تبليغاتX
ترانه‌ای در تاریکی هک شد!!!!!!!!!!!!!$$

ترانه‌ای در تاریکی هک شد!!!!!!!!!!!!!$$

آن که جایگاهش را شناخت/ چگونه می‌شود جلویش را گرفت؟و هک

نخوانید بهتر است

کسانی که بیماری های قلبی و تنفسی دارند و یا به ضعف اعصاب مبتلا هستند ،زنان باردار و افراد زیر ۲۰ سال از باز کردن و خواندن این لینک ها جدا خودداری کنند:

جداسازی خانم ها و آقایان برای صیانت و حفظ آنان است

افشای کابینه احمدی نژاد

لطفا یک نگاهی به سخنگوی دولت و وزیر علوم بیندازید!!! جالبه نه؟؟ مخصوصا وزیر علوم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1384ساعت 9:59  توسط بچه پررو 

تهوع

 

هر چه گفتید سکوت کردم،لب هایم را گاز گرفتم چرا که بحث کردن با شما بی دردان ِ از همه جا بیخبر تنها اثرش معده دردیست که برای من می ماند. همه توهین ها اتهام ها را شنیدم و دم نزدم . گفتید ساز مخالفی، همیشه باید حال گیری کنی،گفتید:آره همون بهتر که تا آخر عمرت زیر چتر این نظام بمونی، لیاقت پیشرفت نداری، طرفدار ...هایی!

اما یک حرف بدجوری آتش به جانم زد وقتی برگشتی و گفتی شماها خیانت کارید !!!! اشک به چشمهایم آمد،خیلی خودم را کنترل کردم وگر نه الان دندان در دهانت نبود. من خیانت کارم؟ من یا شما ها که جای پای کثیفتان تمام تاریخ اصلاحات و ما قبلش رو مزین کرده؟ من خیانت کارم من به میهنم و مردمم خیانت می کنم یا تو که اگر پس فردا بوی جنگ در خواب هم به مشامت برسد دمت را روی کولت می گذاری و تشریف می بری لوس آنجلس!!

بله این کاملا واضح است که توقیف روزنامه و زندانی شدن گنجی و امثال گنجی برای تو اهمیت ندارد تو همین که بابا جانت پول توجیبی ات را داد دیگر از دنیا چیزی نمی خواهی. مگر تو را شلاق می زنند؟ مگر می خواهند خواهر تو را سنگسار کنند؟ مگر مهم است كه در فلان روزنامه تخته شود يا فلان وبلاگ نويس به دو سال زندان محكوم شود؟

می دانی حالم از تو و امثال تو با هم می خورد؟ نمی توانم دیگر نمی توانم ببخشم. این بلا را تو و امثال تو به سرمان آوردید. دیگر نمی خواهم منطقی باشم می خواهم دنبال مقصر بگردم و تمام وحشت و اضطرابم را بر سرش بریزم و آن مقصر شماهایید. شما روشنفکرهای بی درد.

خیانت کار شماهایید شماهااااااااااااااااا . می دانی دو شب است که از وحشت خوابم نمی برد؟ تو چطور؟ خوب می خوابی؟

و اما خانم ها و آقايان مقيم خارج:

شمايي كه از هيچ چيز خبر نداريد شمايي كه تنها تصورتون از ايران دركه و شمرون و چالوس ، شمايي كه اونجا نشستيد و هي داد مي زنيد تحريم تحريم مي دونيد جنبش زنان چيه؟مي دونيد ما به كجاها رسيديم و چقدر پيشرفت داشتيم؟ مي دونيد ما تازه چند وقته اجازه پيدا كرديم به جز مشكي و قهوه اي و سرمه اي رنگ ديگه اي هم ببينيم و بپوشيم؟ مي دونيد همين روزنه هاي كوچيك و پيش و پا افتا ده است (از نظر شما) كه ما رو به ادامه راه و باقي ماندن اميد وار مي كنه؟ اصلا اگر ما نخوايم دوباره انقلاب كنيم بايد كي رو ببينيم؟ اگر نخوايم خون بديم بايد خيانتكار خطاب بشيم؟ شماها حق نداريد براي ما تكليف تعيين كنيد.چون بعد از اين همه سال ديگه هيچ تصور واقعي و روشني از ايران نداريد. به فرض هم كه داشته باشيد براي شما چه فرقي مي كنه آقاي ايكس با ايگرگ؟ شما كه آزاديتون رو داريد ، اين ماييم كه ضررش رو مي بينيم و زجرش رو مي كشيم. پس راحتمون بگذاريد تا خودمون تصميم بگيريم . مطمئن باشيد اون تصميم هر چي باشه درست يا غلط از دموكراسي پيشكشي اون بوش احمق بهتره.

----------------------------------

 پ.ن: خرابم ،خراب و تلخ. هنوز نتونستم خودم رو جمع و جور کنم . سه روز ِ که کارم شده گریه و گریه . (از فردا مي ترسم)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 خرداد1384ساعت 0:12  توسط بچه پررو  | 

انتظار

 

می گویم:خسته شدم،خسته،دیگه تحملم تموم شده. یه تاریخ به من بده،یه زمانی رو مشخص کن بگو تا اون موقع طاقت بیار.

سکوت کرده و  لبخند می زند.

کلافه و عصبی هستم با بغض می گویم:می ترسم،می ترسم،چرا باور نمی کنی؟ می ترسم از این که به عقب برگردیم از این که هر چی رشتیم پنبه بشه، از این که برای نفس کشیدنمون هم مجبور شیم جواب پس بدیم...نگرانم برای.....و......و ده ها نفر دیگه که خودت می دونی نگرانم. خواهش می کنم، می دونم منطقی نیست می دونم حرفم احمقانست ولی یه تاریخ بده! بگو حدودا تا کی؟ اصلا تا اون موقع زنده هستم؟

آرام و خونسرد می گوید: معلوم نیست،هیچ چیز معلوم نیست. در کشور هایی از قبیل کشور ما نمی شه به این سادگی چیزی رو پیش بینی کرد چون شخصیت ها تععین کننده هستند و مجمو عه ها کمتر تاثیر می گذارند.

می گوید:باید شجاع باشی،پذیرفتن واقعیت خودش نوعی شجاعت است. الان این مسئله روبه روی توست اگر بخواهی فرار کنی باختی .

انتظار ِ گسسته از زمان هراس آور و فرساینده است

.

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 خرداد1384ساعت 19:44  توسط بچه پررو 

تاسف،ترس،ناامیدی

نمی دونم،نمی دونم چی قراره به سرمون بیاد؟ مردم حافظه شون رو از دست دادن؟

می ترسم

می ترسم

می ترسم

به زور سر پا ایستادم،ضربه محکمی بود

انفعال ، انفعال  ما رو به این جا رسوند

حالم داره به هم می خوره

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 خرداد1384ساعت 9:8  توسط بچه پررو 

ترس و انتخاب

 

من نمي دانم تحريم انتخابات خوب است يا بد. نمي دانم تحريم فعال و غير فعال چيست؟ تفكر سياسي ندارم اصلا هيچ چيز سرم نمي شود ! اما خوب به ياد دارم ۹ -۸ سال پيش را . بچه بودم ولي يادم هست كيف گشتن در مدرسه و وقت و بي وقت به دنبال نمي دانم چه جيب ها و سو تين و هزار كوفت ديگر را گشتن. يادم هست هشت سال قبل وقتي مامان و بابا براي راي دادن رفتند چقدر دوست داشتم راي بدهم و نمي توانستم و مامان براي اين كه آرامم كند گفت من به جاي تو هم مي نويسم يعني دوبار مي نويسم خاتمي ، خاتمي...چهار سال بعد از آن روز راي دادم ولي ديگر آن شور و شوق در من نبود، راي دادم به همان كه هنوز هم فكر مي كنم تفكراتش و حرف هايش از جنس ديگري بود.

