمی‌دانم چند ساله بودم که فهمیدم مردان می‌توانند تا 4 زن عقدی و به طور نامحدود زن صیغه داشته باشند. بچه بودم اما خوب به یاد دارم که گفتم اگر مردها دلشون می‌خواد با چند تا زن باشن اشکالی نداره اما به شرطی که اگر ما هم دلمون خواست بتونیم چند تا شوهر داشته باشیم! هنوز که هنوز است بعد از این همه سال چشم غره‌ها و لب گزیدن‌های مامان و زمزمه‌ی بابا را که گفت حرف خیلی بدی زدی! یادم نرفته. حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم آن‌ها آن شب نمی‌توانستند به من بگویند در فرهنگ ما به زنی که در یک زمان با چند مرد رابطه جنسی دارد جنده می‌گویند!! اما به مردی که با چندین زن رابطه‌ی جنسی دارد مرد ِ محترم ِ چند همسر گفته می‌شود که صد البته به ثروتمندی شهره است و تنها و تنها برای کمک به زنان بیچاره و حمایت از آن‌ها با ایشان رابطه برقرار کرده. (تفاوت معنایی از کجا تا به کجاست؟)  من حرف بدی نزده بودم و حالا هم بعد از سال‌ها همین نظر را دارم. هدف از طرح این بحث نه چندان نو یادآوری این نکته به خودم بود که هیچ وقت به کسانی که از قوانین انتقاد می‌کنند به چشم روشنفکر و یا منتقد حقیقی نگاه نکنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 21:23  توسط بچه پررو  | 

2 روز دیگر

  

دوره‌‌ی 4 ساله‌ای که نحس است، از پاییز و زمستانش پیداست!!

 

روزی 10 بار همه‌ی بُردهای دانشکده را چک می‌کنم. تا دیروز به خودم می‌گفتم آرام باش، هنوز زود است، نگران نشو بالاخره زمان سخرانی‌ها را می‌زنند. اما حالا می‌ترسم. آن همه انرژی انگار دود شد و رفت به هوا. تنها دو روز دیگر مانده و در دانشگاه هیچ خبری نیست. پارسال این موقع تمام بُردها پر بودند از اعلام زمان و مکان سخرانی‌ها. شادی صدر، زیبا لاهیجی و... . مطلبی که برای این پست آماده کرده بودم جنبه‌ی حقوقی داشت ؛ هر چه کردم نتوانستم ترس و نگرانیم را پنهان کنم. از ترم پیش (از همان اول مهر) همه چیز عوض شده. مجوز سخرانی نمی‌دهند، اجازه‌ی برگزاری کنسرت نداریم و اردوی مختلط هم نمی‌رویم. در حالی که تا بهمن گذشته اوضاع عکس این بود و اجازه نداشتیم تنها و بدون پسرها به اردو برویم. ما هم پسر و دختر از مهر امسال لج کرده‌ایم و به هیچ اردویی نرفته‌ایم.

  امروز بعد از ظهر باز هم به بُردها سر می‌زنم شاید خبری شد.

 

اگر کسی خبر از برگزاری مراسمی به مناسبت 8 مارس در دانشگاه چمران اهواز دارد حتما به من اطلاع بدهد.

 

خورشید خانوم: وبلاگ ها و 8 مارس

 

فصل زن: بیماری عزیز فمینیسم

 

سایت زنان ایران: مراسم 8 مارس در پارک دانشجو

 

انجمن فرهنگی سایه: مراسم 8 مارس در اهواز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 12:30  توسط بچه پررو  | 

3 روز دیگر

                                                                                                                   

 مرد سالاری/ پدر سالاری

 

مردسالاری به معنای نظام سلطه‌ی مردانه است که از طریق نهادهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی‌اش، زنان را سرکوب می‌کند. در تمامی مظاهر تاریخی ِ جامعه‌ی مردسالار، چه فئودالی، چه سرمایه‌داری یا سوسیالیستی، نظام جنس ــ جنسیتی و نظام تبعیض اقتصادی به طور هم‌زمان عمل می‌کنند. مردسالاری از دسترسی بیشتر مردان به وساطت در منابع و امتیازات ساختارهای سلطه در داخل و خارج از منزل قدرت می‌گیرد.

مفهوم مردسالاری برای فمینیسم معاصر محوری است.

 ...فمینیست‌های مارکسیست یا سوسیالیست ترجیح می‌دهند مردسالاری را در بافتی ماتریالیستی جای دهند. آنان معتقدند شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری از طریق تقسیم جنسی مردسالارانه‌ی کار شکل گرفته است. مناسبات طبقاتی سرمایه‌داری و تقسیم جنسی کار در روابطی متقابل یکدیگر را تقویت می‌کنند. ...

فمینیسم رادیکال مردسالاری را با سلطه‌ی مذکر یکی می‌داند. از این دیدگاه، مردسالاری نظامی است متشکل از مناسبات اجتماعی که در آن طبقه‌ی "مردان" بر طبقه‌ی "زنان" حاکم است. ...بنا به نظر فمینیست‌های رادیکال، مشخصه‌ی نظام مردسالار تقسیم‌بندی‌ها و ثنویت‌ها است. به همین دلیل سلسله مراتب جزء لاینفک ِ هستی‌شناسی ِ بنیادین مردسالاری است. "رابین مورگان" می‌گوید تقسیم دوتایی ِ یا این / یا آن، جزء ذاتی و همیشگی مردسالاری است. برخلاف مردسالاری، فمینیسم ِ رادیکال جهان را یک کل ِ ارگانیک می‌داند. ...نظریه‌های مختلف فمینیستی روش‌های گوناگونی را برای مقاومت در برابر مردسالاری ارائه می‌دهند، از جمله، حمله‌ی فمینیسم سوسیالیستی به تقسیم جنسی کار. ...

 

منبع:

فرهنگ نظریه‌های فمینیستی/ مگی هام ــ سارا گمبل/ مترجمان:‌فیروزه مهاجر، نوشین احمدی خراسانی، فرخ قره‌داغی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 1:2  توسط بچه پررو 

4 روز دیگر

 

ریشه‌های درد

 

 می‌گویند از فمینیسم بگو، آن طور که خودت شناخته‌ای نه آن گونه که در کتاب‌ها هست. اما من می‌خواهم برایتان از دردهایی که حس کرده و می‌کنم بنویسم ، از تبعیض‌ و در اقلیت بودن. اقلیتی که روی کاغذ و زیر منحنی‌های رشد جمعیت اکثریت است اما نادیده گرفته می‌شود. می‌خواهم از دوگانگی بگویم، برابر بودن در خانه و نابرابری در اجتماع. درد از کودکستان شروع شد، همان زمانی که پسرها می‌خواندند "دخترها موشن، مث ِ خرگوشن/ پسرا شیرن، مث ِ شمشیرن" !! من و خواهرم عصبانی می‌شدیم اما دختر‌های دیگر دم می‌گرفتند و با آن‌ها همراهی می‌کردند. به دبستان که رفتم درد شکلی جدید به خود گرفت، زمانی که برگه‌های رضایتنامه را به دستمان می‌دادند زیر همه‌شان فقط جای امضای پدر بود. درد با امتحانات نهایی بزرگ‌تر شد و مرا با سربرگی آشنا کرد که تنها نام پدرم را از من می‌خواست.هیچ‌گاه جایی برای مادر در نظر گرفته نشده بود. بعد‌ها سر و کله‌ی معلم‌هایی پیدا شد که از سیکل ماهانه و پریود سخن می‌گفتند و چیزی را که به تمامی مال من بود بدبختی می‌دانستند. آن‌ها می‌گفتند که این خونریزی امتحان الهی و عذاب است. می‌گفتند که من 5 روز از ماه نجس هستم!!!! اما مگر این سیکل ماهانه همانی نبود که مامان و بابا به خاطرش مرا بوسیدند؟ مگر بابا توضیح نداد که این نشانه‌ی سلامت جسمانی من است؟ مگر مامان همان روز کیک نپخته بود ؟ ؟؟........درد نگاه این و آن بود، بوس‌های کششش‌دار و دست‌های هرزه‌ای که دختری 14 ساله را سرخ و گاهی از خویش متنفر می‌کرد. درد 2 برجستگی روی سینه نبود که تا دیروز وجود نداشت، آن‌ها زیبا بودند ولی معلم پرورشی عضو گناه (فکر می‌کنم لغتی شبیه به این بود) می‌خواندشان!! و ما را مجبور می‌کرد که همیشه پنهانشان کنیم. درد دستی بود که بی اراده‌ی صاحبش به سمت مقنعه می‌رفت و آن را پایین‌تر می‌کشید تا برآمدگی‌ها پیدا نباشند. .......درد قدی نبود که بلند و بلندتر می‌شد و مرا از دوچرخه سواری در خیابان بازمی‌داشت، درد تفکری بود که مرا هوس انگیز و مایه‌ی فساد می‌دانست. من و پسر همسایه هم‌قد بودیم اما این تفکر تنها و تنها از دوچرخه سواری من جلوگیری می‌کرد.... درد مویی نبود که دلش می‌خواست رها در باد پیچ و تاب بخورد، درد قوانینی بود که مرا در بند می‌کرد تا آقایان راحت باشند و واجب‌الغسل نشوند.

"فروغ" را پیدا کردم ... او از زنی ‌گفت که می‌‌خواست "بانگ هستی خود" باشد زنی که "عصیان" کرده بود و بی‌پرده از احساسات خویش سخن می‌گفت. احساساتی که ابلهان هرزه می‌خواندندش. احساساتی که همیشه پس ِ پستو و آشپزخانه خفه شده بود، تا آن‌جا که زنان نیز می‌پنداشتند ابراز عشق از سوی یک زن گناهی‌ست نابخشودنی.

من خواندم...خواندم...خواندم...."خشونت علیه زنان" را مهرانگیز کار به دستم داد، "فصل زنان" را نوشین احمدی خراسانی. رزا لوکزامبورگ، ویرجینیا، ایولین رید، سیمون دوبوار و ...همه‌ی صفحات پر بود از دردهایی که کشیده و یا شنیده بودم. موانع، تبعیض‌ها، تفکر مردسالارانه، زنانی که تسلیم می‌شدند و زنی که مبارزه می‌کرد و درد می‌کشید.... دردی که وقتی به مرزهای این مملکت می‌رسید صدچندان می‌شد. فهمیدن این نکته که در قوانین اسلامی هیچ چیز به سود من نیست وحشتناک بود [است]. مشاهده‌ی اوراقی که به من می‌گفت همسرم حق دارد 3 زن عقدی دیگر علاوه بر من داشته باشد شکنجه آور بود [است]. قانونی که سهم‌الارث مرا نصف برادرم معین کرده بود به چه حق میان ما تفاوت قائل می‌شد؟ قانونی که می‌گفت زن بعد از فوت همسرش از زمین ارث نمی‌برد و تنها یک هشتم ِ سهم هوایی از آن اوست از کجا آمده بود [است] ؟؟ ...قانونی که مرد را قییم من قرار داده است از جان من چه می‌خواهد؟ مگر مردی که با من زندگی می‌کند چه برتری نسبت به من دارد؟ وزنه‌ی عدالت کجاست؟ چگونه چنین قوانینی می‌توانند به عدالت حکم کنند؟ چرا مرد به راحتی و بدون هیچ دلیل خاصی می‌تواند همسر خود را طلاق دهد و زن باید با ده‌ها برگه از پزشک قانونی و شکستگی و خونمردگی و....هنوز در راهرو‌های دادگاه خانواده سگ‌دو بزند؟؟؟

مشکل تنها قوانین نیست. اگر چه یکی از عمده‌ترین مسائل ما قوانین ناعادلانه و زن‌ستیز است اما همان‌طور که در پست قبل و پیش‌تر از آن نیز گفته‌ام تساوی حقوقی تنها یکی از اهداف فمینیسم است. اگر به فرهنگ، آداب و رسوم و حتی زبانمان دقیق شویم زن‌ستیزی را به راحتی در آن‌ها مشاهده خواهیم کرد.

در آخر تاکید می‌کنم که فمینیسم به معنی ِ ضد مرد نیست. [درضمن ما فمینیست ِ مرد هم داریم و فمینیست‌ها لزومن زن نیستند.] فمینیست‌ها با جامعه‌ی مردسالار و نگاه مردانه به هر چیز مخالفند و به منظور تغییر این وضع و رسیدن به تساوی حقوقی و اجتماعی و ....تلاش می‌کنند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 0:0  توسط بچه پررو  | 

5 روز دیگر

 

Feminisms

 

این تعریف، هم دکترین حقوق مساوی برای زنان (جنبش سازمان یافته برای به دست آوردن حقوق زنان) را در بر می‌گیرد و هم یک ایدئولوژی درباره‌ی دگرگون‌سازی اجتماعی را که هدف آن خلق جهانی فراسوی تساوی اجتماعی صرف برای زنان است. گرادا لرنر* می‌گوید فمینیسم باید بین حقوق زنان و رهایی زنان فرق قائل شود.

در مجموع، فمینیسم ایدئولوژی آزادی زنان است چرا که در همه‌ی رویکردهای آن این اعتقاد مستتر است که ما زنان به دلیل جنسمان اسیر بی‌عدالتی هستیم. زیر این چتر گسترده، انواع فمینیسم‌ها تحلیل‌های متنوعی از علل، یا عوامل سرکوب زنان ارائه می‌دهند.

