تبليغاتX
ترانه‌ای در تاریکی هک شد!!!!!!!!!!!!!$$

ترانه‌ای در تاریکی هک شد!!!!!!!!!!!!!$$

آن که جایگاهش را شناخت/ چگونه می‌شود جلویش را گرفت؟و هک

اضطراب

 

اضطراب که می‌آید سکوت می‌آورد برایم و آشفتگی. اضطراب که می‌آید معده دردهای شبانه می‌آورد و افکار پریشانی که دائم از این سو به آن سو می‌دوند. اضطراب که می‌آید گیر می‌دهد به زمین و زمان و از همه چیز بیزارم می‌کند. تمام دلخوشی‌هایم را مسخره می‌کند و کنار می‌زند. از هر مسئله‌ی پیش و پا افتاده‌ای غول می‌سازد و زندگی را سیاه می‌کند. اضطراب که می‌آید، گیر می‌دهم به تو، هزار و یک دلیل منطقی و غیر منطقی کنار هم ردیف می‌کنم و می‌گویم باید همه چیز را تمام کرد. موبایلم را خاموش می‌کنم، زود می‌روم... دیر می‌آیم... بیهوده پرسه می‌زنم....همه اعتراض می‌کنند که چرا موبایلت خاموش است و من فقط سکوت می‌کنم. زنگ می‌زنم خیلی ساده می‌گویم همه چیز از نظر من تمام شده است. نمی‌گویم دوباره به هم ریخته‌ام، دست و دلم می‌لرزد و از همه چیز بیزار شده‌ام؛ اما تو می‌فهمی....توضیح نمی‌خواهی...بحث نمی‌کنی...سعی نمی‌کنی منصرفم کنی...می‌گذاری به حال خودم باشم تا این دوره بگذرد. اضطراب که می‌آید گیر می‌دهد به آرایش کردنم. یاد بهره‌کشی و هزار چیز دیگر می‌اندازدم. آن قدر می‌گوید و می‌گوید که همان رژ بیرنگ را هم پرت می‌کنم روی میز و می‌روم.

اضطراب که می‌آید گیر می‌دهد به مُرده‌ها. هر چه بحث و حرف قدیمی و پوسیده و اعصاب خرد کن است از قبر می‌کشد بیرون و از سر نو می‌گیرد. انگار نه انگار که من این همه سعی کرده‌ام این‌ها را فراموش کنم.

اضطراب که می‌آید دیگر با یک من عسل هم نمی‌شود خوردم. بچه‌ها که شوخی می‌کنند از ترس این که مبادا حرف ناجوری از دهانم در بیاید لبم را گاز می‌گیرم و مرتب دندان قروچه می‌کنم.

صدای پایش که می‌آید ترس برم می‌دارد. … این دفعه چقدر طول می‌کشد؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 1:2  توسط بچه پررو  | 

صلح.....صلح.....صلح

 

صلح یعنی عطر غذا در شامگاهان

صلح یعنی این‌که ماشینی دم در خانه‌ات توقف کند

و تو وحشت نکنی

صلح یعنی، آن‌که در خانه‌ات را می‌کوبد،

کسی نباشد جز یک دوست.

 

از کتاب: ( همه چیز راز است! ) / سروده‌ی یانیس ریتسوس / ترجمه‌ی احمد پوری

 

*****

در مورد پست پایین اگر فکر می کنید توضیحات طولانی می شود پیشنهاد می کنم در وبلاگ خودتان پستی را به مقوله ی فرهنگ اختصاص بدهید. این طوری هم افراد بیشتری استفاده می کنند و هم مطلب از دیدگاه های مختلف بررسی می شود. فیمای عزیز به خاطر این مطلب ممنونم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آبان1384ساعت 9:37  توسط بچه پررو  | 

فرهنگ

 

به تازگی کتابی خواندم به نام " تعریف فرهنگ برای دخترم " **  نوشته‌ی " ژروم کلمان ". نویسنده فرانسوی‌‌ست و پست‌های متعددی در وزارت فرهنگ فرانسه داشته. مطالب به صورت پرسش و پاسخ بین پدر (نویسنده) و دختر نوجوانش هستند و در واقع ما شاهد گفتگو بین دو نسل هستیم.( البته پدر خیلی بیشتر از دختر صحبت می‌کند.!!) کتاب را که می‌خواندم چند سوال برایم پیش آمد که پاسخ به آن‌ها برایم مشکل است .