امروز مي گويند تحريم مي كنيم ،به جهنم هر كه مي خواهد بيايد،مي گويند بگذار بسوزند،و نمي دانم هزار چيز ديگر...فكر مي كنم امروز هشت سال پيش نيست راهي آغاز شده گيريم سرعت پيش روي خوب نبوده،اصلا لاك پشت وار .چرا ؟ چرا؟ چرا حافظه ما اين قدر فراموش كار است ؟چرا اين قدر آسان همه آن جنايت ها و تفتيش ها و ... را فراموش مي كنيم؟ چرا خيلي راحت و با خونسردي مي گوييم خاتمي كاري نكرد؟ چرا مردم ما مي خواهند از هر كس براي خود بت بسازند ؟ مگر اين خاتمي همان نبود كه به قانون اساسي و الزام اجراي آن قسم خورد؟پس چرا انتظار ديگري از او داشتيم؟ من نمي گويم خاتمي بي عيب بود فقط مي گويم اينقدر فراموشكار نباشيم كه تمام دستاوردهاي اين هشت سال را زير پا له كنيم و او را با پيشينيان ِ ....اش يكي كنيم.

و اما در مورد راي ندادن: گذشته از بعضي افراد كه منطق و استدلال پشت حرفشان خوابيده من فكر مي كنم امروز راي ندادن در كشور ما تبديل به وسيله اي براي ( كلاس گذاشتن ) شده يك جوري شده علامت روشنفكري و با كلاسي. وقتي مي گويي راي مي دهم جوري نگاهت مي كنند و مي پرسند:( واي، واقعا مي خواي راي بدي؟؟؟؟؟) كه انگار گفتي مي خوام ........و بعد خيلي شيك مي گويند:(آخه توي ماهواره مي گن راي ندين!!!)

چرا به اين فكر نمي كنيد كه با راي ندادن اين نظام از مشروعيت نمي افتد؟ من فكر مي كنم با منفعل بودن ما در انتخابات تنها و تنها بستري براي روي كار آمدن عاملين ..... و.....و.....پديد مي آيد. راستش، راستش را بخواهيد من مي ترسم،از تاريكي و سايه هاي درون تاريكي مي ترسم از روي كار آمدن نظامي ها و باتوم و خون و اعدام مي ترسم از آمدن عاليجنابان ....مي ترسم و مي خواهم راي بدهم. نمي دانم چهار سال ديگر چه حسي خواهم داشت اما مي خواهم راي بدهم نمي دانم شما نامش را چه مي گذاريد ولي من ميهنم را دوست دارم با اين همه زخمي كه بر روحم دارم باز هم دوستش دارم نمي توانم نابودي و سرافكندگيش را ببينم نمي توانم مثل بعضي ها بگويم به من چه من كه اين جا ماندني نيستم!! شما مي گوييد خوش باوري؟سادگي؟حماقت؟ تفكرات ناسيوناليستي؟ شما مختاريد من به معين راي مي دهم و اسمش را مي گذارم ترس،ترس از گزينه هاي ديگر، هراس از جنگ ،جنگي كه صداي بمباران هايش هنوز در گوشمان است ...

نمي خواهم فردا اگر يكي از همين آقايان گل وبلبل آمد و نفس كشيدنمان هم مشروط شد به خودم لعنت بفرستم كه چرا راي ندادم و چرا و چرا؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 خرداد1384ساعت 19:49  توسط بچه پررو 

آرزو

ای کاش

ای کاش تو همان بودی که من می دیدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 خرداد1384ساعت 0:6  توسط بچه پررو 

بمب گذاری ظهر امروز در اهواز

بمب گذاری در اهواز

تهران- خبرگزاري كار ايران

نماينده اهواز در مجلس هفتم، با تاييد خبر انفجار در چند اداره و اماكن دولتي اين شهرستان، گفت: تاكنون هيچ گروه يا جرياني مسووليت انفجارهاي صبح امروز در اهواز را نپذيرفته است.

حميد زنگنه، درگفت وگو با خبرنگار پارلماني"ايلنا"، تصريح كرد: دست عوامل ضد انقلاب و معاند با نظام جمهوري اسلامي خود را نشان داد و با انفجار بمب در چند اداره دولتي شهرستان اهواز، همبستگي و وحدت ملي را در آستانه انتخابات نشانه رفته است.
وي درتشريح حوادث رخ داده در اهواز، گفت:‌‏ مقابل فرمانداري شهر اهواز، بمبي را در يك خودرو منفجر كردند كه‌‏ سبب تخريب بخشي از ساختمان فرمانداري شد و تعدادي از كارمندان مجروح شدند و شهيد شدند.
زنگنه افزود: در سازمان مديريت و برنامه ريزي اهواز نيز براثر انفجار بمب، چند نفر از هموطنان كه مشخص نيست از مراجعين يا كارمندان سازمان بوده‌‏اند، به شهادت و تعدادي مجروح شده اند، همچنين در اداره مسكن و شهرسازي، براثر انفجار بمب، قسمتي از ساختمان، تخريب و تعدادي از كاركنان مجروح شده اند.
زنگنه با بيان اينكه بمب ها در ادارات مختلف و در يك زمان مشخص عمل كرده‌‏اند، تصريح كرد: مسوولين امنيتي، نظامي و اجرايي شهر، بلافاصله وارد عمل شده و پيگير حادثه هستند.
نماينده اهواز درمجلس هفتم خاطرنشان كرد: مردم مطمئن باشند نظام با اين عوامل مقتدرانه برخورد خواهد كرد.
پايان پيام

عکس مربوط به ساعت ۱۲:۲۲ ظهر امروز و از خبر گزاری ایلنا


+ نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1384ساعت 15:19  توسط بچه پررو  | 

می خواهیم و می گیریم حقمان را

این لوگوی قشنگ که می بینید مربوط به فراخوان امروز هست . دست آقای جاوید عزیز که این رو طراحی کرده درد نکنه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1384ساعت 11:32  توسط بچه پررو  | 

● حمایت سازمان دیدبان حقوق بشر از فراخوان عمومی برای اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی

 
انتشار فراخوان عمومی برای اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و شرکت درگرد هم‌آیی مردم در روز یکشنبه ٢٢ خرداد از ساعت ٥ تا ٦ بعد ظهر در مقابل درب ورودی دانشگاه تهران با پشتیبانی جهانی همراه شد.