فمینیست‌های مارکسیست عمدتن تقسیم جنسی کار را دلیلی بر سرکوب می‌شناسند و بنابراین فمینیسم مارکسیستی، دستور‌العملی برای تغییر اقتصادی است. از سوی دیگر کاترین مک کینون** تمایلات جنسی را زمینه‌ی اجتماعی اصلی اعمال قدرت مذکر می‌شناسد. او می‌گوید نظریه‌ی سیاسی فمینیستی باید بر ساخت و جبر اجتماعی احساس جنسی متمرکز شود، چون برای فمینیسم هر چیز شخصی از حیث معرفت شناسی، سیاسی است، و معرفت شناسی آن سیاست آن است.

فمینیسم اگر نظریه‌ی دیدگاه زن تلقی شود در عین حال شامل روش‌های مختلفی در تحلیل و نظریه است. ارتقای آگاهی روش اصلی فمینیسم است، و چون فمینیسم به معنای گونه‌ای دانش و شناخت نسبت به چیزهای موجود در پرتویی نو است به شرحی متمایز و مشخص از رابطه‌ی روش و نظریه نیاز دارد.

تعریف‌هایی که فمینیست‌ها از فمینیسم کرده‌اند تحت تاثیر تربیت، ایدئولوژی یا طبقه‌ی آن‌ها شکل گرفته است. برای نمونه، فمینیست‌های سوسیالیست و مارکسیست بر تعامل میان طبقه و جنسیت درون فمینیسم تاکید دارند و بر تمایزات اجتماعی میان مردان و زنان متمرکزند.

 

Feminist

فمینیست هم مثل فمینیسم تعریفی واحد ندارد و نمی‌تواند داشته باشد، چرا که فمینیست‌ها تعلقات متفاوت بسیاری از لحاظ ترجیح جنسی، طبقه و نژاد دارند. به طور خلاصه، فمینیست زنی [و یا مردی] است که خود را فمینیست می‌داند و دیگران هم او را فمینیست می‌دانند. چنین تشخیصی به این بستگی دارد که یک زن ارتقای آگاهی را تجربه کرده، دانشی از سرکوب زنان یافته، و به درکی از تفاوت‌ها و اشتراکات زنان رسیده باشد یا خیر. " من خود هرگز نتوانسته‌‌ام دقیقن دریابم که فمینیسم چیست. تنها این را می‌دانم که هر وقت احساساتی که مرا از یک توسری خور یا فاحشه متمایز می‌سازد بیان می‌کنم مردم مرا فمینیست می‌نامند."

  )                      West, 1982 , p.219      (           

**************************

* گرادا لرنر : مورخ امریکایی. لرنر در زنان در تاریخ آمریکا و متون بعدی خود تاریخ نگاری فمینیستی جدید را با این مقدمه آغاز می‌کند که تا همین اواخر این مردان بودند که به طور گسترده درباره‌ی زنان می‌نوشتند و آنان را مورد بررسی قرار می‌دادند و تجربه‌ی زنان را امری ثانوی تلقی می‌کردند. " کلید درک تاریخ زنان در پذیرش این نکته نهفته است که ــ گرچه ممکن است دردناک باشد‌ ــ تاریخ زنان، تاریخ اکثریت نوع بشر است." گرادا لرنر بر اساس تحلیلی جالب از فرهنگ زنانه در آثارش، تجارب زنان در زمینه‌ی کار، کودکی، ازدواج و سیاست را توصیف می‌کند.

 

** کاترین مک کینون : از مشهورترین حقوق‌دانان امریکایی. مک کینون از آغاز فعالیت خود برای تصویب قانونی که از زنان در مقابل خشونت جسمی و جنسی حمایت کند نبردی سخت آغاز کرد. فعالیت کنونی او حول ِ گرفتن غرامت برای بازماندگان نسل کشی جنسی در بوسنی و کرواسی است.

 

منبع:

  فرهنگ نظریه‌های فمینیستی/ مگی هام ــ سارا گمبل/ مترجمان:‌فیروزه مهاجر، نوشین احمدی خراسانی، فرخ قره‌داغی  

****************

سعی می‌کنم از امروز تا 8 مارس روزی یک پست در رابطه با فمینیسم و شناخت بیشتر آن بگذارم.

 

امشاسپندان برش هایی از یک استادیوم صد هزار پسری

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 1:13  توسط بچه پررو 

اجازه!!!! من می خوام حرف بد بزنم!!!

 

موضوعی که می‌خواهم راجع به آن صحبت کنم در راستای بحث‌های اخیر بلاگستان است(البته از دید شخصی)،این مسائل به یادم آورد که من هم از این تجربه‌ها داشته‌ام و بد نیست کمی راجع به آن‌ها بنویسم(در این نوشته تنها به بخشی از برخوردها که خودم به عینه تجربه کرده بودم پرداخته‌ام.)

 

کلیشه‌ی زن خوب، زن مودب، پاکدامن، نجیب، عفیف و مردی که رها از هر قید و بند می‌گوید، می‌خورد، فکر می‌کند و به راحتی هر چه تمامتر با هر لحنی که بخواهد افکارش را به زبان می‌آورد. هر چه ترمز و خط قرمز است برای زن است، هنوز از مادر زاییده نشده کسی که مرد را محدود کند!! هیچ وقت فکر کرده‌اید چرا وقتی زنی فحش رکیک می‌دهد همه سرخ می‌شوند، عرق شرم می‌ریزند و هزار و یک حرف پشت سرش می‌زنند اما اگر همان فحش را همسرش بدهد بسی مایه‌ی تفریح و خنده‌ی همگان می‌شود یا حداکثر سر و ته قضیه با یک تذکر جزئی هم می‌آید؟ اگر چیزی بد است دیگر زن و مرد ندارد اگر به کار بردن آلات جنسی و حواله دادن آن به این و آن در نوشته‌ای بد است دیگر فرقی نمی‌کند که نویسنده مرد است یا زن...

چند وقت پیش با خانواده جلوی تلویزیون نشسته بودیم نمی‌دانم یکی از این سریال‌های آبکی چه نشان داد که از کوره در رفتم و یک عدد فحش قلنبه نثار جمیع صدا و سیما‌چیان!! کردم ...بابا که حسابی تعجب کرده بود با حالت نصیحت گونه گفت : " بابا در شأن یک خانم نیست که این کلمات رو به کار ببره " !!! از شلیک خنده‌ی "گ" که بگذریم تمام دل خنکی ِ بعد از نثار فحش از سرم پرید و مجبور شدم یک ساعت با بابا گفتمان کنم که عزیزم چه فرقی می‌کند من خانم باشم یا آقا اگر این کلمه بد است در کل نباید به کار برد! یا مثلن اگر دختری در دانشکده سیگار بکشد یا حرف از مشروب بزند همه جوری نگاه می‌کنند که یعنی این یارو دیگ ِ از دست رفته و وضعش خراب ِ اما اگر همان سیگار را گوشه‌ی لب یکی از هم‌کلاسی‌های پسر ببینند خیالی نیست تازه بعضی‌ها از فرم گرفتن سیگار و ژست پسر ِ موقع کشیدن تعریف هم می‌کنند!! خوب یکی نیست بگوید اگر شما با دود و دَم مشکل دارید یا از مشروب بدتان می‌آید دیگر مرد و زن ندارد....

 اگر آن روز بابا به جای این‌که بگوید" این کلمه در شان یک خانم نیست" می‌گفت "زشت است" یا "برخورد مناسبی نکردی" من بدون مقاومت می‌پذیرفتم اما این‌‌که میان مرد و زن خط کشید و همان کلیشه‌ی زن خوب و مودب را به یادم آورد خیلی جوشی‌ام کرد. متاسفانه این نوع برخوردها تنها مختص مردان نیست زنان هم همین‌گونه برخورد می‌کنند. بارها در کوچه و خیابان شاهد بوده‌ام وقتی یکی از این بیماران جنسی متلک‌پرانی می‌کند و بلند و به راحتی راجع به اعضای بدن زنان سخنرانی می‌کند هیچ‌کس ککش هم نمی‌گزد اما اگر دختر با همان لحن جوابش را بدهد زنان لب می‌گزند و به گونه‌هایشان می‌زنند یا سعی می‌کنند به زور دختر را ساکت کنند. از نظر شما این برخوردها یعنی چه؟ لطفن نیایید بگویید دختری که با همان لحن جواب همچنین پسری را می‌دهد خودش را در حد او پایین آورده. باور کنید آن‌قدر که به فکر شأن و آبرویمان هستیم به فکر حق و حقوقمان نیستیم. ممکن است بگویید در این پست که حرفی از حق و حقوق نبود؟ چرا بود!! بعضی‌ها حتی حق فحش دادن هم به ما نمی‌دهند چون زن باید مودب و متین باشد و همه چیز را در دلش نگاه دارد! (هر چند که خانم مورد بحث تمام پست‌هایشان را با لحنی انتقادی می‌نویسند و به نظر من می‌خواهند زبان سرشار از کنایه‌های جنسی ما را به ما نشان بدهند.)

اصلن به فرض شخصی با لحن تند و بی‌ادب سخن بگوید، شما به او می‌گویید چون زن هستی زشت است این‌گونه سخن بگویی یا می‌گویید این طرز صحبت بهتر است اصلاح شود چون به دور از ادب است؟

اگر دقت کنید در فرهنگ عزیز!!!مان از این نکات زیاد پیدا می‌شود هر چند که ممکن است یک عده فکر کنند چه اهمیت دارد و این چیزها اصلن ارزش فکر کردن ندارند، برای مثال ما ایرانیان مسئله‌ای مثل خارج کردن باد از شکم در جمع را بد می‌دانیم اما اگر مرد و زنش را در ترازو بگذاریم همیشه سنگینی گناه و زشتی مسئله را برای زن بیشتر می‌دانیم تا مرد. تا جایی که در بعضی جمع‌های خودمانی فلانی خاطره‌ای هم از این باد دردسر ساز!!! تعریف می‌کند و همه از مرد و زن می‌خندند اما وای‌ی‌ی‌ اگر یک خانم متشخص دچار این قبیل مسائل فیزیولوژیک شود!!!!

این تصورات که زن خوب از کوره در نمی‌رود، فحش نمی‌دهد، آدامس نمی‌ترکاند، بلند حرف نمی‌زند، بلند نمی‌خندد، توی دستشویی صحبت نمی‌کند، در خیابان به پشت سر نگاه نمی‌کند(ای بابا خب شاید لازم شد پشت سرت رو نگاه کنی!) و همه‌ی مصائب را تحمل می‌کند، اصلن هیچ ارتباطی به خوبی و بدی کسی ندارد. من نمی‌دانم چرا ما دو دستی این کلیشه‌ها را چسبیده‌ایم و حاضر نیستیم کمی راجع به این‌ها فکر کنیم. مثلن خود من عاشق ترکاندن آدامس هستم، اصلن صبر و تحمل ندارم و همیشه هم با صدای بلند حرف می‌زنم خب این‌ها چه ربطی به این دارد که من خوب هستم یا بد؟ اصلن اگر ما بخواهیم بر اساس معیارهای نسبی خوبی و بدی هر کس اخلاقمان را عوض کنیم که معلوم نیست چه بلایی به سرمان می‌آید!؟؟؟

در آخر بد ندیدم سخنی از امام علی این‌جا بیاورم که چند روز پیش در کتاب اخلاق اسلامی‌مان (باید جدا می‌نوشتم یا سر هم؟) خواندم و خیلی خیلی عصبانیم کرد:

" بهترین خصلت‌های زنان، بدترین خصلت‌های مردان است: تکبر، ترسو بودن، بخیل بودن. پس هرگاه زن متکبر باشد سر فرود نمی‌آورد و هرگاه ترسو باشد از آن چه بر او رو آورد، می‌ترسد. "

*****************

پ.ن: در راستای نصیحت‌های زیتون جان در وبلاگشان بابت درست نویسی و رهنمودهای خوابگرد عزیز و آقای معروفی و دیگران دوستان شیوه‌ی نوشتن کلماتی که به زبان گفتار می‌نویسم تغییراتی کرده مثلن اگر قرار است به شکل گفتاری بنویسیم " منه بیچاره" غلط است و درست‌تر است که زیر "من" کسره بگذاریم. این‌ جوری "من ِ بیچاره" ......فقط من به یک اشکال برخوردم: اگر بخواهم به صورت گفتاری بنویسم "دیگر" باید بنویسم "دیگ ِ" ؟؟؟  

اگر نکته‌ای در زمینه‌ی نگارش یا غلط املایی در پست‌ها می‌بینید خوشحال می‌شوم تذکر بدهید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 دی1384ساعت 1:30  توسط بچه پررو  | 

آشنایی با فمینیسم

 

می‌خواستم متنی راجع به فمینیسم انتخاب کنم که این‌جا بگذارمش، از بین ده‌ها کتاب و مقاله نوشته‌ای که در زیر می‌بینید را برگزیدم. شاید دلیل این انتخاب سادگی بیانش بود و این‌که می‌توان این تعاریف را با تمام وجود حس و درک کرد. (جز این تعریف کلی از فمینیسم تعاریف گوناگونی از شاخه‌های مختلف فمینیسم وجود دارد که در پست‌های بعدی خواهم آورد.)