یک: آیا فرهنگ یک معنا و مفهوم مشخص دارد که در هر زمان و مکانی یکسان است یا مفهومیست مثل خوشبختی و بدبختی که از دید هر شخص متفاوت است؟

دو:اگر قبول کنیم که مردم ساکن هر منطقه از لحاظ فرهنگی کمی با مناطق دیگر متفاوتند پس باید در هر کشور فرهنگ‌های گوناگونی وجود داشته باشد خوب پس چطور می‌توان همه‌ی این فرهنگ‌ها را با هم جمع بست و  مثلن لغتی به نام" فرهنگ ایرانی" را بیرون داد؟

سه:فرهنگ ایرانی چیست؟

چهار:آیا فرهنگ با سنت یکی‌ست؟ اگر یکی نیست چرا همیشه سنت را به پشت فرهنگ می‌چسبانند؟ برای این نیست که می‌خواهند فرهنگ ایرانی را یک جورهایی اسلامیزه!! کنند؟

پنج:مرز بین فرهنگ، عرف و سنت چیست؟

شش: این کتاب بحث‌هایی راجع به نقاشی، موسیقی، سینما ، معماری و در کل هنر دارد و این‌ها را از جوانب مهم فرهنگ می‌داند و توضیح می‌دهد که مثلن سینمای هالیوود با ساخته‌های فرانسوی چه تفاوت‌هایی دارد یا سبک‌های نقاشی از قرون وسطا تا امروز چه تفاوتی کرده و....با توجه به این مطالبی که گفتم چرا خیلی‌ها تا صحبت از فرهنگ می‌شود به جای این‌که به یاد ادبیات و هنر و زبان بیافتند، مهمان‌نوازی و آشپزی و تعارف تکه پاره کردن و....به عنوان مظاهر فرهنگ ایرانی به ذهنشان خطور می‌کند؟

 

سوال‌های دیگری هم هستند اما فعلن این‌ها پررنگ‌ترند.

**************

** "تعریف فرهنگ برای دخترم" / نوشته‌ی  "ژروم کلمان" / ترجمه‌ی  "نسیم وهابی"/ نشر  "روشنگران"

*************

پ.ن: قسمت پیوندهای وبلاگ ناقص است. دوستان عزیزی که مشتری دائم وبلاگشان هستم یک وقت فکر نکنند که از لیست حذف شده‌اند. کامپیوترم مشکل پیدا کرده و کمی برای کانکت شدن اذیت می‌کند. در واقع نیم ساعت معطل می‌کند تا یک کار کوچک انجام بدهد.این روزها هم نه من وقت دارم نه (گ) که دستی به سر و گوش این بیچاره بکشیم.

پ.ن2: آرشیو موضوعی هم ناقص است و هنوز وقت نکرده‌ام همه‌ی پست‌ها را سر و سامان بدهم. (چه بلاگر ِ شلخته‌ای هستم من!!!!)

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت 1:13  توسط بچه پررو  | 

خواب، منهای آرامش، می شود ... ؟؟

 

خواب دیدم صبح شده و بیدار شده‌ام. از اتاق که بیرون آمدم همه‌ خانه بودند، مرا که دیدند اول تعجب و بعد شروع به خندیدن کردند. همه‌شان با هم می‌گفتند ( تو کوری....تو کور شده‌ای!). با تعجب به چشمانم دست کشیدم و گفتم (یعنی چی؟؟؟)، گفتند (دیشب که تو خواب بودی چند نفر به ما حمله کردند و تو را در خواب کور کردند) گفتم (ولی من می‌بینم) و بعد رنگ لباس‌ها‌یشان را با اشاره به جایی که هر کدام نشسته بودند گفتم. اما آن‌ها باز می‌خندیدند و حرفشان را تکرار می‌کردند. انگار اصلن از کور شدن من ناراحت نبودند. از طرفی من که می‌دیدم!!!!....آن‌قدر گفتند و گفتند که یک دفعه به خود آمدم و دیدم تیغ به دست با شکاف عمیقی در هر دو چشم جلوی آینه ایستاده‌ام و اشک می‌ریزم. به تصویر وحشتناک خودم زل زده‌ بودم. ... هنوز هم می‌دیدم!!