در پی انتشار فراخوان در داخل کشور، بیانیه‌ای نیز در تاریخ نهم ژوییه ار طرف ١٧٢ تن از دانشگاهیان و کوشندگان حقوق بشردر خارج منتشر گردید. روز بعد از آن، ٥ تن ار برندگان جایزه صلح نوبل، خام ها دکتر شیرین عبادی، پروفسور جودی ویلیاز از آمریکا (١٩٩٧) ، مایرید کوریگان ماگیرا از ایرلند (١٩٧٦)، و بتی ویلیامز از ایرلند (١٩٧٦)، و آقای اسقف دزموند توتو از آفریقای جنوبی (١٩٨٤)، از این حرکت به حق زنان ایران اعلام حمایت کردند. طی روزهای اخیر چند تن از اعضای فعال پارلمان اروپا، چند بنیاد وسازمان حامی حقوق بشر و تعداد فزاینده ای از اساتید دانشگاه های کشور های مختلف، دانشجویان، نویسندگان، روزنامه نگاران، هنرمندان و کوشندگان حقوق بشر ار نقاط مختلف جهان چه ایرانی و چه غیر ایرانی، به این حرکت حمایتی از زنان ایران پیوسته اند بطوری که در عرض یک روز تعداد امضا کنندگان از ٦٠٠ تن تجاوز کرده است.

یکی از مهمترین سازمانهای جهانی حقوق بشر که به این حرکت حمایتی بین المللی پیوسته است سازمان دیدبان حقوق بشر است که حمایت خود را توسط خانم سارا لیا ویتسون، مدیر اجرایی بخش خاور میانه و شمال آفریقا، اعلام نمود. حمایت کنندگان از حرکت اعتراضی نقض حقوق زنان در قانون اساسی ایران اعلام آمادگی کرده اند که در صورت رسیدن گزندی به فعالین این حرکت، حمله و خشونت نسبت به این تظاهرات مسالمت آمیز و یا دستگیری شرکت کنندگان، علیه مقامات مستول در ایران دست به اعتراض جهانی خواهند زد. انتظار می رود طی روزهای آینده ابعاد بین المللی حمایت از تظاهرات علیه نقض حقوق زنان در ایران باز هم گسترش بیشتری یابد.


برای پیوستن به این حرکت بین المللی به آدرس زیر مراجعه کنید:

Click on this:
http://www.petitiononline.com/irnwomen/petition.html

 

این هم چند تا لینک مربوط به فراخوان عمومی :

بیانیه جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران در حمایت از فراخوان تجمع اعتراضی زنان

حمايت اعضاي دفتر تحکيم وحدت از فراخوان تجمع روز يکشنبه زنان

حمایت سازمان دیدبان حقوق بشر از فراخوان عمومی برای اعتراض به نقض حقوق زنان در قانون اساسی

حمایت برندگان جایزه نوبل، دانشگاهیان، فرهنگیان و دیگر فعالین حقوق بشر از تجمع اعتراضی زنان

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 خرداد1384ساعت 18:25  توسط بچه پررو 

من سردم است

 

....من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

ای یار! ای یگانه ترین یار:"آن شراب مگر چند ساله بود؟"

نگاه کن که در این جا

زمان چه وزنی دارد

و ماهیان چگونه گوشت های مرا می جوند

چرا همیشه مرا در ته دریا نگه می داری؟

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم

من سردم است و می دانم

که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی

جز چند قطره خون

چیزی به جا نخواهد ماند

خطوط را رها خواهم کرد

و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد

و از میان شکل های هندسی محدود

به پهنه های حسی وسعت پناه خواهم برد

من عریانم،عریانم،عریانم

مثل سکوت های میان کلام های محبت،عریانم

و زخم های من همه از عشق است

از عشق،عشق،عشق

من این جزیره سرگردان را

از انقلاب اقیانوس

و انفجار کوه گذر داده ام

و تکه تکه شدن،راز آن وجود متحدی بود

که از حقیرترین ذره هایش آفتاب به دنیا آمد....

 

....نگاه کن که در این جا

چگونه جان آن کسی که با کلام سخن گفت

و با نگاه نواخت

و با نوازش از رمیدن آرامید

به تیرهای توهم

مصلوب گشته است

و جای پنج شاخه ی انگشت های تو

که مثل پنج حرف حقیقت بودند

چگونه روی گونه ی او مانده ست.

سکوت چیست،چیست،چیست ای یگانه ترین یار؟

سکوت چیست به جز حرف های نا گفته

من از گفتن می مانم،اما زبان گنجشکان

زبان زندگی ِجمله های جاری جشن طبیعت ست

زبان گنجشکان یعنی:بهار،برگ،بهار

زبان گنجشکان یعنی:نسیم،عطر،نسیم.

زبان گنجشکان در کارخانه می میرد....

(بخش هایی از شعر بلند "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد..." سروده فروغ فرخزاد)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1384ساعت 15:6  توسط بچه پررو  | 

پشتيباني بيش از يكصد تن از مردان آزادانديش از تجمع اعتراضي زنان

 

تریبون فمینیستی ایران
از تجمع مسالمت‎آميز زنان در اعتراض به نقض حقوق‎شان حمايت مي‎كنيم

سال‎هاست تلاش مستمر و مدني زنان آگاه و كوشنده جامعه‎مان براي كسب حقوق عادلانه و انساني‎شان را شاهد هستيم. بي‎حقوقي و فرودستي نيمي از جمعيت كشور و اضطرار و تحقيري كه از اين بابت زندگي زنان جامعه ما را تحت تاثير قرار داده يكي از دلايل مهم در عدم تعادل، نبود آزادي و انفعال جامعه محسوب مي‎شود. بدين سبب اعتقاد داريم كه گسترش عدالت در هر حوزه‎اي از زندگي اجتماعي، از جمله تحقق خواسته‎هاي عادلانه و به حق خواهران، مادران، فرزندان، همكاران‎ و هم‎وطنان‎مان به ارتقاء و پيشرفت و ثبات در كل جامعه‎ي ايران، ياري مي‎رساند.

از اين‎رو ما امضاء كنندگان زير، حمايت و پشتيباني خود را از تجمع مسالمت‎آميز و اعتراضي زنان كوشنده نسبت به نقض حقوق حقه خويش در قانون اساسي و ساير قوانين كشور (كه در روز يكشنبه 22 خرداد 84 ساعت 5 الي 6 بعدازظهر مقابل درب اصلي دانشگاه تهران برگزار مي‎شود) اعلام مي‎داريم.