 

متن زیر بخشی از پیش‌گفتار کتاب "زنان زیر سایه‌ی پدر خوانده‌ها" به قلم نوشین احمدی خراسانی است:

 

آیا فمینیسم ایدئولوژی است، علم است و یا نگاهی است متفاوت به جهان؟ این سوالی است که نمی‌توان جوابی یکبار برای همیشه و کلی به آن داد. در فراگرد فمینیست شدنم دریافته‌ام که برخی سوال‌ها جوابشان را با توجه به شرایط ِ مشخص می‌گیرند. هم‌چنین دریافته‌ام اصولی که انسان ــ زن و مرد ــ  «باید» به هر قیمت به آن پای‌بند باشند سلامت و آسایش بشر یعنی، حقوق بشر است و بقیه کلیشه‌هایی است که ما بی‌حساب ــ گاهی هم از روی حساب ــ می‌سازیم. و بدیهی است که برای ذهن  عادت کرده به کلیشه سازی من هم، فمینیست بودن در ابتدا نمی‌توانست جز یک ادعا باشد. در واقع ادعای فمینیست بودن داشتم و بعد، در عمل، همان طور که پیش می‌رفتم سختی این ادعا را در می‌یافتم. چیزی مثل وقتی که خیلی راحت ادعای روشنفکری می‌کنی و بعد می‌فهمی که دلت نمی‌خواهد بچه‌هایت بدون اجازه‌ی تو آب بخورند! و بعد مجبور می‌شوی در ارزش‌هایت تجدید نظر کنی. من هم آن زمان کلماتی را در بیرون، در مورد تساوی حقوق زنان تکرار می‌کردم اما کم کم احساس کردم این کلمات در خودم جاری می‌شود و ارزش‌هایم را زیر سوال می‌برد. آرمان شهر فمینیسم کجاست؟ چه جهانی است و چه انسان‌هایی در آن وجود خواهند داشت؟ اساسن آیا آرمان‌شهری می‌تواند وجود داشته باشد؟ اوایل این که قوانین تساوی طلب جایگزین قوانین عقب افتاده و ایستا شوند برایم آرمان‌شهر بود، ولی کم کم دیدم مشکل به این شکل حل نمی‌شود. وقتی تاریخ مبارزات زنان کشور‌های دیگر را نگاه کردم دیدم که آن‌ها هم با وجود سال‌ها مبارزه برای کسب قوانین مساوی هنوز مشکل دارند، مثلن در مناسبات خانوادگی، یعنی آن حوزه‌ی خصوصی معروف که قانون، انگار خسته از نقش پر صلابت خود در انظار عمومی، در لباس بالماسکه در آن‌جا ظاهر می‌شود و می‌خواهد چشمش را ببندد و تفریح کند. بعد، فکر کردم با جزییاتی که معمولن طبیعی قلمداد می‌شوند ــ با زبان و نگاه‌ها ــ چه باید کرد؟ با اخلاقیات و ارزش‌هایی که «طبیعی» و «بدیهی» می‌شمریم و آسان از کنارشان می‌گذریم؟

وقتی برای اولین بار شنیدم که حتا «علم» هم به نوعی آلوده‌ی نگاه مردسالارانه است و فمینیست‌های بسیاری بر روی نقد آن کار می‌کنند، متعجب شدم...جایی خواندم، این‌که زنان را در مسائل سیاسی منفعل می‌دانند ناشی از تعریف مردانه‌ای‌ست که از سیاست می‌شود. آن تعریف مردانه را من هم داشتم و آن را «طبیعی» و «علمی» می‌دانستم  و طبعن تعریف مرسوم مشارکت در مسائل سیاسی برایم حکم شرکت در احزاب، روزنامه خواندن ــ آن هم بخش سیاسی آن ــ ، شرکت در انتخابات و غیره بود، اما فمینیست‌هایی آمده‌اند و گفته‌اند چرا هزاران چیز مثل بیان تجارب انسان‌های ستم دیده، یک عمل سیاسی قلمداد نمی‌شود. آن موقع بود که به فکرم رسید که در ایران هم زنان را غیر سیاسی‌تر از مردان می‌دانند در حالی که زنان عمدتن به خاطر نوع پوشش هر روز در کوچه و خیابان درگیر می‌شوند، آیا مسئله‌ای از این سیاسی‌تر وجود دارد؟ و این «طبیعی» ها و «بدیهی» ها آن‌قدر زیاد بودند که گاه به ذهنم چنین می‌رسید که نکند همه‌ی افکار و اعمالم ساخته و پرداخته‌ی نظام قدرت مدار و مردسالار جامعه باشد؟ از آن پس همه‌ی آن‌چه را که در لحظه هستم مدام زیر سوال می‌برم و با ظن و گمان می‌نگرم. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1384ساعت 0:38  توسط بچه پررو  | 

"همه روزگارت به تلخی گذشت/ شکر چند جو‌یی، در این تلخ دشت؟"

 

صدایش از آن سوی خط می‌آید:(سلام لادن)، (سلام‌م‌م‌م، تولدت مبارک، چطوری؟... راستی تا یادم نرفته عمه شدن‌ات مبارک....)... از همه چیز حرف می‌زنیم تا می‌رسد به بچه‌ی برادر و عمه شدنش. با خنده می‌گوید:(دیشب مامان و بابا رفته بودن به خاطر تولد دانیال برای من و مریم کادو بخرن.) با تعجب می‌پرسم:(دانیال به دنیا اومده چه ربطی به عمه‌هاش داره که برای اونا کادو خریدن؟) می‌گوید:( منم نمی‌دونستم اما مامان بزرگم به بابام گفت که رسمه و باید اجرا بشه. وقتی عروس خانواده فرزند پسر به دنیا بیاره پدر و مادر داماد برای دخترهاشون کادو می‌خرن که خوشحالیشون رو از ادامه یافتن نسلشون نشون بدن.) از تعجب زبانم بند آمده. می‌پرسم:(یعنی اگر بچه دختر بود کادویی در کار نبود؟) می‌گوید:(نه دیگه، دختر فامیل شوهرش رو می‌گیره.) و بعد با خنده از کادوی دویست هزار تومانی‌اش می‌گوید که از صدقه‌ی سر نوه‌ی پسر گیرش آمده. فکر می‌کنم چقدر ظاهر افراد با تفکراتشان متفاوت است. پول، تحصیلات، شهرت، کدامیک از این‌ها به انسان شعور و شخصیت می‌دهد؟ دختر، مهندسی ِ ... می‌خواند، برادرش فارغ‌التحصیل‌‌ ِ شریف است، پدرشان به شکرانه‌ی اقتصاد بیمار این مملکت میلیاردر است و کسی نیست که نشناسدش اما هنوز دنبال کسی هستند تا نامشان را زنده نگه‌ دارد. هنوز هم دخترها در خانه‌ کتک می‌خورند و بعد با یک سرویس طلا یا دوربین دیجیتال یا...دلشان به دست می‌آید. اما از دور که نگاهشان کنی کدامیک از این‌ها را می‌توانی ببینی؟ جز ماشین آخرین سیستم و مدرک تحصیلی و...چه چیز دیگر می‌توانی ببینی؟ حتی نمی‌توانی فکرش را هم بکنی که دختری روبه‌رویت ایستاده، با جای زخمی سفید و کشیده دور تا دور رانش. جراحتی که در اثر کتک خوردن با سیم برق پشت تلویزیون از 12 سال پیش تا به حال بر پایش مانده. از وقتی یادم می‌آید همیشه به فکر تلافی کتک‌های خورده بود. وقتی زنگ می‌زد و ماجراها را تعریف می‌کرد می‌ماندم چه بگویم. فکر انتقام بعد از هر کتک تمام ذهنش را اشغال می‌کرد و من نمی‌دانستم که چگونه راهنماییش کنم. از طرفی خوشحال بودم که تسلیم نشده و هر ضربه‌ای که می‌خورد ضربه‌ای هم می‌زند و از سوی دیگر می‌دانستم ضرباتی که خورده تنها اثرشان درد و کبودی نیست که برطرف شود. حالات عصبی، ترس‌های بی‌دلیل، اعتماد بی حد و اندازه به غریبه‌ها و میل شدید به دور شدن از خانه و خانواده کوچکترین تبعات خشونت خانگی بودند که او دچارش بود. یادم هست یک روز با خوشحالی زنگ زد و گفت:( لادن، یادته چند روز پیش بابام مانتو ِ نو‌ ام رو به تنم پاره کرد؟ می‌دونی چکار کردم؟؟ رفتم یه شیشه جوهر آبی خالی کردم روی گرون‌ترین پیراهنش. بعدش هم یکی دیگه از پیراهن‌هاش رو که تازه خریده بود با قیچی تیکه تیکه کردم.)، گفتم:(دلت خنک شد؟)، گفت:( آره‌ه‌ه‌ )، گفتم:(کتک‌ بیشتر ناراحتت می‌کنه یا فحش؟ کدوم بیشتر توی ذهنت می‌مونه؟)، گفت:( کتک اولش سخته ولی بعد جاش خوب میشه اما حرف‌های بدی بهم می‌زنن. می‌دونی وقتی مانتوم رو پاره کرد چی گفت؟ گفت تو نانجیبی، قرتی شدی، 100 بار هم بابام هم مامانم گفتن تو نانجیبی، نمی‌دونیم از بین خواهرات چرا تو این جوری از آب درومدی.) برای دلخوشی‌اش گفتم:( نبایدم نجیب باشی!! مگه تو اسبی؟ ).......یادم نمی‌آید بر سر چه موضوعی دعوا داشتند که به خانه‌ی ما پناهنده شد و خواهش کرد دلیلش را به مامان و بابا نگویم تا آبروی پدرش نرود، آخر شب بود که پدرش با حالتی بسیار عصبی آمد دنبالش، او هم از ترس آبرو ریزی بی‌صدا خداحافظی کرد و رفت. قبل از این‌که در را ببندد با ترس گفت:(  امشب منو میکُشه )، دستم به جایی بند نبود، نمی‌دانستم باید چکار کنم، از طرفی موقعیت پدرش طوری بود که به هر کس می‌گفتم به سختی باور می‌کرد، لرزان و اشک‌آلود شماره‌ی برادرش را گرفتم و التماس کردم که جلو ِ پدرش را بگیرد. ... گاهی آن‌قدر ناراحت و شکسته بود که با هق هق گریه آرزوی مرگ پدرش را می‌کرد. همیشه در این مواقع می‌گفت:(لادن، همه فکر می‌کنن ما خیلی خوشبختیم.فقط چون چند تا بنز داریم یا چون همیشه با هواپیما این ور و اون ور می‌ریم. همیشه هر وقت صدام در میاد می‌گن تو دیگه چته؟؟؟ تو که بابات فلانیه!! نمی‌دونن توی خونه‌ی ما چی می‌گذره.). امروز دیگر آن‌قدر قوی شده که نگذارد بزنندش اما توهین و تحقیر همچنان چاشنی ساعت‌های با هم بودنشان است. گاهی چند روزی صلح برقرار می‌شود، در این روزهای نسبتن آرام است که استعداد فوق‌العاده‌اش را برای عشق ورزیدن به خانواده کشف می‌کنم، وقتی با عشق و علاقه یک جمله‌ی محبت آمیز بابا را برایم نقل می‌کند یا تعریف می‌کند که با هم به فلان موضوع خندیده‌اند اشکم سرازیر می‌شود و خدا خدا می‌کنم از لرزش صدایم نفهمد. می‌گوید:( دیگه کاری به کارشون ندارم اونام جرئت نمی‌کنن پا رو دمم بگذارند. بدون سر و صدا می‌رم بیرون وقتی هم که برمی‌گردم یک راست می‌رم توی اتاقم و در رو قفل می‌کنم. غذا هم تنها می‌خورم. این جوری دعوامون نمی‌شه. اصلن روزها می‌گذره و یک جمله هم باهاشون حرف نمی‌زنم. هر چی فحش می‌دن و بد و بیراه میگن سکوت می‌کنم و محل نمی‌گذارم. هد فون می‌گذارم روی گوشم که صداشون رو نشنوم. گاهی فکر می‌کنم خوبه زودتر شوهر کنم از این خونه برم بیرون.) با نگرانی می‌گویم:( خودت رو توی اتاق زندانی کنی و باهاشون قهر باشی بهتر از اینه که از یک چاه بیفتی توی چاه دیگه.).....شما بگویید چه می‌توانم بکنم؟ در جامعه‌ای که اجازه‌ی زندگی کردن و نفس کشیدن‌مان هم دست "پدر و جد پدری" است چگونه می‌توانم کمکی باشم برای او؟ یک روز از فمینیسم برایش گفتم از دیدگاه‌های فمینیستی و اهدافی که برای تحقق بخشیدنشان تلاش می‌کنیم. با حالتی رویایی گفت:( چقدر قشنگگگ). برای این‌که روحیه بگیرد گفتم:( تو هم مبارزه کردی. همین که مثل مادر و مادر بزرگت فکر نمی‌کنی که کتک زدن حق مرد‌هاست و کتک خوردن حق زن یعنی مبارزه و پیشرفت. همین که با صحبت، حتی گاهی خشونت سعی کردی تفکر اون‌ها رو عوض کنی و نشون دادی مثل خواهر‌هات نیستی یعنی این‌که تو خیلی چیزها رو فهمیدی که اون‌ها هنوز نمی‌دونن. پس تو هم می‌تونی بخشی از این جنبش به حساب بیای و به خواهر‌هات و مامانت هم کمک کنی تا بفهمن. حتی به بابات. البته کم کم باید پیش بری و استدلالات قوی باشن تا بتونی تفکرشون رو عوض کنی.). واقعن می‌شود تفکر این پدر را در 70 سالگی تغییر داد؟؟؟

************

عنوان مطلب بیتی از شاملوست.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 22:12  توسط بچه پررو  | 

فلسفه‌ی تعدد زوجات!