 بیدار که شدم بالشم از اشک مرطوب بود، می‌ترسیدم به آینه نگاه کنم. این دیگر چه خوابی بود؟؟ تمام روزم خراب شد. می‌گویند خواب بازتاب تفکرات و وقایع روزمره است. نمی‌دانم شاید دلیلش مطلبی بود که قبل از خواب راجع به جنگ خوانده بودم. خوابِ بی‌آرامش می‌شود عذاب مضاعف. می‌شود روبه‌رو شدن با هر پدیده‌ی روزمره به توانِ 2 ، می‌شود...؟

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 آبان1384ساعت 22:0  توسط بچه پررو  | 

فلسفه‌ی تعدد زوجات!

 

چند وقت پیش که طبق معمول برای دستبرد زدن به گنجینه‌ی کتاب‌های قدیمی مامان و بابا رفته بودم جزوه‌ای ــ خودشان نوشته‌اند رساله ــ  دیدم به نام " ازدواج در اسلام " . نام نویسنده نداشت . در مقدمه‌ی رساله نوشته شده که هدف از نوشتن این مجموعه: " پاسخ به سه پرسش است درباره‌ی ازدواج که در گذشته‌ای نه چندان دور به صورت (پلی کپی) برای پرسش کنندگان ارسال می‌داشتیم و اینک با تجدید نظری چاپ شده‌ی آن را تقدیم می‌داریم." به جای نام انتشاراتی هم نوشته : " قم ــ انتشارات در راه حق " . در مقوله‌ی تعدد زوجات این مجموعه استدلال‌های بسیار قوی!!! و محکمی ارائه داده و مشت محکمی بر دهان ما و امثال ما زده است !! راستش دلم نیامد شما را از این اطلاعات محروم کنم. فقط قبل از خواندن یک لیوان آب قند و چند عدد نیترو گلیسیرین (قرص زیر زبانی) کنار دستتان بگذارید که اگر خدای ناکرده لازم شد نزدیکتان باشد.

فلسفه‌ی تعدد زوجات

از آن‌جا که قوانین اجتماعی و مدنی باید با طبیعت اجتماع و احتیاجات جوامع انسانی منطبق باشد ما در این‌جا اوضاع و احوال حوائج بشری را در زمینه‌ی ازدواج و تولید مثل بررسی می‌کنیم تا بدانیم که قانون تعدد زوجات با احتیاجات بشر منطبق است یا نه.

همه می‌دانند که دختران زودتر از پسران بالغ و برای تولید مثل آماده می‌شوند. مثلن فرض کنید در مناطق معتدل دختران در 10 سالگی برای تولید مثل آماده می‌شوند اما پسران نوعن در سن پانزده سالگی. پس اگر فرض کنیم در یک محل هر سال 50 دختر و 50 پسر متولد شود پس از گذشت 20 سال (اگر از این دختران و پسران کسی نمیرد) 1000 دختر و 1000 پسر به جمعیت آن‌جا افزوده می‌شود. آن‌گاه از 1000 دختر 550 نفر که متولد سال اول تا یازدهم هستند آماده‌ی تولید مثل می‌باشند در صورتی که از 1000 پسر فقط 300 نفر که متولد سال اول تا ششم هستند آمادگی دارند. پس در طول 20 سال تعداد دخترانی که آماده‌ی تولید مثل هستند تقریبن دو برابر پسران خواهد شد و این یک امتیاز طبیعی است که خود دستگاه آفرینش به جنس زن داده است، پس اگر بخواهیم قانون با طبیعت اجتماع و احتیاجات جوامع انسانی منطبق شود ناگزیریم که تعدد زوجات را جایز بدانیم و در غیر این صورت حق آن دسته از زن‌ها که آمادگی برای تولید مثل دارند و بی‌شوهر می‌مانند از بین می‌رود!!!!!!!!!!!!!

 

ـــ من واقعن متاسفم که باید چند خط دیگر ادامه بدهم و مطلب را تمام کنم. اگر حالتان بد شده خواهش می‌کنم ادامه ندهید ـــ

 

سو‌ ء استفاده از قانون تعدد زوجات

.... اگر با رعایت شرایط اسلامی ــ همان رعایت عدالت بین زن‌ها ــ باز برخی از زنان اظهار نارضایتی کنند و ضد شوهر یا سایر زنان اقداماتی به عمل آورند به علت ضعف اخلاقی این زنان است و چنین زنانی باید بدانند که خودخواه هستند و سعادت نوع خود را در نظر نمی‌گیرند و هرچه زودتر باید از این اخلاق زشت دست بکشند و خود را اصلاح کنند چرا که خودخواهی و سودشخصی را در نظر گرفتن از بدترین صفات روحی و اخلاقی محسوب می‌گردد.