عباس اميرانتظام – بابك احمدي – ستار اميني – علي ايرانلو – سيامك اصانلو - سيف‎الله اكبري – پرويز بابايي – حميد بي‎آزار – بهورز بهنيا – محمد بهزادي - سيروس بياني – عليرضا بهزادي – هوشمند پدرام – صادق پورقاسم – مصطفي تنها - آرين توفيق – مجيد تولايي – يونس تراكمه – افراسياب توتيا – پويا ثابت كردار – حسين ثلاثي – عليرضا جباري – رضي جعفرزاده – كامران جمالي – سينا چايچي – مريوان حلبچه‎اي – انورخامه‎اي – ابراهيم خلج – رضاخندان مهابادي – بامداد داودي – علي اشرف درويشيان – كاوه دستمالچي – فرهاد داودي – حامد داورپناه – فريبرز رييس دانا – رسول رخشا – غلامحسين رييسي- علي رضايي – قاسم روبين – زروان روح‎بخشان – ناصر زرافشان – حميد سرداري – پيام سلطاني – علي‎اكبر سلطان محمدي – عبدالكريم سيدي – فرهاد شكرلو – حامد شهيديان – شايا شهوق – فيروز شميسا – سلمان شيرودي – عليرضا شميراني – علي شيرخدايي – شهرام شيدايي – سيدعلي صالحي – كرمان صميمي – ابراهيم صحافي – سيد عبدالرسول طباطبايي – رضا طالب‎زاده – حسين طه‎حسيني – محمدرضا عابديني – علي عابدين‎زاده – فرهاد عبداللهي – هرمز عبدي – محمدعلي عمويي – كيوان عسگري – اسد عظيم‎زاده – حسين علايي‎نژاد – جمشيد علايي – بهروز علايي‎فر – محمدرضا فطروس – علي قديمي – سلمان قاروني – اردلان كاظميان – تورج كاظميان – عليرضا كرماني – سامان كمالي – باربد گلشيري – اكبر گنجي - عباس مخبر – محمد مرادي – رضا مرادي اسپلي – نقي محمودي – بيژن مشكي – اميد معماريان – كاوه مظفري – مجيد ملكي – سعيد ملك محمدي – حافظ موسوي - جواد موسوي خوزستاني – پدرام موسوي – سيدمحمدباقر موسوي – رامين موسوي – انديشه منادي – حميد ميرزايي – سيدحسين مهيمني – نيما نامداري – حميدرضا نجفي – سعيد نوري نشاط – مهران نوبري – تورج نورايي – محمد ياوري – مجيد ياوري – اميرحسين ياوري مقدم – محمود يگانلي

پشتیبانی بیش از یکصد تن از مردان آزاد اندیش از تجمع اعتراضی زنان

پ.ن:تا باشه از این مردای نازنین باشه.

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 خرداد1384ساعت 1:49  توسط بچه پررو 

فراخوان عمومی


تریبون فمینیستی ایران

 سال‎هاست که زنان برای دستيابی به حقوق برابر تلاش می کنند. دشواری ها و موانع بسيار جدی بر سر راه آنان وجود دارد. بن بست های قانون اساسی و قوانين مدنی و جزايی حاکم بر جامعه يکی از مهمترين اين موانع است.

ما زنان برای پيگيری و دستيابی به حقوق برابر از تمامی شيوه های مسالمت آميز بهره می جوييم تا با ياری يکديگر صدای اعتراض خود را به قوانين موجود هرچه رساتر اعلام کنيم.

از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند.

_ مرکز فرهنگی زنان
_ کانون هستياانديش
_ سايت زنان ايران
_ ديده بان زنان ايران
_ گروه زنان هماوا (هما)
_ کانون زنان نوانديش ايران
_ انجمن نوانديشان ايران (آنا)
_ انحمن حمايت از زنان بيکار
_ گروه پژواک
_ موسسه مطالعات حوا
_ انجمن روزنامه نگاران جوان
_ زنان هيئت موسس سنديکاهای کارگری
_ کانون زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر
_ انجمن بدون مرز
_ انجمن اسلامی دانشگاه الزهرا
_ جمعيت زنان حامی محيط زيست کردستان (راه سبز)
_ انجمن زنان پيشرو مريوان
_ انجمن فرهنگی هنری زنان مريوان
_ انجمن زنان آذرمهر سنندج
_ کانون عرصه عمومی دانشگاه تهران
_ جامعه دموکراتيک دانشجويی دانشگاه تهران
_ هسته فمينيستی زبان زنان دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبايی
_ نشريه دانشجويی نما علامه طباطبايی
_ نشريه دانشجويی شوکران دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبايی
_ نشريه دانشجويی سحر دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبايی
_ نشريه پيمان دانشکده علوم اجتماعی علامه طباطبايی
_ جامعه فرهنگی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
_ نشريه دانشجويی پگاه
_ نشريه دانشجويی بامداد
- نشريه دانشجويي نسل سوم (دانشجويان علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي)
ـ انجمن روزنامه‎نگاران زن (رزا)
- تعدادی از زنان کارگر اصفهان
-گروه گلگشت زيتون اصفهان
ـ انجمن زنان بانه كردستان

{ اگر شما نیز مایل به شرکت یا حمایت از این اعتراض هستید، این جا کلیک کنید و مشخصاتتان را در قسمت پیشنهادات وارد کنید.}

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 خرداد1384ساعت 22:38  توسط بچه پررو  | 

گنجي مي‌‏داند كه مرخصي‌‏اش هفت‌‏روزه بوده است

من این مطلب رو همین الان خوندم. فکر نمی کردم مرخصی ۷ روزه باشه. خوندم که آقای گنجی گفته بودن برای مرخصی فعلا محدودیت زمانی خاصی قائل نشدن اما این خبر!!!!

 عدم نمایش فیلم تبلیغاتی معین در صدا و سیما

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 خرداد1384ساعت 23:33  توسط بچه پررو  | 

...

 

بارها و بارها از همان وقتی که با اولین وبلاگ آشنا شدم اتفاق افتاده که با خواندن یک پست از ته دل بخندم و یا از خواندن دیگری اشک به چشمهایم بیاید.وبلاگ ها گاهی در شرایط بد روحی مرا شاد کرده اند و باعث شده اند که لحظاتی نگرانی هایم را از یاد ببرم و زمانی نیز دغدغه های نویسنده هایشان را با خود به بستر برده و ساعتی گریسته ام.
امشب می خواستم فقط وب گردی کنم و چیزی ننویسم اما نوشته های عزیزی که خیلی دوستش دارم به یادم انداخت که همه ما گاهی چقدر تنهاییم و به یاد آوردم که خواستن این دو چشم که تو را بنگرد و این دو گوش که صبورانه به حرف هایت گوش بسپارند بی آنکه در پی نصیحت و ارشاد تو باشند چندیست برایم به رویایی دست نیافتنی تبدیل شده...خطوط دفتر تنهایی هایم پر است از این جملات که نصیحت نکن،سر تکان نده،نگو آرام باش،نگو فکر نکن،نگو مهم نیست،نگو...تنها گوش کن بگذار کمی شکایت کنم،کمی قر بزنم،حتی گریه کنم.لازم نیست دلداریم بدهی تنها گوش کن...

از یاد نبرده بودم،تنها سعی می کردم این خواسته دست نیافتنی را به کناری برانم برایم مهم نبود که آن چشم ها مردانه باشند یا زنانه ،آبی باشند یا مشکی اما به جای آن ها تنها چشمانی می دیدم که وقتی باید نگاهت می کردند دائما از سویی به سوی دیگر می دویدند نمی دانم یا توی یقه ات را نگاه می کردند یا ابروهایت را زمانی به جایی پشت سرت چشم می دوختند و لحظه ای که به چشمانت خیره می شدند می توانستی تحقیر و بی حوصلگی را در آن ها ببینی ...گوش ها که دیگر جای خود داشت اگر حرفت یادت می رفت و می پرسیدی:چه گفتم؟نمی دانست!نمی دانست.