 

چند وقت پیش که طبق معمول برای دستبرد زدن به گنجینه‌ی کتاب‌های قدیمی مامان و بابا رفته بودم جزوه‌ای ــ خودشان نوشته‌اند رساله ــ  دیدم به نام " ازدواج در اسلام " . نام نویسنده نداشت . در مقدمه‌ی رساله نوشته شده که هدف از نوشتن این مجموعه: " پاسخ به سه پرسش است درباره‌ی ازدواج که در گذشته‌ای نه چندان دور به صورت (پلی کپی) برای پرسش کنندگان ارسال می‌داشتیم و اینک با تجدید نظری چاپ شده‌ی آن را تقدیم می‌داریم." به جای نام انتشاراتی هم نوشته : " قم ــ انتشارات در راه حق " . در مقوله‌ی تعدد زوجات این مجموعه استدلال‌های بسیار قوی!!! و محکمی ارائه داده و مشت محکمی بر دهان ما و امثال ما زده است !! راستش دلم نیامد شما را از این اطلاعات محروم کنم. فقط قبل از خواندن یک لیوان آب قند و چند عدد نیترو گلیسیرین (قرص زیر زبانی) کنار دستتان بگذارید که اگر خدای ناکرده لازم شد نزدیکتان باشد.

فلسفه‌ی تعدد زوجات

از آن‌جا که قوانین اجتماعی و مدنی باید با طبیعت اجتماع و احتیاجات جوامع انسانی منطبق باشد ما در این‌جا اوضاع و احوال حوائج بشری را در زمینه‌ی ازدواج و تولید مثل بررسی می‌کنیم تا بدانیم که قانون تعدد زوجات با احتیاجات بشر منطبق است یا نه.

همه می‌دانند که دختران زودتر از پسران بالغ و برای تولید مثل آماده می‌شوند. مثلن فرض کنید در مناطق معتدل دختران در 10 سالگی برای تولید مثل آماده می‌شوند اما پسران نوعن در سن پانزده سالگی. پس اگر فرض کنیم در یک محل هر سال 50 دختر و 50 پسر متولد شود پس از گذشت 20 سال (اگر از این دختران و پسران کسی نمیرد) 1000 دختر و 1000 پسر به جمعیت آن‌جا افزوده می‌شود. آن‌گاه از 1000 دختر 550 نفر که متولد سال اول تا یازدهم هستند آماده‌ی تولید مثل می‌باشند در صورتی که از 1000 پسر فقط 300 نفر که متولد سال اول تا ششم هستند آمادگی دارند. پس در طول 20 سال تعداد دخترانی که آماده‌ی تولید مثل هستند تقریبن دو برابر پسران خواهد شد و این یک امتیاز طبیعی است که خود دستگاه آفرینش به جنس زن داده است، پس اگر بخواهیم قانون با طبیعت اجتماع و احتیاجات جوامع انسانی منطبق شود ناگزیریم که تعدد زوجات را جایز بدانیم و در غیر این صورت حق آن دسته از زن‌ها که آمادگی برای تولید مثل دارند و بی‌شوهر می‌مانند از بین می‌رود!!!!!!!!!!!!!

 

ـــ من واقعن متاسفم که باید چند خط دیگر ادامه بدهم و مطلب را تمام کنم. اگر حالتان بد شده خواهش می‌کنم ادامه ندهید ـــ

 

سو‌ ء استفاده از قانون تعدد زوجات

.... اگر با رعایت شرایط اسلامی ــ همان رعایت عدالت بین زن‌ها ــ باز برخی از زنان اظهار نارضایتی کنند و ضد شوهر یا سایر زنان اقداماتی به عمل آورند به علت ضعف اخلاقی این زنان است و چنین زنانی باید بدانند که خودخواه هستند و سعادت نوع خود را در نظر نمی‌گیرند و هرچه زودتر باید از این اخلاق زشت دست بکشند و خود را اصلاح کنند چرا که خودخواهی و سودشخصی را در نظر گرفتن از بدترین صفات روحی و اخلاقی محسوب می‌گردد.

 

لطفن به این جمله توجه کنید : (چنین زنانی باید بدانند که خودخواه هستند و سعادت نوع خود را در نظر نمی‌گیرند) از نظر این افراد اوج آمال و آرزوهای یک زن ازدواج و تولید مثل است و چه زن‌ها که منتظرند مردی لب تر کند و بگوید زن دوم و سوم و چهارم می‌خواهم تا با شادی خود را در آغوش این سعادت بیاندازند. من واقعن شیفته‌ی این مردان با عاطفه و با گذشت هستم که تعدد زوجات را فقط و فقط برای سعادت ما جایز شمرده‌اند!!! و ما بسی نادان بودیم که همسرانمان را برای خود می‌خواستیم. این‌ها سرمایه‌های ملی هستند و همه حق دارند از آن‌ها بهره‌مند شوند!!!

هرچه جزوه را زیر و رو کردم نفهمیدم چاپ چه سالی است. خیلی خوب بود اگر می‌شد فهمید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 12:15  توسط بچه پررو  | 

"فقط آرام آرام محو شدن در سایه‌ی زندگی دیگری " !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 21:32  توسط بچه پررو  | 

آیا زن معمار جامعه‌ی مردسالار است؟؟

 

زن معمار جامعه‌ی مرد‌سالار/ شبنم عظیمی نژادان/ بخش‌هایی از گفتگو با نوشین احمدی خراسانی/ نشر اختران

 

سوال: من معتقد هستم صفات و خصلت‌های موسوم به زنانه و مردانه پوچ‌اند. شخصن اعتقادی به ارزش‌های دو بنی ندارم ولی می‌بینم که اگر مسایلی به‌ نام مسایل زنان و جوامعی به نام جوامع مردسالار به وجود می‌آید در واقع همه نمود عینی باور‌های خود زنان هستند و در واقع زنان سهم عمده‌ای در باز‌تولید و باروری آن‌چه بر آنان می‌رود دارند. در کلیه‌ی جوامع به طور اعم و در جوامع سنتی به طور اخص نقش اصلی تربیت نسل‌ها بر عهده‌ی مادران است. مادر است که به دختر خود این آموزش را می‌دهد که چون زن است باید موجودی مطیع و منفعل باشد و به فرزند ذکور خود می‌گوید که به دلیل آن که مرد است موجودی برتر و دارای حقوق بیشتر است. از طرف دیگر، نمود‌های عینی بسیاری در روابط انسانی مشاهده می‌شود که این نتیجه را عاید ما می‌کند که زنان نه تنها در میان خود نقش حمایت‌گر و مدافع ندارند بلکه بر ضد خویش و هم‌نوعانشان عمل می‌کنند. مثلن ما کمتر می‌شنویم که پدر‌شوهر و عروس با یکدیگر مشکل داشته باشند اما میان مادر‌شوهر و عروس از قدیم‌الایام همواره اختلاف و نزاع و رقابت‌های مخرب وجود داشته است. .... دیگر این که درست است که بسیاری از قوانین و عرف و سنت‌های اجتماع این اجازه را به مردان می‌دهد که چهار همسر اختیار کنند، اما مسئله این‌جا است که همسر دوم یا سوم و چهارم یک مرد، مسلمن یک زن است! زنی که در واقع دارد به هم‌نوع خود اجحاف می‌کند. سوال من این است که با توجه به مطالبی که ذکر کردم و همه نمونه‌های عینی و ملموس رایج در جامعه و فرهنگ ما هستند آیا به نظر شما، زنان، خود " معمار جامعه‌ی مرد‌سالار" نیستند؟

 

ـ این درست است که زنان در تثبیت وضعیت نا‌برابر خودشان نقش دارند و مسلمن خود زن‌ها هم حامل ارزش‌ها و تعاریف مرد‌سالارانه هستند، اما در واقع باید گفت که زنان در این میان بیش‌تر حکم وسیله و ابزار برای انتقال این نوع نگرش را دارند، هر چند وقتی به لحاظ جمعی نگاه کنیم می‌بینیم که زن‌ها از این نگرش نهایتن ضرر می‌کنند. در واقع زنان با این که ضرر می‌کنند اما این موقعیت را می‌پذیرند همان‌طور که خیلی از فقرا هم، خودشان باور دارند و می‌گویند ثروتمندان حق دارند که این همه ثروت داشته باشند و در عوض خودشان فقیر باشند. چون واضح است که اگر این را نمی‌پذیرفتند حتمن تغییراتی در جهان اتفاق می‌افتاد، چون همیشه ثروتمندان در اقلیت هستند و فقرا در اکثریت.

با همین توجیه است که خیلی از مرد‌ها و زن‌ها می‌گویند زنان خودشان مقصر هستند. اما در این میان باید ببینیم زنان چگونه حامل این ارزش‌های کهنه می‌شوند. وقتی طی صد‌ها سال، هزاران نهاد بزرگ و قدرتمند وجود داشته تا اندیشه و نظام اخلاقی تولید بکند تا این تفاوت‌ها بین زن و مرد را موجه جلوه دهد چطور ما به عنوان فرئ می‌توانیم مرعوب این اندیشه‌ها نشویم؟ یکی از کار‌هایی که نظلم مرد‌سالار می‌کند همین جدایی و تفرقه بین زنان است تا منافع خود را نشناسند.نقش‌هایی که به ما می‌دهند طبعن رفتار‌های بعد آن را هم ایجاب می‌کند. این که زنان علیه خودشان اقدام کنند بخشی از نقشی است که زنان از طرف جامعه‌ی مرد‌سالار بر عهده دارند. فرا‌رفتن از این نقش‌ها هم بسیار سخت است و نیاز به آگاهی دارد.

روان‌کاوی این که چطور زنان خودشان به عامل سرکوب زنان دیگر تبدیل می‌شوند خیلی پیچیده است. عوامل مختلفی در این رابطه وجود دارد. اگر دقت کنیم می‌بینیم در رابطه‌ی بین فرا‌دستان و فرو‌دستان همواره فرا‌دستان برای سرکوب فرو‌دستان از خود آن‌ها استفاده می‌کنند. مثلن همیشه در مواقعی که مردم فقیری که از بی‌آبی یا کمبود‌های دیگر به فغان می‌آیند و حرکتی می‌کنند، این سربازان هستند که بر روی مردمی که هم‌طبقه‌ی خودشان هستند شلیک می‌کنند. اما آیا این سربازان مفلوک، ابزار نیستند؟ البته من به هیچ وجه نمی‌خواهم مسئولیت فردی را نفی کنم، مسئولیت فردی جایگاه مهم و حساس خودش را دارد و حتمن باید در نظر گرفته شود، اما می‌خواهم کمی هم به مکانیزم این اتفاقات نگاه کنیم. در مورد زنان این مسئله پیچیده‌تر می‌شود چون در پروسه‌ی جامعه پذیری زنان نوعی از خود بیگانگی در میان آنان اتفاق می‌افتد که آنان را نسبت به منافع خودشان بیگانه می‌کند. وقتی از بچگی به آن‌ها آموزش داده می‌شود که ابزار جنسی مرد یا مامور بچه آوردن برای مرد هستند، این آموزش، عامل از خود بیگانگی در بین زنان می‌شود. در ثانی، همیشه یکی از مسائل مهم در عدم تغییر وضعیت موجود این بوده است که گروهی از مردم، منافع خود را نمی‌شناسند و با وجود این که در بسیاری از حرکت‌ها و اعتراضات منافعی دارند اما به آن پشت می‌کنند. ..... هرچقدر ساختار‌های استبدادی قوی‌تر باشد گروه‌های بزرگ‌تری از مردم دچار از خود‌بیگانگی می‌شوند و به جای آن که دنبال مشکلات بگردند توی سر یکدیگر می‌زنند و به جان هم می‌افتند. ....این که خود زنان علیه خودشان و به رغم منافع مشترکشان علیه یکدیگر اقدام می‌کنند اتفاق منحصر به فردی نیست که فقط در میان زنان وجود داشته باشد.

از سوی دیگر، زنان در واقع با وجود آن که به لحاظ کمی در اکثریت هستند اما در واقع اقلیت محسوب می‌شوند و حقوقشان مانند شهروندان اقلیت است(منظورم اقلیت به طور عام است.).... در جوامع استبدادی معمولن اکثریت یک جامعه در اقلیت هستند، وقتی که ما شهروندان درجه‌ی یک و دو داریم مهم نیست که شهروندان درجه‌ی دوم به لحاظ کمّی اکثریت جامعه را تشکیل می‌دهند، بلکه این اکثریت به لحاظ حقوقی، به لحاظ امکانات و از لحاظ منزلت اجتماعی در اقلیت است. بگذریم از این که زنان در این صورت شهروندان درجه‌ی سوم محسوب می‌شوند.....بنابراین به نظر من زنان معمار جامعه‌ی مردسالار نیستند. ممکن است کارگران بی‌مزد یا مزدور آن باشند اما معمارش نیستند. کارگرانی که ارزش‌های مردسالاری را بازتولید می‌کنند، اما از تولیداتشان دیگران بهره می‌برند. به هر حال، برای تغییر روابط بین زنان نیز به شدت نیاز به آگاهی داریم و این آگاهی هم به سادگی کسب نمی‌شود. دست یابی به اطلاعات واقعی که به درد ارتقای آگاهی بخورد، با وجود ادعاهایی که در مورد کوچک شدن جهان و وجود جامعه‌ی اطلاعاتی همه‌گیر مدام مطرح می‌شود، متاسفانه هنوز مشکل است و جامعه‌ی اطلاعاتی نیز کاملن جنسیتی و طبقاتی عمل می‌کند..... تا خود زنان آگاه نشوند و اختلال در این سیستم مردسالاری ایجاد نکنند تحول عمیقی به وجود نمی‌آید. اما با وجود گفتن همه‌ی این‌ها باز هم معتقدم که مسئولیت فردی را هم نمی‌توان خیلی کم‌رنگ کرد. به هر حال ما زنان باید بدانیم که مسئولیت رفتار و انتخاب‌های خود را بر عهده داریم و مسئولیم که به دنبال کسب این آگاهی‌ها باشیم.