 

لطفن به این جمله توجه کنید : (چنین زنانی باید بدانند که خودخواه هستند و سعادت نوع خود را در نظر نمی‌گیرند) از نظر این افراد اوج آمال و آرزوهای یک زن ازدواج و تولید مثل است و چه زن‌ها که منتظرند مردی لب تر کند و بگوید زن دوم و سوم و چهارم می‌خواهم تا با شادی خود را در آغوش این سعادت بیاندازند. من واقعن شیفته‌ی این مردان با عاطفه و با گذشت هستم که تعدد زوجات را فقط و فقط برای سعادت ما جایز شمرده‌اند!!! و ما بسی نادان بودیم که همسرانمان را برای خود می‌خواستیم. این‌ها سرمایه‌های ملی هستند و همه حق دارند از آن‌ها بهره‌مند شوند!!!

هرچه جزوه را زیر و رو کردم نفهمیدم چاپ چه سالی است. خیلی خوب بود اگر می‌شد فهمید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت 12:15  توسط بچه پررو  | 

ترس و لرز!!!!!!!

 

خوب من رسمن از همین تریبون اعلام می‌کنم که از روی تنبلی و به دلیل نداشتن وقت یک قالب آماده انتخاب کردم و قصد عوض کردنش را هم ندارم.

 

( سینا من که جرئت ندارم بهت تلفن بزنم و بگم که همه‌ی زحمت‌هات رو هدر دادم. اما واقعن رنگ مشکی من رو دیوونه می‌کنه. با سفید یا آبی خیلی راحت‌ترم. در کمال پررویی باید بگم لطفن دوباره زحمت بلاگرولینگ رو بکش و وارد قالبش کن. )

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1384ساعت 1:56  توسط بچه پررو  | 

دردسرهای نوشتن!

(وای من همین الان وبلاگ خودم رو دیدم. نمی‌دونم قالبش کِی عوض شده. گفته بودم که اگر شبی نصفه شبی اومدید دیدید از این رو به اون رو شده تعجب نکنید. من نمی‌دونم آخه از این راهِ دور چه جوری باید بگم چی می‌خوام و چه رنگ و چه سایزی؟؟؟)

 

نمی‌دونم تا به حال این حس رو تجربه کردید؟ اگر تجربه کرده باشید خوندن این شعر می‌تونه براتون جالب باشه:

به یاد می‌آورم

خشمم را

و جستجویم را

در پی کلمات مناسب

برای خشمم

و آخرین تصحیح پیش از پاکنویس را

و بلند خواندن آن برای خود

و سرانجام

احساس رضایتی

که خشمم را فرو‌می‌نشاند.

 

حق دارم

از یاد ببرم

کورمال کورمال رفتن‌های بیهوده‌ام را

در پی برگه‌های سفید

و ترسم را که

مبادا انگشتانم

نا‌توان‌تر شوند

آن دم که کاغذ سیاه

فرو‌می‌افتاد از دستم

قبل از پاکنویس

و تا می‌آمدم آن را بردارم

حقیقت از من می‌نهفت.

(اریش فرید)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1384ساعت 12:47  توسط بچه پررو  | 

فاصله

 

دور شده‌ام

از تو

از هر چه شیرین و روشن و شاد است

و غرقه گشته‌ام

در باتلاقی از

خوب و بد

معروف و منکر

پچ ‌پچ و پوزخند

 

نیمی از من این سو

نیم دیگر در بند،

در بند عرف

زندان فرهنگ

پشت حصار ِ کج فهمی این و آن.

 

هدف هزار نگاهِ نشُسته‌ام انگار

با این همه برچسب بر پیکرم!

******************

پ.ن: چند روزیست که آی اس پی مشکل دارد. به هیچ وجه نمی توانم صفحه باز کنم و اگر هم باز شود نصفه و نیمه است. خلاصه این که مطالب این دو سه روز اخیر هیچکدامتان را نخوانده ام. این اعتیاد به وب گردی و وبلاگ خوانی هم بد دردیست!!!

 

پ.ن۲: اگر احیانن شبی نصفه شبی آمدید دیدید که رنگ و روی وبلاگم عوض شده و قالب قبلی دود شده رفته هوا بنده بی تقصیرم . ( سیناااااااااااا تو رو خدا فسفری رو بیخیال شو )

  

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 21:13  توسط بچه پررو 

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آبان1384ساعت 1:35  توسط بچه پررو  | 

جمله سازی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1384ساعت 0:30  توسط بچه پررو