لحظه ای به حالت غبطه(املاش درسته؟) خوردم که مدتی از نعمت این چشم و گوش رویایی و دست نیافتنی برخوردار بوده ای.

نوشته ات امشب عجیب حالم را دگرگون کرد به یادم آمد که گاهی چقدر تنهایم.به یادم آمد لحظه هایی را که به لیست شماره های سیو شده در حافظه موبایلم خیره می شوم و از خود می پرسم :با کی حرف بزنم؟برای کی گریه کنم؟ و موبایل را به کناری می اندازم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 خرداد1384ساعت 22:59  توسط بچه پررو 

من و قرمه سبزی و (ب)!!!

 

وقت ناهار شده،بلند می شوم ،ظرف ها را روی میز می چینم ،در لیوان ها یخ می ریزم و غذا را می کشم. همه چیز که آماده شد صدایشان می زنم،به خود می گویم:(ب) کار دارد، (گ) درس دارد، بگذار من کارها را انجام می دهم. اما...اما من هم درس دارم و خسته هستم...

نشسته ایم دور میز،نگاه می کنم،ظرف قرمه سبزی خالی شده و کسی باید برود پرش کند. می خواهم از جا برخیزم اما چیزی مانع می شود.از خودم می پرسم:هنوز گرسنه ای؟ جواب می آید:نه. پس بگذار هر کس احتیاج دارد خودش برود و ظرف را پر کند.

...خود را با لیوان دوغ مشغول کرده ام و منتظر عکس العمل (ب) هستم،می دانم که دیر سر میز آمده و هنوز گرسنه است. می خواهم بدانم خودش می رود یا به کسی می گوید که ظرف را پر کند. در همین افکارم که (گ) بلند می شود و ظرف قرمه سبزی را دوباره پر می کند.

می دانم که (گ) گرسنه نیست...

(ب) ناهارش را خورده،بلند می شود،تشکری نصفه و نیمه می کند و می رود پای مقاله و کتاب. من و (گ) می مانیم و ظرف هایی که باید شسته شوند و آشپزخانه ای که باید جمع و جور گردد. (ب) حتی صندلیش را هم سر جای خود قرار نداده.

(گ) می گوید:بپرس چای دم کنم؟ به (گ) می گویم:من چای نمی خواهم.تو می خواهی؟ می گوید:نه می گویم:پس بگذار اگر می خواهد خودش دم کند.

می دانم،شب (ب) گله خواهد کرد و به مامان خواهد گفت که من و (گ) اصلا به او محل نگذاشته ایم و هر کدام در اتاقمان و در پی کارهای خودمان بوده ایم.

می دانم که مامان یک لبخند سرزنش آمیز تحویل (ب) می دهد{ به همین اکتفا خواهد کرد} و می رود تا خودش چای را دم کند و ....

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 خرداد1384ساعت 23:35  توسط بچه پررو  | 

تنها برای تو

نشستم روی همون صندلی همیشگی،نگاه می کنم به این صفحه سفید که باید مطلبم رو توش بنویسم مطلبی که قصد دارم بهش بپردازم ، روی یک صفحه کاغذ کنار دستم ِ، اما نمی دونم چرا یک دفعه تو میای توی ذهنم، یک حسی بهم میگه انتخابات رو بگذار برای یک وقته دیگه و راجع به اون بنویس...به خودم می گم آخه چی بنویسم؟ همون حس دوباره تکرار می کنه بنویس...

یک سال و اندی پیش بود که برای اولین بار دیدمت،کاملا اتفاقی وقتی داشتم توی گوگل یه مقاله رو سرچ می کردم میون اون سایت های علمی و غیر علمی به عنوان وبلاگت برخورد کردم و فکر کردم که شاید به مطلبی که من دنبالشم اشاره ای کرده باشی ...  وقتی اون صفحه سرمه ای باز شد...اون سیم های خاردار آشنا،اون سلول آشنای گرفتار و اون خطوط که تا دیری از شب من رو رو به روی مانیتور نگه داشتن...

 تا قبل از این چند وبلاگ رو می خوندم اما در مورد نویسنده اون ها حس خاصی نداشتم و فقط به نوشته ها توجه می کردم.برای خودم هم قابل باور نبود که این قدر نسبت به کسی که کیلومترها ازش فاصله داشتم و هرگز ندیده بودمش احساس نزدیکی کنم. تمام آرشیو رو خوندم بعضی مطالب رو چند بار ...بعد از خوندن نوبت فکر و اظهار نظر رسید،اونقدر با هیجان خونده بودم که مغزم در اون لحظات فرصت فکر و تجزیه تحلیل نداشت...باور کردنش سخته اما تا مدتی اونقدر خودم رو در تو و نوشته هات غرق کرده بودم که هر چند شب یکبار خوابت رو می دیدم!!

بعد از اون روزا جزئی از زندگیم شدی ، جزئی که دیگه چه با بودن اون صفحه سرمه ای و چه نبودش از من جدا نمی شه...

مدتی که نبودی خیلی دلتنگت می شدم،صفحه رو باز می کردم،خالی خالی بود ،دلم می گرفت،می دونستم،بهم گفته بودی که حالت خوب نیست اما چکار می تونستم بکنم،نگران بودم کاری از دستم بر نمی اومد هیچ خبری نداشتم...هر روز به خودم می گفتم فردا میاد،پس فردا میاد...

حالا تو دوباره برگشتی و نمی دونی که من چقدر خوشحالم که حالت بهتره و می نویسی،همیشه بنویس...

(می خواستم در ضمن نوشته بهت لینک بدم اما ترجیح دادم فقط خودت بدونی که منظور من کی بوده.)

پ.ن:من باز آن لاین نوشتم و بدون فکر قبلی

پ.ن۲:چند لینک کاملا بی ربط به موضوع

حق شركت در انتخابات براى زنان كويتى

ممنوع را ممنوع می کنیم!

صداو سيما در خصوص نامه اخير رئيس ستاد انتخاباتي دكتر معين جوابيه منتشر كرد

+ نوشته شده در  جمعه 13 خرداد1384ساعت 18:12  توسط بچه پررو 

به آن چشم های کور

میگه :چرا این قدر آشفته ای؟ چرا این قدر برای خودت دردسر درست می کنی؟چرا به خاطر چیزایی که به تو مربوط نیست اعصاب خودت رو خرد می کنی؟

آشفته؟...آشفته یعنی چی؟...از کجا فهمید که آشفتم ؟ یعنی می دونه که مدت هاست به طور مشخص به یک چیز خاص نمی تونم فکر کنم؟ می دونه تا می خوام فکر کنم هزار تا چیز دیگه میاد توی ذهنم و جا خوش می کنه؟ می دونه کسی که روان و راحت بدون اینکه فشاری به خودش بیاره هر چی توی دلش بود رو روی کاغذ میاورد حالا هر نوشتش رو باید ده بار بخونه و غلط گیری کنه؟

برای خودم دردسر درست می کنم؟به چیزایی که به من مربوط نیست فکر می کنم؟

به نظر تو چطوری می شه راحت بود؟چه جوری می شه آشفته نبود؟اگر سرم رو بکنم توی برف خوبه؟اگه چشم هام رو ببندم و گوش هام رو بگیرم خوبه؟ اگه هر روز نیم ساعت بایستم جلوی آینه و با صدای بلند بگم:گور بابای مردم....گور بابای مردم.....گوربابای این مملکت...گور بابای این مملکت....گور بابای حقوق بشر....گور بابای فمینیسم...گور بابای.... خوبه؟؟ اگه هر روز به مدت نیم ساعت و هر هفته به مدت ۲۱۰ دقیقه اینا رو تکرار کنم خوب می شم؟!