 

...................................................

این مطلب یه کوچولوی دیگه ادامه داره.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 شهریور1384ساعت 0:9  توسط بچه پررو  | 

فمینیسم

 

زن معمار جامعه ی مرد سالار/ شبنم عظیمی نژادان/ بخش هایی از گفتگو با نوشین احمدی خراسانی/ نشر اختران

 

سوال: در فرهنگ خاصی که کشور ما دارد بسیاری از لغات و واژه ها، مفاهیم و ماهیت اصلی خود را از دست داده اند و با آن چه در کل جهان از آن واژگان مستفاد می شود فرق می کنند. مثلن واژه ی لیبرالیسم در تمام دنیا معنایی مثبت و ارزش مند دارد، حال آن که ما وقتی بخواهیم به کسی فحش سیاسی بدهیم می گوییم او لیبرال است. واژه ی فمینیسم هم دقیقن همین حالت را پیدا کرده است. به نظر شما ریشه ی این سوء تعابیر در چه چیزی می تواند باشد؟ و چرا کار به جایی می رسد که حتی روشنفکران ما جرئت نمی کنند بگویند ما فمینیست هستیم و حتی خود آن ها هم فکر می کنند این مفهوم باری ضد بشری و منفی دارد؟

 

_ در مورد واژه های دیگر من درست نمی دانم اما در مورد فمینیسم، این ها در واقع سوء تعبیر است. اگر چه به تعبیری این امر بیش تر هراس جامعه از فمینیسم است. اکثر آدم ها از تعاریف و اندیشه های جدیدی که مطرح می شوند اولین را که می شنوند باور می کنند. چون دنبال آن نمی روند یا احساس ضرورت نمی کنند که دنبال آن بروند و واقعیت را بفهمند، برای همین اولین تعریفی را که می شنوند قبول می کنند و البته این عادت بسیاری از مردم هم هست که نمی گویند نمی دانیم. بلکه همان تعریف را تکرار می کنند که نکند متهم به نادانی شوند. آن خانمی هم که می گوید " من فمینیست نیستم " در واقع نمی خواهد فقط عنوان کند که فمینیست نیست بلکه در حال تخطئه ی فمینیست ها هم هست و این جوری امتیازاتی را که از جامعه مردسالار می گیرد حفظ می کند. چون اگر از آن ها چیزی در باره ی مفهوم فمینیست بپرسید واقعن چیز زیادی در باره اش نمی دانند، یا حداکثر به همان تعریف عوامانه که در جامعه وجود دارد اکتفا می کنند. در واقع آن ها به خود حق می دهند که چیزی را که برای عده ای بسیار جدی است به همین راحتی تخطئه کنند، بدون آن که دقیقن اطلاع زیادی در باره ی آن داشته باشند......در باره ی فمینیسم و آن چه به زنان مربوط می شود، چون ما در اقلیت هستیم و قدرتی نداریم، مسلمن این مسائل مدام تکرار می شود، یعنی مدام مورد هتک و تهمت قرار می گیریم. به هر حال، برخی هم از روی تجربه ای که با یک فمینیست دارند یک نتیجه گیری کلی درباره ی فمینیسم می کنند. مثلن اگر خدای ناکرده با زنی که می گوید فمینیست است برخورد کرده باشند و از قضای روزگار آن خانم مثلن آدمی عصبی باشد، بعد نتیجه می گیرند که فمینیست ها عصبی هستند!! یا زنی را که می بینند که ادعای فمینیست بودن می کند ولی سیگار می کشد، لابد فکر می کنند که فمینیست ها سیگاری هستند. در واقع آن ها بر اساس رفتار برخی فمینیست ها در مورد فمینیسم به طور کلی قضاوت می کنند. آیا شنیده اید که بگویند مارکسیست ها زن شان را کتک می زنند چون یک مرد مارکسیست را دیده اند که زن اش را کتک می زند؟ در واقع هیچکس تفکر و جریان مارکسیستی را مسئول رفتارهای افراد مارکسیست نمی داند. در واقع فمینیست ها هم انسان هستند، ممکن است سیگار بکشند یا نکشند، عصبی باشند یا نباشند، غیر منطقی برخورد کنند یا نکنند. درست مثل هر زن ومرد غیر فمینیست دیگر....در واقع ما به این دلیل که زنان " مقدس" و " مهربان " و " خوب " اند برای بهبود شرایطشان مبارزه نمی کنیم بلکه برای این مبارزه می کنیم که زنان انسان هستند، انسانی که می تواند اشتباه کند، رفتارش خوب نباشد، حتی آدم بدی هم باشد، ولی مسئله این است که آن ها انسان هستند و باید مانند بقیه (حق و حقوقی) داشته باشند و به آن ها خشونت نشود. از طرف دیگر برای حقوق زنان تلاش می کنیم چون فکر می کنیم این به نفع کل جامعه است. در جامعه ی سلسله مراتبی، این رابطه ی کهنه و سمج(فرادست_ فرودست) بین زن و مرد است که بقیه نظام سلسله مراتبی را در کل جامعه باز تولید می کند. بنابراین در تحلیل نهایی، این مبارزه به کل جامعه (زن و مرد) و به فرایند دموکراسی کمک می کند.

در هر حال، ریشه ی این سوء تعبیرها از آن جا شروع می شود که فمینیست ها هنوز بلندگوهای کمی دارند برای ارائه ی نظراتشان؛ و از سوی دیگر فمینیسم بر خلاف اندیشه های دیگر، در خصوصی ترین روابط انسان ها یعنی روابط خانوادگی تاثیر می گذارد و پذیرش این مسئله برای هر کسی، آن قدر ها راحت نیست که مثلن به او بگویی حواست به روابط ناعادلانه ای که با خانواده ات داری، باشد؛ یا به او بگویی که: نمی توانی بیرون از خانه از آزادی و دموکراسی حرف بزنی ولی یک دیکتاتور خشن یا مهربان در خانه ات باشی. در واقع فمینیسم به حریم خصوصی انسان ها وارد می شود. فمینیسم از آن اندیشه هایی نیست که فرد بتواند از صبح تا شب برود در خیابان و در مورد اعتقاداتش صحبت یا مبارزه کند و بعد بیاید در خانه زندگی خصوصیش را به شکل ناعادلانه و سنتی ادامه دهد. .....

... جامعه می داند که این خواسته ی برابری طلبی حقوقی چیزی نیست که فقط در جامعه یک تحول محدود و بیرونی به وجود بیاورد، بلکه تغییر آن قوانین قرار است در روابط شخصیشان با نزدیکترین اعضای خانواده، تغییر به وجود بیاورد. وقتی صرفن مطرح می کنیم که روابط بین دولت و شهروندان باید تغییر کند و دموکراتیزه شود، قضیه ساده تر است چون در این رابطه دولت باید از امتیازات خودش تا حدودی چشم بپوشد. اما وقتی بگوییم دموکراسی را در زندگی خصوصی هم باید یاد بگیریم، چون بخش مهمی از مناسبات استبدادی در محیط خانواده باز تولید می شود، و از این طریق خشونت و استبداد در جامعه همچنان تداوم می یابد، معلوم است که دیگر اوضاع سخت می شود و مسئله به زندگی خصوصی و سروری آقایان برخورد می کند؛ این که عادت کرده اند یک زن در خانه کارهایشان را انجام دهد. در واقع می خواهم تاکید کنم که هرگاه روابط متقابل انسان ها مورد نقد باشد اوضاع فرق می کند و سخت تر می شود. برای همین هم جامعه مردسالار همواره از پذیرش آن طفره رفته و اتفاقن برای همین هم هست که روابط بین دولت و شهروندان تغییر نکرده است. چون احزاب سیاسی سنتی تا کنون توجهی به روابط و مناسبات بین انسان ها نداشته اند و تمام توجه شان را به مناسبات دولت و ساختار  قدرت سیاسی معطوف کرده اند و از آن جایی که به لایه های زیرین بی توجه مانده اند، در تحقق همین خواسته خود نیز موفق نبوده اند. به هر حال، مسلمن مردسالاران از این اوضاع خیلی خوششان نمی آید و دل خوشی از فمینیسم ندارند. اتفاقن زنان هم ممکن است از این که یکسری چیزها باید تغییر کند دچار دلهره شوند، چون به هر حال مسئولیت بیشتری باید بپذیرند. اساسن مستقل اندیشیدن و خلاف سنت های جامعه حرکت کردن سخت است. از طرف دیگر ممکن است به سرعت از خیلی چیزها محروم شوند و مورد خشونت هم قرار بگیرند. به هر حال، این راهی است که به ناچار گام به گام باید رفت. ما هم صبور هستیم. نسل های بعدی زنان و مردان کم کم عادت می کنند...خیلی کسان دیگر هم با فمینیسم مخالفند. فمینیسم ضد خشونت و ضد جنگ است و مسلمن خشونت گران و جنگ طلبان مخالف آن هستند. در دانشگاه ها هم فمینیسم نظریاتی را که صد سال است دانشگاهیان به آن عادت کرده اند مورد نقد قرار داده است....اندیشه ی فمینیستی، ساختار سلسله مراتبی جامعه را نفی می کند. فمینیسم برتری و اقتدار مردانه را تغییر می دهد؛ برتری و اقتداری که هم به ضرر زن است و هم مرد. چه کسی دوست دارد اقتدارش کم شود؟ به غیر از یک عده مردم دموکرات و عدالت خواه؟ پس می بینید که این ها چیزهای خوشآیندی نیستند. مردانی که عادت کرده اند همیشه یکسری معادلات در مورد اقتدارشان رعایت شود، طبیعی است که در برابر آن چه این معادلات را به هم می ریزد واکنش نشان دهند. زنانی که همه ی اقتدارشان را از مردشان می گیرند خوششان نمی آید که تنها منبع اقتدارشان ضربه بخورد. اما به هر حال این روند ضروری است و ما هم آن را صبورانه تحمل می کنیم تا به تدریج عادت کنند. اگر مردان هر چه زودتر این مسئله را درک کنند بهتر می توانیم این تحولات را پشت سر بگذاریم و ضایعات آن را هم کم کنیم. به هر حال، باید آرام آرام جامعه بپذیرد که این تحولات به نفع همه است، البته نه به نفع کسانی که در تثبیت وضعیت موجود منافع دارند بلکه به نفع اکثریت مردم. آن هایی را که منافعی در تثبیت وضعیت موجود دارند باید از طریق ارتقای آگاهی و اعتراض مداوم، به عقب نشینی واداشت. این کار اصلی فمینیست ها است.

......................................

 

 این مطلب هنوز ادامه دارد فعلن این بخشش را داشته باشید تا پست بعد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 شهریور1384ساعت 1:3  توسط بچه پررو  | 

ارزش ها و آموزش های خانواده موثرترند یا الگوهای غلط ارائه شده توسط جامعه و رسانه ی به اصطلاح ملی؟؟

 

ــ در اتوبوس نشسته ام. یک ردیف جلوتر از من پسری ۸ ـ۷ ساله با مادربزرگ و خاله اش نشسته اند.(از حرف های پسرک متوجه نسبت هایشان شدم.) به طور اتفاقی یکی از آشنایانشان را دیدند. آشنا بعد از احوالپرسی از پسرک پرسید:( مامان می خواد برات داداش بیاره یا آبجی؟)، پسر به محض شنیدن لغت" آبجی" اخم کرد و خیلی جدی گفت:( بچه ی مامان پسر ِ). آشنا با خنده از مادربزرگ سوال کرد که چرا پسر دوست ندارد خواهر داشته باشد؟ مادربزرگ: ( پویا_پسرک_ می گه دختر برای چیمونه؟ که یه عالمه خرجش کنیم بعدش هم شوهرش بدیم بره؟)!!

با تعجب به پسر نگاه کردم، با لبخند به مادربزرگ نگاه می کرد و از این که حرفش مورد تایید قرار گرفته بود احساس رضایت می کرد.

 

2_ بی حوصله بودم، بعد از چند روز گفتم بروم ببینم تلویزیون برنامه ی به درد بخور دارد یا نه. شبکه ی سه یک برنامه ی به اصطلاح طنز داشت( فکر می کنم اسم این برنامه ارثیه یا چیزی شبیه به این باشد.)، صحنه ای را نشان می داد که ساکنین ساختمان می خواستند تست بازیگری بدهند. نوبت به اعلام آمادگی یکی از زنان که رسید برادرش برگشت و خطاب به او گفت:( اِ، آبجی تو شوهرت خونه نیست که ازش اجازه بگیری، اگر بیاد من جوابش رو چی بدم؟) زن به پسر خردسالش اشاره کرد که:( مردم نیست، پسرم که هست از اون اجازه گرفتم.)!!!

 

3_ خواهر کوچکم نوار آموزش الفبا گذاشته( همان که فردوس حاجیان مجریش است.). می خواهد طرز نوشتن کلمه " سوزن" را آموزش بدهد. در حالیکه شعر می خواند و از بچه ها می خواهد نام وسیله را حدس بزنند می گوید:( همون که مامان ها باهاش کار می کنن.)!!

 

4_ تلویزیون روشن است و داریوش فرضیایی _ پورنگ_ با بچه ها صحبت می کند و یکسری سوالات کلیشه ای از همه ی بچه ها و پدر و مادرهایشان می پرسد. با پدر یکی از دختر بچه ها صحبت می کند و در آخر دعا می کند که:( ان شاء الله "...." جان در آینده همسر و مادر نمونه ای خواهد شد.)!!!

 

وحشت می کنم، خواهر کوچک من و میلیون ها مانند او چه می بینند؟ چه می آموزند از این برنامه های به اصطلاح کودکانه؟ از این مزخرفاتی که به اسم طنز پخش می شود؟ من چقدر می توانم برایش توضیح بدهم؟ مگر می شود روز و شب مراقب بود؟ مادر نمونه چیست؟؟ همسر نمونه کدام است آن هم در این سن و سال؟ به خود می گویم من که در روز روی هم رفته یک ساعت هم تلویزیون نمی بینم این همه نکات منفی و مضر در برنامه ها دیده ام آن وقت این بچه که روزی 4_3 ساعت تلویزیون تماشا می کند چه الگوهای غلطی برداشته؟؟ آیا باور کرده که سوزن تنها به کار مادران می آید؟ آیا باورش شده که باید نمونه بود و بی عیب و نقص برای سرویس دهی به همسر و فرزندان؟؟؟...... میان فرهنگ و ارزش های خانواده و الگو های ارائه شده توسط جامعه و به خصوص صدا و سیما کدامیک موثرتر می افتند؟؟

........................

پ.ن: در رابطه با عنوان مطلبم به این توجه کنید که امروز ِ اغلب بچه ها بیشتر ساعات مفید(مفید از لحاظ کشش ذهن برای یادگیری) خود را در مهد کودک ها یا مدارس و جلوی تلویزیون یا پای کامپیوتر می گذرانند و کمتر با پدر و مادر خود تماس دارند.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 شهریور1384ساعت 15:41  توسط بچه پررو  | 

در مسجد

 

یکی از مثل هایی که بابا زیاد به کار می برد این است که فلان چیز یا فلان کس مصداقش مصداق در مسجد است.( فکر می کنم یعنی زیادیست، اما نه می شود سوزاندش و نه می شود دورش انداخت.) بعضی افراد فامیل و دوستان خانوادگی نیز برای من همین نقش در مسجد را دارند با این تفاوت که علاوه بر زیادی بودن عذابم هم می دهند ولی به دلیل یکسری روابط دست و پا گیر خانوادگی نمی توانم به مدت خیلی طولانی از نظر ایشان غایب باشم و هر از گاهی باید حضورشان را در نزدیکی خود تحمل کنم. این مطلبی که در زیر می آید نتیجه ی ملاقات اجباری با یکی از این افراد است. این ملاقات مرا پرتاب کرد به ۹-۸ سال پیش:

یادم میآید یا شب خانه ی دختر دایی مامان مهمان بودیم، آن زمان ۱۳-۱۲ ساله بودم و پسر آن ها حدودن ۹ ساله. آخر شب که می خواستیم به خانه برگردیم پسرک اصرار کرد که من بمانم، مامان هم اجازه داد. مامان و بابا رفتند، من و همبازیم هم پس از کمی شیطنت از زور خستگی روی تخت او دراز کشیدیم و مشغول خواندن کتاب شدیم( نمی دانم من برای او می خواندم یا او برای من). کم کم داشت خوابمان می برد که پدر پسرک بالای سرمان ظاهر شد و با صدایی نسبتن بلند گفت:( بلن شین، درست نیست یه دختر و پسر کنار هم بخوابن.)

هنوز وقتی به یاد حال و روز آن شب خودم می افتم اشکم در میآید. نمی فهمیدم چرا درست نیست؟ چرا نباید کنار هم بخوابیم؟ نمی فهمیدم...تا آن روز نه مامان و نه بابا به من نگفته بودند خوابیدن کنار دوستانم کار زشتی است. در حالیکه از خجالت خیس عرق شده بودم و شدیدن احساس گناه می کردم از لبه تخت پایین آمدم و هر طور شده خود را به دستشویی رساندم. بغض گلویم را گرفته بود ولی به هیچ قیمتی نمی خواستم گریه کنم....فایده ای نداشت....بغضم ترکید و اشک ها آرام جاری شدند و من مجبور شدم آن قدر در دستشویی بمانم تا سرخی چشمها و بینی ام تا اندازه ای محو شود. بیرون که آمدم آرام و ساکت گوشه ای نشستم، اصرارهای پسرک برای از سر گرفتن بازی بی فایده بود. حس گناه کاری کلافه ام کرده بود اما پسرک انگار نه انگار، مثل این که پدرش خطاب به من آن حرف ها را زده بود و او کاملن بی گناه بود، مثل اینکه اصلن صدای بلند پدرش را نشنیده بود!!

هرگز نتوانستم حس وحشتناک گناه کاری و تصاویر آن شب را از ذهنم پاک کنم. هر بار که پدر پسرک را می بینم بی اختیار آن صدا در سرم می پیچد:(بلن شین، درست نیست یه دختر و پسر کنار هم بخوابن.!!) هر بار که به خانه مان می آیند یا مهمانمان می کنند سعی می کنم کاری بتراشم یا بهانه ای برای رد دعوت جور کنم تا او را نبینم اما گاهی نمی شود و باید حضورش را تحمل کنم. در تمام طول این تشریفات مسخره چشمان مامان و بابا را می بینم که نگرانند و از عکس العمل تند من در مقابل شوخی های توهین آمیز این مرد می ترسند. آن ها خوب می دانند که من به ارجیف خنک او هر و کر نمی خندم و هر لحظه ممکن است تک آقا چیده شود تا دیگر مسائل زنان را به باد مسخره نگیرد.

حالا که بعد از این همه سال قضیه ی آن شب را دوره می کنم برایم این سوال پیش میآید که چرا آن حرف را زد؟؟ این مرد مذهبی نیست و به کل با هر دین و مذهبی مخالف است پس نمی توانم حساسیت بی مورد آن شب را به حساب اعتقادات مذهبیش بگذارم. تنها می توانم بگویم این حرف از همان باورهای غلطی نشئت گرفته که در تمام خانواده ها به اسم عرف و سنت و فرهنگ جریان دارد و امروز این باورها در بسیاری افراد تحصیل کرده هم دیده می شوند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 2:10  توسط بچه پررو  | 

درون یک زرورق

 

شاید از یک اختلاف نظر ساده شروع شد یا یک بحث دوستانه...مرد فریاد زد: با من مخالفت نکن همین کارها را می‌‌کنی که فشار خون می‌‌گیرم من یک کلام گفتم تمام شد. دیگر بحثی نباشد.

 

زن گفت: حرف تو اشتباه است وقتی تو اشتباه می کنی من نمی‌توانم سکوت کنم. قبول کن که اطلاعات من در این زمینه بسیار بیشتر از توست.

 

مرد گفت: تو می‌خواهی به من ثابت کنی که اشتباه می‌کنم......نه من هیچ وقت اشتباه نمی‌کنم!!

زن گفت: مگر می‌شود انسان اشتباه نکند؟

 

مرد صدایش را بلند‌تر می‌کند: اگر بخواهی این‌گونه رفتار کنی تمام امتیازاتی را که تا امروز داشته‌ای لغو می‌کنم!! من به آرامش نیاز دارم...آرامش. تو با این بحث‌ها آرامش مرا به هم می‌زنی.

 

زن می‌گوید: رعایت حال دیگران یک مسئله‌ی دو طرفه است. تو از من می‌خواهی که آرامشت را حفظ کنم اما هیچ تلاشی برای حفظ آرامش من نمی‌کنی.

 

مرد می‌گوید: خفه شو!

زن چیزی زیر لب زمزمه می‌کند و مرد با چشمان خونین تکرار می‌کند: خفه شو!

 

 مدتی به سکوت می‌گذرد....مرد با صدایی به بلندی چند لحظه پیش می‌گوید: خوش اخلاقی و مهربانی من دست توست!! اخلاق نحس و بد اخلاقی‌هایم هم دست تو!!!

 

" این جمله را که تکرار می‌کند به یاد مرد معتادی می‌افتم که زنش را به هر بهانه‌ای کتک می‌زد و می‌گفت اگر تو مرا عصبی نکنی این اتفاق برایت نمی‌افتد!!( نمی‌دانم در کدام فیلم بود.)....این جمله مرا به یاد همه خشونت‌های توجیح شده می‌اندازد. به یاد نمی‌دانم هر چه که بوی خشونت خانگی می‌دهد. بوی انسانیت انکار شده‌ی نیمی از انسان‌ها....نمی‌دانم چرا این یک جمله تا این اندازه حالم را دگرگون کرد. "

 

  "مرد روشنفکر است!!!! او دست روی زن بلند نمی‌کند! او تحصیلات عالیه دارد و قطار قطار لقب و عنوان‌های رنگارنگ و افتخارات، اما در خانه و برای زن تنها مرد است.(مرد ئه به معنای انسان بلکه به معنی پایین تنه.) عنوان‌ها و القاب دهان پر کن تنها برای بیرون از خانه است. آن‌جا و در آن خانه تنها باید مرد بود، حتی در برابر زنی که افتخاراتش کمتر از تو نیستند..."

 

(این دیالوگ حقیقیست.)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 17:33  توسط بچه پررو  | 

شاید یک نشانه بود و شاید هیچ...

 

" فرهنگ مردسالار به این معنا که همه چیز را مرد می داند و زن نمی داند. "

(زنان خود سوخته/ پروین بختیار نژاد)

شاید تنها یک اتفاق ساده بود و نباید به دنبال دلیلی برایش باشم...شاید...ولی چرا درست روزی که من (زنان خود سوخته) را خریدم و با خود به خانه آوردم، تو را دیدم که از شهرتان آمده بودی و غمگین و افسرده به نظر می رسیدی، وقتی حالت را پرسیدم از زن همسایه تان برایم گفتی، از این که ۶ فرزند دارد و از فریادهای فرزندانش که کمک می خواسته اند. گفتی من و (ح) به خانه شان دویدیم و پیکر عریان زن را دیدیم که خودش را آتش زده بود....گفتی آن شب و ۴ شب بعد از آن (ح) شیفت شب بوده و تو تنها با  تصویر پیکری سوخته و بی جان، با یاد زنی که شاید هر روز هنگام بازگشت از محل کارت او را می دیدی چه بر سرت آمده...گفتی انسان وقتی یک بریدگی ساده در دست یا پای کسی می بیند نمی تواند نگاه کند، دلش ریش می شود حالا ببین من چه کشیده ام؟... و من در ذهنم گفتم او چه کشیده؟... گفتی تو و (ح) او را به بیمارستان رسانده اید و وقتی شوهرش برای تشکر آمده خانه تان، به تو گفته برایش دعا کنید زنده بماند!! و تو گفته ای که اصلن همچنین دعایی نمی کنم...

شاید یک نشانه بود و شاید هیچ...

....................

پ.ن:از رنجهاي زنان سرزمينم ،(ژيلا بني يعقوب)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 16:37  توسط بچه پررو 

من زنی را می شناسم که...(2)

 

دختر بزرگ را دیدم، از آخرین باری که دیدمش خیلی لاغرتر شده...شوهر را هم دیدم و نمی دانم از چهره ام چه خواند که گفت:( لادن خانم مگر با ما قهری؟ ) و من تنها به یک لبخند زورکی اکتفا کردم و ناخن هایم را در کف دست فرو کردم تا چیزی نگویم که اوضاع دختر خراب تر شود. دختر؟؟ دختر ۶۰ ساله ای که بی اذن شوهر از خانه بیرون نمی رود!!

شبی دیگر به همراه دوستی که در ضمن نوه زن هم هست به ملاقاتش رفتم. وقتم کم بود و می خواستم خیلی چیزها را بپرسم اما نمی شد. باید به اراده زن جلو می رفتیم و می گذاشتم هر چه می خواهد بگوید. به بعضی مسائل که می رسید می گفت من سن و سالی دارم داماد و عروس و نوه دارم درست نیست راجع به این چیزها صحبت کنم.

از دختر کوچک گفت...او در ۲۸ سالگی ازدواج کرده و اگر اشتباه نکنم دیپلم داشته. ازدواج اجباری نبوده اما چندان فرقی هم نداشته. از قرار برادر بزرگ دختر تحصیل کرده بوده و در آن جامعه کوچک به شدت مردسالار هیچ کس حتی پدر هم روی حرف پسر بزرگ ِ به اصطلاح مهندس!!!! حرف نمی زده. و خواستگار دختر کوچک خواهر زاده ی همسر  ِ برادر!!! بوده و مهر تایید برادر را برخود داشته.

زن ( مادر دخترها ) می گوید:( دخترم وقتی با شوهرش برای خرید عروسی می رفت هر بار که برمی گشت گرفته و غمگین بود، به کسی حرفی نمی زد و  انگار از چیزی یا کسی می ترسید. می گوید اوائل بعد از عروسی با خانواده پسر زندگی می کردند اما بعد از چند هفته پسر بهانه آورد که برادرهایم مجرد هستند و دختر را به خانه ای دیگر که خیلی دور از ما بود برد. هر بار که به خانه مان می آمد بدنش کبود بود و رنگش طوری زرد بود که انگار چیزی نمی خورد طوری که ما چند بار مرغ و گوشت خریدیم و به خانه شان  بردیم. می گفت بعد از مدتی وقتی به خانه شان می رفتیم کسی در را باز نمی کرد و فقط صدای دخترم از فاصله دور می آمد که می پرسید کیه؟)

می گویم: چرا در را به رویتان باز نمی کرد؟

می گوید:( از شوهرش می ترسید. حق نداشت در مدتی که او سرکار است در را به روی کسی باز کند یا از خانه بیرون برود. شوهرش در را به رویش قفل می کرد و می رفت.)