می تونی بگی چه جوری تشخیص بدم چیزی به من مربوط هست یا نیست؟ می تونی با مثال برام توضیح بدی؟

میگه:آدم وقتی نمی تونه کاری کنه چرا الکی اعصاب خودش رو خرد کنه؟

میگم:کی گفته نمی شه کاری کرد؟شما ها می خواین شب بخوابین صبح پاشین و همه کارا درست شده باشه.این جوری نمی شه باید قدم به قدم جلو رفت و صبور بود.

میگه: آخه تو چته تو که محدود نیستی؟تو که پدر و مادرت تحصیلکردن...تو که کتک نمی خوری...تو که...این کارا مال کساییه که مشکل دارن

من:(عق) شما ها چشم هاتون رو چه جوری،روی چه درجه ای تنظیم می کنین که فقط خودتون رو می بینین؟...چکار کنم به اشک هام بگم پایین نیان؟نمی فهمن ...بارها امتحان کردم...به قلبم بگم نتپه؟به مغزم بگم نفهم باش بی شعور باش ،آخه گوش نمی ده به من...

میگه:شمشیرت رو از رو بستی؟می خوای با دنیا بجنگی؟

من:شمشیرم رو از رو نبستم،اما اگه نتونم حق خودم رو با کار و تلاش و منطق بگیرم آره ...آره اگه اونا بخوان گوشاشون رو بگیرن و همچنان سالاری کنن به خیال خامشون...آره شمشیرم رو از توی آستین در میارم...آره منم بلدم بجنگم اما سر جنگ ندارم.

یاد (ن) و (س) می افتم وقتی که (س) نظر من رو راجع به مهریه پرسید و (ن) با خنده و تحقیر گفت:ولش کن این مثل ما فکر نمی کنه...

یاد (م) می افتم وقتی داشت به بچه ها می گفت که یکی چشمش زده! و وقتی من با تعجب و کنجکاوی پرسیدم مگه شما به چشم زدن اعتقاد دارید؟(فکر کردم دارن شوخی می کنن) گفت:ازت لجم می گیره چون به هیچی اعتقاد نداری!

یاد(ش)می افتم که با نگرانی می گفت:اگه پرده بکارت نداشته باشم چی میگه؟ گفتم:خوب مگه اون تو رو به خاطر یه پرده می خواد؟گفت:تو عقد شرط کرده.........سرم گیج میره از این همه ذلیل شدن از این همه نادونی و این عشق های تهوع آوری که به نازکی و سستی یه پرده آشغالین(عق).....چی بهش بگم؟...میگه تو نمی فهمی بگذار نوبت خودت برسه!

یاد..........می افتم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 خرداد1384ساعت 14:39  توسط بچه پررو  | 

اعتراض معین به صدا و سیما

ايسنا: مصطفى معين با توهين آميز خواندن آنچه آن را عمل صدا و سيما در ممانعت از حضور سخنگوى ستاد انتخاباتى خود در برنامه تلويزيونى نمايندگان ستادهاى انتخاباتى نامزدهاى رياست جمهورى ناميده، گفت: نظام مردسالار همواره زنان را به بهانه هاى گوناگون غيرمنطقى و غيرعلمى از عرصه هاى اجتماعى و مديريتى حذف مى كند. وى افزود: تصميم صدا و سيما كه ظاهراً مبتنى بر خواست ساير شركت كنندگان در برنامه خبرى ۲۲.30 بود به خوبى نشان مى دهد كه متأسفانه در جامعه امروز ايران زنان با چه موانع پيدا و پنهانى براى حضور اجتماعى و مشاركت سياسى واقعى روبه رو هستند. معين در ادامه گفت: اينكه خانم دكتر كولايى سخنگوى ستاد انتخاباتى من، تنها به دليل زن بودن از شركت در يك برنامه تلويزيونى باز مى ماند، مصداق بارز تبعيض عليه زنان و نشان دهنده اين است كه حتى وقتى موانع قانونى براى حضور زنان وجود ندارد، با دليل تراشى هاى ناموجه و سليقه اى، عملاً عليه زنان تبعيض اعمال مى شود. او افزود: اين مسئله كه نمونه كوچكى از تبعيض هايى است كه هر روز زنان ايرانى در زندگى خود با آن دست به گريبانند، نشان مى دهد كه من به عنوان كانديدايى كه معتقد به رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان هستم، تا چه ميزان بايد براى حل اين مسئله مهم فرهنگى و مديريتى تلاش كنم. همان طور كه گفتم اين تبعيض بيش از قانون در بينش ها و رفتارهاى اجتماعى وجود دارد. وى در ادامه گفت: آقايانى كه آمادگى ندارند با يك خانم فرهيخته و استاد دانشگاه در يك ميزگرد تلويزيونى حضور پيدا كنند معلوم است كه در دولت آينده خود تا چه حد حضور زنان را در عرصه هاى مختلف تصميم گيرى و اجرايى جامعه تحمل خواهند كرد. معين همچنين گفت: روز شنبه مسئولان بخش خبرى ۲۲.30 شبكه دوم سيما با وجود درخواست و هماهنگى قبلى، يك ساعت مانده به شروع اين برنامه در تماسى با دكتر الهه كولايى سخنگوى ستادم اعلام كردند از آنجايى كه آقايان شركت كننده در برنامه، سخنگويان ستادهاى آقاى لاريجانى، هاشمى و احمدى نژاد حاضر به حضور ايشان در يك جلسه نيستند، امكان حضور ايشان در اين برنامه وجود ندارد و در جلسه اى ديگر با حضور خانم ها از خانم دكتر كولايى نيز دعوت خواهد شد.

متاسفم...خیلی متاسفم که همیشه باید آبروریزی کنید...همیشه باید همه درها و پنجره ها بسته باشن،مبادا نور بیاد...

متاسفم که باید بگم این قدر خودکشون نکنید،این قدر خودتون رو لای زرورق نپیچید،بوی گند با این چیزها از بین نمی ره،حتی ضعیف ترین شامه ها هم بوی گندتون رو از لای اون کاغذ رنگی های گرون قیمت تشخیص می دن...

متاسفم... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 خرداد1384ساعت 14:23  توسط بچه پررو  | 

به امید آزادی

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 خرداد1384ساعت 23:46  توسط بچه پررو 

...