می گوید:( یکشب به خانه ی دخترم رفته بودم، در فاصله ای که دامادم از اتاق بیرون رفت دختر گفت که می خواهم طلاق بگیرم. گفتم طلاق بگیر اما اگر طلاق گرفتی بجای یک شوهر ۵ شوهر پیدا می کنی ـــ منظور پدر و برادرهاست ــــ تحملش را داری؟؟ گفت آره همه شان را حاضرم تحمل کنم اما این یکی را نه.)

دختر کوچک بعد از ۱۰ ماه طلاق گرفت. فکر می کنم شوهر دچار پارانوئید بوده. دختر بعد از طلاق شروع به درس خواندن می کند و لیسانس می گیرد. امروز معلم یکی از مدارس است و زن فعال و بسیار شادیست.

دختر بزرگ افزون بر ۴۵ سال است که با شوهرش زندگی می کند. او بسیار ضعیف و حساس شده و دائما از معده دردهای عصبی شکایت دارد.

..................................

لینک روز:انعکاس جهانی اعدام دو نوجوان در مشهد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 14:50  توسط بچه پررو 

من زنی را می شناسم که...

 

بیش از ۷۵ سال سن دارد و بی سواد است. تمام زندگیش زحمت کشیده و جان کنده، در محیطی کاملن بسته و سنتی بزرگ شده در ۱۰ سالگی او را به عقد پسر خاله اش درآورده اند. ۷ بار زایمان کرده و ۶ فرزند دارد. شوهرش بازاری ناخن خشکی بوده که از دهان همسر و بچه ها می گرفته تا هرچه بیشتر ملک روی ملک بخرد و با یک دنیا منت به اسم زن و بچه ها بکند و مالیات ندهد. هر بار که به دیدنش می روم خواهش می کنم تا از آن روزها برایم بگوید، از ازدواج های سنتی و رسم و رسوماتی که با شنیدنشان تنم می لرزد و نمی دانم او چگونه تمام این ها را به چشم دیده و تاب آورده. اصرار می کند که بلند شود و میوه و چای بیاورد نمی گذارم، خودم همه را می آورم و کنار دستش می گذارم. می دانم این روزها درد زانو امانش را بریده و فیزیوتراپی و گرما درمانی و ...هم دیگر تاثیری ندارد. دوباره خواهش می کنم که برایم بگوید و از طرفی هم می ترسم با مرور گذشته ها هیجان زده شده و فشارش بالا برود. این بار از دخترانش می گوید از عذاب هایی که کشیده اند، از شوهرانشان و همه آن شکنجه ها و چشمانش پر از اشک می شود. از دختر بزرگش می گوید که اکنون ۶۰ سال دارد و بی سواد است. او را در ۱۷ سالگی شوهر داده اند. می گوید(می دانی، دختر و پسر تا سر سفره عقد همدیگر را ندیده بودند)!! می پرسم:( شوهرتان اجازه نداد؟) می گوید:( آن زمان رسم نبود اما شوهرم گفت داماد اگر دوست دارد دختر را ببیند بیاید خانه به دختر می گوییم برایش چای ببرد!) از زندگی دختر و داماد تعریف می کند می گوید آن زمان اگر دخترش مریض می شده داماد لباس های کثیفش را می فرستاده خانه دختر تا مادر زن بشوید و به نوعی خانواده دختر باید جور مریضی دخترشان را می کشیدند و تا زمانی که دخترشان مریض بوده باید برای داماد غذا می فرستاده اند. می پرسم همه این کار را می کردند؟ می گوید:(بله) از زخم زبان ها و شکنجه های خانواده داماد می گوید وقتی دختر باردار نمی شود. می پرسم:(مشکل از دخترتان بود؟) می گوید:(نه.........آزمایشات چیزی را نشان نداد، هر دویشان سالم بودند و دکترها گفته بودند اگر هر کدام با فرد دیگری ازدواج کنند ممکن است بچه دار شوند. اما برای خانواده داماد این چیزها مهم نبود.) می پرسم:(نمی توانستند از طریق بهزیستی اقدام کنند؟) می گوید نه آن ها ــ یعنی داماد و خانواده اش ــ معتقد بودند که چون دختر ما بچه دار نشده یکی از افراد فامیلمان ـــ مثلن خواهر عروس یا برادرش ــ باید بچه ای به اسم آن ها به دنیا بیاورد و تقدیمشان کند!!! و خوب از آن جایی که هیچ انسان عاقلی همچین کاری نمی کند، شوهر دائما دختر را تهدید به طلاق می کرده و دختر تحت فشارهای عصبی شدیدی بوده. می گوید:( چند روزی هر چه در خانه دخترم می رفتیم کسی در را باز نمی کرد ـــ حس می کنم این چند روز چندان دور نیستند و مربوط به همین سال های اخیرند. اما او نمی گوید که کی این اتفاق افتاده ـــ بعدها دخترم تعریف کرد که شوهرش زنی را به خانه آورده و تهدید کرده که با او ازدواج می کند.) فکر می کنم دختر، زن را می شناخته چون مادر از قول دخترش می گوید که زن شهرت خوبی نداشته و بدکاره بوده و در تمام مدتی که در را به روی کسی باز نمی کرده اند زن غریبه در خانه شان بوده. می گوید دخترش عادت ندارد با کسی درد و دل کند و همه این ها را توی خودش ریخته و از نظر روانی آسیب دیده، بعدها دختر برای مادرش تعریف کرده که شوهرش که ترسیده زنش از زور غصه دیوانه شود امر فرموده:( برو برای مادرت تعریف کن و خودت را خالی کن!! )

این مطلب ادامه دارد

................................

پ.ن: این زن در شهری کوچک و کاملن سنتی زندگی می کند . صحبت های او به لهجه محلی و اصطلاحات خاص خودشان است و اگر می بینید این متن زیاد روان نیست به دلیل این است که من مجبور بودم حرف های زن را در این جا ترجمه کنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1384ساعت 16:35  توسط بچه پررو  | 

زن ایده آل!!

 

ماشین را نگه داشت و گفت که باید نظرش را در مورد زن ایده‌آلش بگوید.
گفتم: ((بفرما.))
گفت: ((من از زنی خوشم می آید که موقعیت ها را خوب بفهمد.))
گفتم که منظورش را نمی فهمم و دستم را عقب کشیدم.
گفت: (( مثلن در آشپزخانه یک کدبانو باشد و در اتاق پذیرایی مثل یک خانم باشد نه یک آشپز. در اتاق مطالعه یک زن متفکر و دانا و در اتاق خواب مثل یک.))
حرفش را تند و با تحقیر قطع کردم.
((مثل یک هرزه.))
از حرفم جا نخورد. با خستگی روی فرمان قوز کرد.
((زنی که فکر می کند در اتاق خواب باید دانشمند و فیلسوف باشد احمق است.))


از رمان ( رویای تبت ) / فریبا وفی / صفحه ۲۸

این هم لینک جالبی راجع به همین مطلب از فرناز عزیز سیاست زنانه!

...........................................................

پ.ن:این چند تا لینک رو از دست ندید:

مختاران, زن پاکستانی مدافع حقوق بشر: مورد تجاوز قرار گرفتن شرم نیست, شرم در خود تجاوز است .

فمینیسم چیست؟ ( قابل توجه خانم ها و آقایونی که به ما فمینیست ها انگ می چسبونن!)

زنان پژوهشگر نادیده گرفته شده اند.( ترانه بنی یعقوب)

 زن، سکس و شوک فرهنگی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 تیر1384ساعت 2:32  توسط بچه پررو  | 

تبریک تبریک

نمی دانید چقدر خوشحالم، نمی دانید چه حسی دارم، وای دوست دارم از خوشحالی بالا و پایین بپرم، برقصم و به همه بگویم: لیلا، لیلا زنده می ماند.

حکم اعدام لیلا مافی نقض شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 تیر1384ساعت 11:52  توسط بچه پررو 

گیر دادن به تعمیرکار!

 

تعمیر کار آمده یخچال را درست کند. مامان در را باز و به آشپزخانه راهنماییش می کند. من در اتاقم هستم اما صدایشان را می شنوم،مامان برایش توضیح می دهد که یخچال چه مشکلی دارد و وضعیت چگونه است. میان توضیحات یکباره صدای مرد تعمیرکار را می شنوم که می پرسد:(آقاتون نیستن؟)!! و جواب مامان:( نخیر ). دلم می خواهد بروم روبه روی مرد تعمیرکار بایستم و بگویم:ما اینجا آقا بالای سر نداریم،سالار نداریم،رئیس نداریم،تنها و تنها دوست،مرد،همسر و پدر داریم اما یاد حرف های عزیزی می افتم که همیشه می گفت:(نباید فکر کنی که رسالت داری تفکر تمام افراد بشر را تغییر بدهی) و گذشته از این ممکن است مرد تعمیرکار قهر کند و بدون یخچال بمانیم! دلم می خواهد به او بگویم برای تو چه فرقی می کند که آقامون!! هست یا نه؟ مگر مامان توضیحات لازم را نداد؟ اما سکوت می کنم چون تقصیر مرد تعمیرکار نیست که همه چیز ما حتی لغاتمان هم بوی مردسالاری می دهد. سکوت می کنم چون او نمی داند خشونت کلامی چیست،مرد تعمیرکار باید از صبح تا شب در جامعه ی مردسالاری که تنها او را مسئول تامین معاش خانواده می داند سگ دو بزند و اصلا وقت این را ندارد که به خشونت پنهان و خشونت آشکار بیاندیشد. من سکوت می کنم....

...........................................

پ.ن: من به جون خودم بلدم نیم فاصله ها رو رعایت کنم اما هر چی Shift + space

می زنم بازم کار فاصله رو می کنه و اندازش مثل نیم فاصله نمی شه

چکار کنم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 تیر1384ساعت 21:39  توسط بچه پررو  | 

می خواهیم و می گیریم حقمان را

این لوگوی قشنگ که می بینید مربوط به فراخوان امروز هست . دست آقای جاوید عزیز که این رو طراحی کرده درد نکنه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1384ساعت 11:32  توسط بچه پررو  | 

● حمایت سازمان دیدبان حقوق بشر از فراخوان عمومی برای اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی

 
انتشار فراخوان عمومی برای اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و شرکت درگرد هم‌آیی مردم در روز یکشنبه ٢٢ خرداد از ساعت ٥ تا ٦ بعد ظهر در مقابل درب ورودی دانشگاه تهران با پشتیبانی جهانی همراه شد.

در پی انتشار فراخوان در داخل کشور، بیانیه‌ای نیز در تاریخ نهم ژوییه ار طرف ١٧٢ تن از دانشگاهیان و کوشندگان حقوق بشردر خارج منتشر گردید. روز بعد از آن، ٥ تن ار برندگان جایزه صلح نوبل، خام ها دکتر شیرین عبادی، پروفسور جودی ویلیاز از آمریکا (١٩٩٧) ، مایرید کوریگان ماگیرا از ایرلند (١٩٧٦)، و بتی ویلیامز از ایرلند (١٩٧٦)، و آقای اسقف دزموند توتو از آفریقای جنوبی (١٩٨٤)، از این حرکت به حق زنان ایران اعلام حمایت کردند. طی روزهای اخیر چند تن از اعضای فعال پارلمان اروپا، چند بنیاد وسازمان حامی حقوق بشر و تعداد فزاینده ای از اساتید دانشگاه های کشور های مختلف، دانشجویان، نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان و کوشندگان حقوق بشر ار نقاط مختلف جهان چه ایرانی و چه غیر ایرانی، به این حرکت حمایتی از زنان ایران پیوسته اند بطوری که در عرض یک روز تعداد امضا کنندگان از ٦٠٠ تن تجاوز کرده است.

یکی از مهمترین سازمانهای جهانی حقوق بشر که به این حرکت حمایتی بین المللی پیوسته است سازمان دیدبان حقوق بشر است که حمایت خود را توسط خانم سارا لیا ویتسون، مدیر اجرایی بخش خاور میانه و شمال آفریقا، اعلام نمود. حمایت کنندگان از حرکت اعتراضی نقض حقوق زنان در قانون اساسی ایران اعلام آمادگی کرده اند که در صورت رسیدن گزندی به فعالین این حرکت، حمله و خشونت نسبت به این تظاهرات مسالمت آمیز و یا دستگیری شرکت کنندگان، علیه مقامات مستول در ایران دست به اعتراض جهانی خواهند زد. انتظار می رود طی روزهای آینده ابعاد بین المللی حمایت از تظاهرات علیه نقض حقوق زنان در ایران باز هم گسترش بیشتری یابد.


برای پیوستن به این حرکت بین المللی به آدرس زیر مراجعه کنید:

Click on this:
http://www.petitiononline.com/irnwomen/petition.html

 

این هم چند تا لینک مربوط به فراخوان عمومی :

بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران در حمایت از فراخوان تجمع اعتراضی زنان

حمايت اعضاي دفتر تحکيم وحدت از فراخوان تجمع روز يکشنبه زنان

حمایت سازمان دیدبان حقوق بشر از فراخوان عمومی برای اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی

حمایت برندگان جایزه نوبل، دانشگاهیان، فرهنگیان و دیگر فعالین حقوق بشر از تجمع اعتراضی زنان

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 خرداد1384ساعت 18:25  توسط بچه پررو 

پشتيباني بيش از يكصد تن از مردان آزادانديش از تجمع اعتراضي زنان

 

تریبون فمینیستی ایران
از تجمع مسالمت‎آميز زنان در اعتراض به نقض حقوق‎شان حمايت مي‎كنيم

سال‎هاست تلاش مستمر و مدني زنان آگاه و كوشنده جامعه‎مان براي كسب حقوق عادلانه و انساني‎شان را شاهد هستيم. بي‎حقوقي و فرودستي نيمي از جمعيت كشور و اضطرار و تحقيري كه از اين بابت زندگي زنان جامعه ما را تحت تاثير قرار داده يكي از دلايل مهم در عدم تعادل، نبود آزادي و انفعال جامعه محسوب مي‎شود. بدين سبب اعتقاد داريم كه گسترش عدالت در هر حوزه‎اي از زندگي اجتماعي، از جمله تحقق خواسته‎هاي عادلانه و به حق خواهران، مادران، فرزندان، همكاران‎ و هم‎وطنان‎مان به ارتقاء و پيشرفت و ثبات در كل جامعه‎ي ايران، ياري مي‎رساند.

از اين‎رو ما امضاء كنندگان زير، حمايت و پشتيباني خود را از تجمع مسالمت‎آميز و اعتراضي زنان كوشنده نسبت به نقض حقوق حقه خويش در قانون اساسي و ساير قوانين كشور (كه در روز يكشنبه 22 خرداد 84 ساعت 5 الي 6 بعدازظهر مقابل درب اصلي دانشگاه تهران برگزار مي‎شود) اعلام مي‎داريم.

عباس اميرانتظام – بابك احمدي – ستار اميني – علي ايرانلو – سيامك اصانلو - سيف‎الله اكبري – پرويز بابايي – حميد بي‎آزار – بهورز بهنيا – محمد بهزادي - سيروس بياني – عليرضا بهزادي – هوشمند پدرام – صادق پورقاسم – مصطفي تنها - آرين توفيق – مجيد تولايي – يونس تراكمه – افراسياب توتيا – پويا ثابت كردار – حسين ثلاثي – عليرضا جباري – رضي جعفرزاده – كامران جمالي – سينا چايچي – مريوان حلبچه‎اي – انورخامه‎اي – ابراهيم خلج – رضاخندان مهابادي – بامداد داودي – علي اشرف درويشيان – كاوه دستمالچي – فرهاد داودي – حامد داورپناه – فريبرز رييس دانا – رسول رخشا – غلامحسين رييسي- علي رضايي – قاسم روبين – زروان روح‎بخشان – ناصر زرافشان – حميد سرداري – پيام سلطاني – علي‎اكبر سلطان محمدي – عبدالكريم سيدي – فرهاد شكرلو – حامد شهيديان – شايا شهوق – فيروز شميسا – سلمان شيرودي – عليرضا شميراني – علي شيرخدايي – شهرام شيدايي – سيدعلي صالحي – كرمان صميمي – ابراهيم صحافي – سيد عبدالرسول طباطبايي – رضا طالب‎زاده – حسين طه‎حسيني – محمدرضا عابديني – علي عابدين‎زاده – فرهاد عبداللهي – هرمز عبدي – محمدعلي عمويي – كيوان عسگري – اسد عظيم‎زاده – حسين علايي‎نژاد – جمشيد علايي – بهروز علايي‎فر – محمدرضا فطروس – علي قديمي – سلمان قاروني – اردلان كاظميان – تورج كاظميان – عليرضا كرماني – سامان كمالي – باربد گلشيري – اكبر گنجي - عباس مخبر – محمد مرادي – رضا مرادي اسپلي – نقي محمودي – بيژن مشكي – اميد معماريان – كاوه مظفري – مجيد ملكي – سعيد ملك محمدي – حافظ موسوي - جواد موسوي خوزستاني – پدرام موسوي – سيدمحمدباقر موسوي – رامين موسوي – انديشه منادي – حميد ميرزايي – سيدحسين مهيمني – نيما نامداري – حميدرضا نجفي – سعيد نوري نشاط – مهران نوبري – تورج نورايي – محمد ياوري – مجيد ياوري – اميرحسين ياوري مقدم – محمود يگانلي

پشتیبانی بیش از یکصد تن از مردان آزاد اندیش از تجمع اعتراضی زنان

پ.ن:تا باشه از این مردای نازنین باشه.

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1384ساعت 1:49  توسط بچه پررو 

فراخوان عمومی


تریبون فمینیستی ایران

 سال‎هاست که زنان برای دستيابی به حقوق برابر تلاش می کنند. دشواری ها و موانع بسيار جدی بر سر راه آنان وجود دارد. بن بست های قانون اساسی و قوانين مدنی و جزايی حاکم بر جامعه يکی از مهمترين اين موانع است.

ما زنان برای پيگيری و دستيابی به حقوق برابر از تمامی شيوه های مسالمت آميز بهره می جوييم تا با ياری يکديگر صدای اعتراض خود را به قوانين موجود هرچه رساتر اعلام کنيم.

از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند.

_ مرکز فرهنگی زنان
_ کانون هستياانديش
_ سايت زنان ايران
_ ديده بان زنان ايران
_ گروه زنان هماوا (هما)
_ کانون زنان نوانديش ايران
_ انجمن نوانديشان ايران (آنا)
_ انحمن حمايت از زنان بيکار
_ گروه پژواک
_ موسسه مطالعات حوا
_ انجمن روزنامه نگاران جوان
_ زنان هيئت موسس سنديکاهای کارگری
_ کانون زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر
_ انجمن بدون مرز
_ انجمن اسلامی دانشگاه الزهرا
_ جمعيت زنان حامی محيط زيست کردستان (راه سبز)
_ انجمن زنان پيشرو مريوان
_ انجمن فرهنگی هنری زنان مريوان
_ انجمن زنان آذرمهر سنندج
_ کانون عرصه عمومی دانشگاه تهران
_ جامعه دموکراتيک دانشجويی دانشگاه تهران
_ هسته فمينيستی زبان زنان دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبايی
_ نشريه دانشجويی نما علامه طباطبايی
_ نشريه دانشجويی شوکران دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبايی
_ نشريه دانشجويی سحر دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبايی
_ نشريه پيمان دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبايی
_ جامعه فرهنگی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
_ نشريه دانشجويی پگاه
_ نشريه دانشجويی بامداد
- نشريه دانشجويي نسل سوم (دانشجويان علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي)
ـ انجمن روزنامه‎نگاران زن (رزا)
- تعدادی از زنان کارگر اصفهان
-گروه گلگشت زيتون اصفهان
ـ انجمن زنان بانه كردستان

{ اگر شما نیز مایل به شرکت یا حمایت از این اعتراض هستید، این جا کلیک کنید و مشخصاتتان را در قسمت پیشنهادات وارد کنید.}

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 خرداد1384ساعت 22:38  توسط بچه پررو  | 

انواع خشونت علیه زن

۱-خشونت جسمی:خشونت جسمانی علیه زنان به شیوه های گوناگون انجام می شود و کتک خوردن،شکنجهو قتل را در بر می گیرد.این خشونت به هر گونه رفتار غیر اجتماعی نیز اطلاق می شود که از لمس کردن بدن زن شروع شده و گاهی تا مرحله تجاوز جنسی ،جسم زن را مورد آزار قرار می دهد.

۲-خشونت جنسی: به هر گونه رفتار غیر اجتماعی اطلاق می شود که از لمس کردن تا تجاوز را در بر می گیرد. این خشونت ممکن است در حیطه زندگی خصوصی،زناشویی و خانوادگی، اتفاق بیفتد و به صورت الزام به تمکین از شوهر یا رابطه محارم با یکدیگر در حلقه خویشاوندی علیه زن اعمال گردد.در حیطه زندگی اجتماعی نیز از سوی فرد ناشناس تحقق می یابد.

۳-آزار جنسی:هر گونه توجه نشان دادن به بدن زن بدون توافق صریح یا ضمنی،مشروط بر آنکه ماهیت جنسی داشته باشد،آزار جنسی به شمار می رود.آزار جنسی ممکن است در محیط کار،در جامعه یا محیط خانواده از سوی منسوبین مذکر اعمال شود.

در این گونه موارد ، زنان درگیر مسئله ای می شوند که گاهی برای همیشه سرّ ی و محرمانه باقی می ماند زیرا اگر تسلیم شوند،بر خلاف باورهایشان عمل کرده اند و اگر تسلیم نشوند به بی آبرویی از دست دادن شغل و تحمل انواع دیگر خشونت می انجامد.

مزاحمت های تلفنی،متلک های پسرهای نوجوان و مردان در خیابان،مزاحمت های درون تاکسی یا معابر عمومی و...نمونه هایی از آزارهای جنسی هستند.

۴-خشونت روانی:رفتار خشونت آمیزی است که شرافت،آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار می کند.این رفتار به صورت انتقاد ناروا،تحقیر،توهین،فحاشی،متلک،تهدیدهای مداوم به طلاق دادن یا ازدواج مجدد کردن اعمال می شود.

الف-رواج شایعه در محیط کار و محل زندگی که از آبرو و احترام اجتماعی زن به خصوص در جوامع بسته روستایی و شهرستان ها و محیط خانواده می کاهد و حیثیت او را خدشه دار می کند.

ب-جدا کردن زن از دوستان یا اعضای خانواده یا فرزندان

ج-خشونت روانی در ایران ابزار نیرومندی است که در سایه آن زنان و دختران تابع و مطیع مردان می شوند.

 مردان گاهی زنان همکار خود را به قدری دست کم می گیرند و آنچنان ناتوان می انگارند که به تدریج زنان باور می کنند فاقد کارایی بوده و نمی توانند با مردان به رقابت برخیزند. در نتیجه آن ها حاشیه نشین شده و از متن می گریزند.

د-مجوز قانونی که مردان ایرانی برای چند همسری در اختیار دارند ، عامل خشونت روانی علیه زنان است. ...

۵-خشونت مالی:در بسیاری از نقاط جهان زنان نیروی کار بی جیره و مواجب هستند و باید تا آخر عمر از خانواده خود مراقبت کنند،بی آن که امنیت اقتصادی داشته باشند...

برخی زنان بعد از ازدواج (قبل از ازدواج را هم اضافه کنید)  به علت عوامل فرهنگی در خانه حبس می شوند و شوهرانشان اجازه اشتغال به آن ها نمی دهند. در جوامعی که زنان اغلب سواد خواندن و نوشتن یا تجربه سرمایه گذاری ندارند این محرومیت ابزاری می شود برای تشدید وابستگی آنان به مردی که با او زندگی می کنند...

۶-خشونت سیاسی:خشونت سیاسی با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی *دولت* علیه زنان اعمال می شود.این نوع خشونت به صورت غفلت از حقوق انسانی زن در قانون گذاری انعکاس می یابد و به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاست گذاری ظاهر می شود،به خصوص در برنامه ریزی های فرهنگی دولت تجلی می یابد.

الف-...نظر به این که تاکید بر حجاب و ممنوعیت روابط زن و مرد از اهم ارزش های انقلاب اسلامی بوده و هست،خشونت های آمیخته با امر به معروف و نهی از منکر بیشتر شامل حال زنان شده است...

ب-اعمال سلیقه در اجرای قوانین

ج-تاکید بر نقش خانگی زنان

د-آداب و رسوم

ه-جداسازی افراد دو جنس

منبع:پژوهشی درباره خشونت علیه زنان در ایران

     (  مهرانگیز کار)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1384ساعت 15:41  توسط بچه پررو  | 

بدون شرح

 

مستحبات دفن : مسئله 635 :

پاره کردن یقه در مرگ غیر از پدر و برادر جایز نیست.

 

غسل های مستحب: شماره 11 :

غسل زنی که برای غیر شوهرش بوی خوش استعمال کرده است.

 

جاهائیکه نماز خواندن در آن ها مستحب است : مسئله 894 :

برای زن ها نماز خواندن در خانه، بلکه در صندوق خانه و اتاق عقب بهتر است، ولی اگر بتوانند کاملا خود را از نامحرم حفظ کنند بهتر است در مسجد نماز بخوانند.

 

روزه های حرام و مکروه : مسئله 1740 : اگر زن بواسطه گرفتن روزه مستحبی حق شوهرش از بین برود جائز نیست روزه بگیرد بلکه اگر حق شوهر هم از بین نرود ولی شوهر او را از گرفتن روزه مستحبی جلوگیری کند بنابر احتیاط واجب باید خودداری کند.

 

احکام نذر و عهد: مسئله 2644 :

نذر زن بی اجازه شوهرش باطل است.

 

احکام قسم خوردن : مسئله 2672 :

اگر پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیری کند و یا شوهر از قسم خوردن زن جلوگیری کند قسم آنان صحیح نیست.

 

احکام عقد دائم: مسئله 2412 :

زنی که عقد دائمی شده نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون برود و باید خود را برای هر لذتی که از او می خواهند تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن خودداری نکند و اگر در این ها از شوهر اطاعت کند، تهیه غذا و لباس و منزل او و لوازم دیگریکه در کتب ذکر شده بر شوهر واجب است و اگر تهیه نکند چه توانایی داشته باشد یا نداشته باشد مدیون زن است.

 

احکام عقد دائم: مسئله 2413 :

اگر زن در کارهایی که در مسئله بالا گفته شد اطاعت شوهر نکند گناهکار است و حق غذا و لباس . منزل و همخوابی ندارد ولی مهر او از بین نمیرود.

....

پ.ن: زنده به گور 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 فروردین1384ساعت 1:8  توسط بچه پررو  |