تو در خلسه سالار بودن خویش باش

تو در توهم چوپان بودن و هدایت گله باش

تو تمام روز را با خیال جفت گیری های شبانه خوش باش

در تمامی این ثانیه ها

من دانه دانه لحظه های با تو بودن را از دالان های مغزم به دور می ریزم

و بوی تو را از تمامی جامه هایم خواهم شست

کفش هایم را پیدا خواهم کرد

و

خواهم رفت

هنوز در رویاهایت به گردم سیم های خاردار بکش...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 خرداد1384ساعت 18:49  توسط بچه پررو 

چکامه وصله و قبا

 

هر وقت جلپاره تنمان

بنای پاره شدن می گذارد

شماها از راه می رسید و می گویید:

وضع نباید این طوری ادامه یابد،به هر نحوی که شده

باید به شما کمک کنیم!

با چه حرارتی،بی درنگ خود را به بزرگان قوم می رسانید

ما در حالی که از سرما سگ لرز می زنیم

و منتظریم،شما پیدایتان می شود

سر مست ِ پیروزی

به ما نشان می دهید آن چه را که فتح کرده اید:یک وصله کوچک!

خب،اما این که یک وصله است

و در آن،جای هیچ تردیدی نیست

اما لباس ِ اصلی کجاست؟

هرگاه فریادمان از گرسنگی به هوا بلند می شود

سرو کله شما یدا می شود و می گویید:

وضع نباید این طوری ادامه یابد

به هر قیمتی باید از شما رفع گرفتاری شود

با چه حرارتی و شوری بی درنگ

خود را به سردمداران می رسانید

در حالی که ما جان به لب از گرسنگی

چشم به راهیم

شما برمی گردید،سرمست پیروزی

و به ما نشان می دهید آن چه را که فراچنگ آورده اید:

نان پاره ای!

خب،اما این که یک قرص نان است

تمامی گرده نان کجاست؟

ما به چیزی بیش از یک وصله پینه نیازمندیم

ما نیازمند قبایی کاملیم،

ما به چیزی بیش از یک نان پاره محتاجیم

ما به گرده کامل نان نیازمندیم

ما به چیزی بیش از یک شغل نیازمندیم...

(برتولت برشت)

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1384ساعت 18:10  توسط بچه پررو  | 

؟؟

یه وقتا شک می کنم،به خودم،اطرافیانم،اتفاقات روزمره...نمی دونم یک دفعه حس می کنم چشمام باز میشن یا شاید بازن و بسته می شن،چیزی که تا همین یک ساعت پیش به نظرم عادی و نرمال میومد حالا یه هو میشه غیر منطقی و احمقانه،بعضی مسائل که تا همین الان پیش و پا افتاده به نظر می رسیدن حالا میشن یه غول بزرگ...یه دفعه احساس میکنی زمین و زمان تو رو به مسخره گرفتن و تو یه دلقک بدبختی توی یه فیلم آشغالی ، دیگه هیچی خوشحالت نمی کنه،چیزایی که قبلا بهشون می خندیدی حالا اشک به چشمات میارن...

به خودت می گی آخه چرا من؟چرا من واسه این نقش آشغالی انتخاب شدم؟

نمی شد به جای این همه جنگیدن به جای این همه زخم و کبودی آرامش بود و آرامش ؟؟ چرا باید برای هر سانت پیش روی یک ماه برنامه ریزی کنی؟

چرا باید دائما به این و اون حساب پس بدی؟

بعد یکی پیدا میشه از یکی از هزاران مخروبه درون کاسه سر و می فرماید که:جدال و مبارزه نشونه زنده بودنه، انسان فقط وقتی از مبارزه دست می کشه که مرده باشه،انتظار نداشته باش همه چیز حاضر و آماده باشه...

این حرف ها برای این بازیگر خسته چه معنی میده وقتی باید بر سر بود و نبود خودش هم بجنگه؟؟

نگاه میکنم،هیچ کس نیست...هیچ کس...انگار که پرتت کرده باشن توی یک بیابون بی آب و علف و بعد خودشون از جای دیگه با دوربین تو رو زیر نظر داشته باشن و منتظر باشن تا تو بمیری و هر هر بهت بخندن که چقدر بی عرضه و ضعیف بودی!

یه دفعه حالت از همه چیز به هم می خوره حس می کنی هیچ کس خود واقعیش نیست و تو بیچاره تنها احمقی هستی که داری خودت رو بازی می کنی، و جالب اینجاس که همه اون بازیگرای نقش اول و دوم فکر می کنن که تو داری فیلم بازی می کنی

استرس دارم...ما به کجا داریم میریم؟انگار هر قدمی که جلو میذاریم در عوضش ده قدم به عقب هول داده می شیم...   

..................................

نمی خواستم اینا رو بگم اما آن لاین نوشتن بهتر از این نمیشه ، مخصوصا وقتی دلتم پر باشه.                                                                                                       

+ نوشته شده در  شنبه 7 خرداد1384ساعت 15:27  توسط بچه پررو  | 

و آن روز...

نمی دونم تا به حال چند بار این کتاب رو خوندم، دیگه از دستم در رفته ولی هنوزم مثل بار اول خوندن بعضی سطورش اشک به چشمهام میاره:

ملاقات زندانی با کسانش،با عزیزانش،اهمیت این واقعه را فقط زندان دیده،بیگناه در زندان افتاده می فهمد و می داند.روز سه شنبه روز ملاقات ماست،روز جمعه،روز عید روز خوشی ماست.ما مثل بچه ها ذوق می کنیم.تمام روز های هفته را منتظر روز سه شنبه هستیم.از روز چهارشنبه که می گذرد،می گوییم خوب پنجشنبه که شب جمعه است و چیزی نیست.همین که شنبه رسید،هفته را تمام شده می دانیم و از روز یکشنبه ذوق می کنیم تا روز سه شنبه برسد. هیچ وقت هیچ کس خارج از زندان این طوری که ما ذوق می کنیم ذوق نکرده است.صورت هایمان را می تراشیم،لباس حسابی تنمان می کنیم. برای این که کسان ما،دوستان ما می آیند،آن ها آزاد هستند. ما برای این که در فکر آزادی آن ها بوده ایم به زندان افتاده ایم.آن ها بوی آزادی برای ما سوقات می آورند.آن ها آزاد هستند و ما زندانی.ما را طبقه حاکم جامعه از خود دور کرده، ما را از جرگه خود بیرون کرده، زیرا ما را مخالف منافع خود تشخیص داده اند. اما باز در میان همین جامعه آدم های مهربانی هستند، می آیند ما را می بینند. به ما وعده می دهند. گاهی ما می توانیم دست آن ها را احساس کنیم. اگر بخت با ما یار باشد می توانیم آن ها را ببوسیم...

امان از آن روزی که با این همه مقدمه،با این همه ذوق و مسرت،کسان ما اگر فقط یک نفر هم که شده است به دیدن ما نیایند...

(ورق پاره های زندان: بزرگ علوی)

+ نوشته شده در  جمعه 6 خرداد1384ساعت 12:53  توسط بچه پررو 

انواع خشونت علیه زن

۱-خشونت جسمی:خشونت جسمانی علیه زنان به شیوه های گوناگون انجام می شود و کتک خوردن،شکنجهو قتل را در بر می گیرد.این خشونت به هر گونه رفتار غیر اجتماعی نیز اطلاق می شود که از لمس کردن بدن زن شروع شده و گاهی تا مرحله تجاوز جنسی ،جسم زن را مورد آزار قرار می دهد.

۲-خشونت جنسی: به هر گونه رفتار غیر اجتماعی اطلاق می شود که از لمس کردن تا تجاوز را در بر می گیرد. این خشونت ممکن است در حیطه زندگی خصوصی،زناشویی و خانوادگی، اتفاق بیفتد و به صورت الزام به تمکین از شوهر یا رابطه محارم با یکدیگر در حلقه خویشاوندی علیه زن اعمال گردد.در حیطه زندگی اجتماعی نیز از سوی فرد ناشناس تحقق می یابد.

۳-آزار جنسی:هر گونه توجه نشان دادن به بدن زن بدون توافق صریح یا ضمنی،مشروط بر آنکه ماهیت جنسی داشته باشد،آزار جنسی به شمار می رود.آزار جنسی ممکن است در محیط کار،در جامعه یا محیط خانواده از سوی منسوبین مذکر اعمال شود.

در این گونه موارد ، زنان درگیر مسئله ای می شوند که گاهی برای همیشه سرّ ی و محرمانه باقی می ماند زیرا اگر تسلیم شوند،بر خلاف باورهایشان عمل کرده اند و اگر تسلیم نشوند به بی آبرویی از دست دادن شغل و تحمل انواع دیگر خشونت می انجامد.

مزاحمت های تلفنی،متلک های پسرهای نوجوان و مردان در خیابان،مزاحمت های درون تاکسی یا معابر عمومی و...نمونه هایی از آزارهای جنسی هستند.

۴-خشونت روانی:رفتار خشونت آمیزی است که شرافت،آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار می کند.این رفتار به صورت انتقاد ناروا،تحقیر،توهین،فحاشی،متلک،تهدیدهای مداوم به طلاق دادن یا ازدواج مجدد کردن اعمال می شود.

الف-رواج شایعه در محیط کار و محل زندگی که از آبرو و احترام اجتماعی زن به خصوص در جوامع بسته روستایی و شهرستان ها و محیط خانواده می کاهد و حیثیت او را خدشه دار می کند.

ب-جدا کردن زن از دوستان یا اعضای خانواده یا فرزندان

ج-خشونت روانی در ایران ابزار نیرومندی است که در سایه آن زنان و دختران تابع و مطیع مردان می شوند.

 مردان گاهی زنان همکار خود را به قدری دست کم می گیرند و آنچنان ناتوان می انگارند که به تدریج زنان باور می کنند فاقد کارایی بوده و نمی توانند با مردان به رقابت برخیزند. در نتیجه آن ها حاشیه نشین شده و از متن می گریزند.

د-مجوز قانونی که مردان ایرانی برای چند همسری در اختیار دارند ، عامل خشونت روانی علیه زنان است. ...

۵-خشونت مالی:در بسیاری از نقاط جهان زنان نیروی کار بی جیره و مواجب هستند و باید تا آخر عمر از خانواده خود مراقبت کنند،بی آن که امنیت اقتصادی داشته باشند...

برخی زنان بعد از ازدواج (قبل از ازدواج را هم اضافه کنید)  به علت عوامل فرهنگی در خانه حبس می شوند و شوهرانشان اجازه اشتغال به آن ها نمی دهند. در جوامعی که زنان اغلب سواد خواندن و نوشتن یا تجربه سرمایه گذاری ندارند این محرومیت ابزاری می شود برای تشدید وابستگی آنان به مردی که با او زندگی می کنند...

۶-خشونت سیاسی:خشونت سیاسی با عملکرد اهرم های قدرت رسمی یعنی *دولت* علیه زنان اعمال می شود.این نوع خشونت به صورت غفلت از حقوق انسانی زن در قانون گذاری انعکاس می یابد و به صورت عدم پشتیبانی از برابری حقوق زن و مرد در سیاست گذاری ظاهر می شود،به خصوص در برنامه ریزی های فرهنگی دولت تجلی می یابد.

الف-...نظر به این که تاکید بر حجاب و ممنوعیت روابط زن و مرد از اهم ارزش های انقلاب اسلامی بوده و هست،خشونت های آمیخته با امر به معروف و نهی از منکر بیشتر شامل حال زنان شده است...

ب-اعمال سلیقه در اجرای قوانین

ج-تاکید بر نقش خانگی زنان

د-آداب و رسوم

ه-جداسازی افراد دو جنس

منبع:پژوهشی درباره خشونت علیه زنان در ایران

     (  مهرانگیز کار)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1384ساعت 15:41  توسط بچه پررو  | 

سرگیجه

حماقت هایت را به حساب بدجنسی بگذارم یا بدجنسی هایت را به حساب نادانی ؟ مانده ام! دیگر چه را به حساب بگذارم؟ مدت هاست که چوب خطت پر شده ، شاید چوب خط من نیز نزد تو...

نمیدانم صبر من کم است یا خطاهای تو زیاد نمیدانم تو صبوری یا خطاهای من کم؟ اصلا چه نیازی به صبر است وقتی گذر زمان تنها و تنها زخم ها را عمیق تر کرده است؟

کدامیک از ما دیوانه ایم من که صبوری کن صبوری کن می خوانم و در آینه به خود فوت می کنم یا این عربده کش ِ آتش مثال که از درون بی وقفه فریاد می زند طوفان...طوفان.

فکر کردم:یعنی همه آن ها که به گذر زمان امید می بندند دیوانه اند ؟ یا هر کس طوفان بخواهد دیوانه است ؟ کسی از جایی درون گوش راستم گفت:شاید صبر مال وقتیست که راه دیگری نباشد وقتی که طوفان تنها نابودی باشد و بس...

فکر کردم:صبر و تحمل چه فرقی دارند ؟

صبر پویاست، همراه تلاش و حرکت برای رسیدن به وضع دلخواه. تحمل سکون است، پاره پاره شدن . نمی دانم چرا کسی از میان قفسه سینه فریاد زد تحمل یعنی مازوخیزم، و نفهمیدم  منظورش با من بود یا نه؟؟

تحمل یعنی مازوخیزم؟

---------------------------------------

پ.ن:خودخواهانه بود؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 خرداد1384ساعت 18:6  توسط بچه پررو 

...

دو زخم عمیق درونم هست یکی تازه است و دیگری کهنه،هیچ یک التیام نمی یابند،هر دو مثل هم خون آلود و دردناکند،دائم خودشان را به رخ می کشند و یاد آوری می کنند، تا می خواهم لبخند بزنم،تا تصمیم میگیرم اخم هایم را باز کنم چیزی درونم تیر میکشد،صحنه ای چون فیلم از برابر چشمانم می گذرد،صدایی در گوشم طنین انداز می گردد و اشک به چشمانم می آورد.روزها و روزها خودم را گول می زنم به کوچکترین مسائل می خندم،کتاب های جدی را به کناری انداخته و داستان های سرگرم کننده می خوانم،موسیقی های سرگیجه آور گوش می دهم بالا و پایین می پرم...شاید فراموش کنم شاید یادم نیاید...اما یک ضربه خفیف همه چیز را نابود می کند،همه آن شادی های ابلهانه را بالا می آورم و دوباره خون ایت و خون و درد. چرا از یادم نمی رود ؟ چرا آلزایمر نمی گیرم ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 خرداد1384ساعت 17:43  توسط بچه پررو